Thread Content
امروز یک جریمه صادر شد؛ به دلیل پارک غیرقانونی خودروی آودی در منطقه ممنوعه، مبلغ صد یوان جریمه در نظر گرفته شد. چون این ماشین چندین بار پارک شده بود، با رئیس آنها تماس گرفتم تا مراقبت مناسبی از آن داشته باشد. بعد از ساعت ده، تلفنم زنگ خورد و تهدیدی دریافت کردم که باید مراقب باشم. عزیزان، چه کار کنیم؟
به رئیس خود مراجعه کنید تا در حل مشکلتان به شما کمک کند!
بیایید، حتماً یک مدل مناسب شما وجود دارد. . . http://image.haha.mx/2016/11/05/big/2338647_c10fc904fa4406ea75917d6d2ddd08d6_1478328736.jpg
وای، پارکینگی وجود ندارد؟ یادم میآید دفعهی گذشته یک مستند دیدم؛ خودروهایی که دارای جلوگیرکنندهی آتش بودند، به دلیل نشت در کارخانه، باعث انفجارهای متوالی شدند. امنیت مسئلهای کوچک نیست.
عکس بگیرید تا مدرکی داشته باشید، و آن را مستقیماً در گروه ویچات یا کیوکیوی رهبر ارسال کنید.
این خیلی خوب است، واقعاً عالیه، اما برخی افراد با استفاده از قدرتشان، ایمنی را نادیده میگیرند
امنیت؟ نسبی است. جامعه از اصل در خدمت طبقه حاکم است، صرفنظر از اینکه در کدام دوران باشد.
مشکل اینجاست که هیچکس فکر نمیکند که حادثه برای خودش رخ دهد.
اگر صاحب پست متعلق به یک شرکت دولتی یا خصوصی باشد، متأسفانه باید به شما بگویم که جز اینکه وضعیت را به مدیر خود گزارش دهید (که احتمالاً هم فایدهای نخواهد داشت)، چارهای جز تماشا کردن ندارید!
قلب دریچه را بیرون بکشید! از چه میترسیم! رهبران واقعی چنین کاری نمیکنند! کسانی که چنین کارهایی میکنند، فقط اسبهای رهبران بزرگ هستند! ! !
مستقیماً به رهبرانتان برسید! بهتر است در حضور تعداد زیادی از مقامات بگویید: این کار در چارچوب وظایف من است! یا بگذارید به خانه برگردم! یا ماشین را در جایی که باید پارک شود، پارک کنید!
رفتار عادلانه، راه درست است؛ روابط، روابط هستند؛ اگر باید مجازات شود، باید مجازات شود؛ روابط در نهایت به مشکل خواهند انجامید
باید به موضوع توجه کرد، نه به فرد؛ با کشتن یک نفر، سایرین را هشدار داد. اگر مقامات بالاتر فشار آورند، در مواقع مشابه، باید اجازه داد تا مقامات مسئله را حل کنند
تو همه کارها را انجام دادی، دیگر نیازی به فکر کردن نیست؛ تسلیم نشو، مقاومت کن
توجه داشته باشید که جریمهها باید به نام شرکت صادر شوند، چرا که افراد تنها قدرت چندانی ندارند. ببینید دیگران چگونه عمل میکنند: «پذیرش گزارشات مردم – کشف». . . طبق قوانین شرکت، مجبوریم با شما برخورد کنیم؛ واقعاً متأسفیم~~’
آخرین بار این پست توسط *aojiaoya0546 در تاریخ ۸-۱۱-۲۰۱۶ ساعت ۱۱:۱۳ ویرایش شد. در سریالها میتوان تا قسمت آخر زنده ماند و نتیجه خوبی گرفت، اما در واقعیت فقط میتوان خندید
من به یک کارخانه شیمیایی در ژانگجیاگان رفتهام! تحت مالکیت آکوما! من فقط یک شخصیت کوچک هستم که از سوی موسسه طراحی فرستاده شدهام. هنگام ورود به کارخانه، آموزش ایمنی ارائه میشود. لباس ضدشیمیایی و کلاه ایمنی برایم نفرستادند. رئیس بخش فنی آنها را پیدا کنید. لباسهای فرسوده و کثیف را به من نشان دهید. مستقیماً آن را پرت کردم و دنبال مدیر پروژهشان رفتم. نتیجه این شد که آنها یک مجموعه جدید برایم آوردند. من تازه وارد شدم. واقعیت همین است! منطقیه، پس سرسخت باش! از چه میترسیم؟ همه یکسان هستند! اگر توجهی نمیکنی، حرف نزن! چیزی که رهبران بیش از همه از آن متنفرند، کارمندانی با شخصیت ترسو هستند! چنین کارمندی! رهبران هم به آن توجهی نخواهند کرد!
رهبر هم گفت که در کارهای مربوط به ایمنی، گاهی نمیتوان خیلی جدی بود. خب، آن شخص به دفتر من آمد و مزاحمت ایجاد کرد؛ به دفتر رهبر هم رفت و مرا تهدید کرد، اما بعداً پشیمان شد و ماشینش را در پارکینگ پارک کرد
بزرگ کردن ماجرا برایش سودی ندارد، چون در نهایت او مقصر است. رهبر شما میگوید نباید خیلی جدی باشیم؛ یعنی او با روشی که شما استفاده میکنید موافق نیست و آینده سختی در پیش دارید
واقعاً، واقعاً. دیشب یک جریمه برای سیگار کشیدن صادر شد، حالا وقتی جریمه مینویسم احساس اطمینان ندارم