Thread Content
خیلی دوستش دارم. من در ماه ژوئیه سال گذشته فارغالتحصیل شدم و بعد شروع به کار کردم. اولین شغلم در یک کارگاه بود؛ آدمهای آنجا چندان قابل همکاری نبودند، هر کس کار خودش را داشت و اگر کارش سریع انجام نشد، سرزنش میشد. فکر کردن به آن سه یا چهار نفر واقعاً غمانگیز بود. بعد از بیش از سه ماه کار، تصمیم گرفتم استعفا دهم. بعد از آن، با معرفی یک دوست، وارد شرکت فعلی شدم و به عنوان مسئول تبلیغات کار کردم. همکاران اینجا خیلی قابل همکاری هستند؛ وقتی کاری نیست، شوخی میکنند و وقتی مشکلی پیش میآید، به یکدیگر کمک میکنند. وقتی تازه شروع به کار کرده بودم، چیزی نمیدانستم؛ خوشبختانه همکار چینیام بسیار صبور بود و به من یاد میداد؛ وقتی چیزی نمیفهمیدم، از او میپرسیدم. از او میخواهم تشکر کنم. متشکرم، لینگ.
لینگ. . . خب، خواهر بزرگتر. . . شرکتها متفاوت هستند، سطح کیفیت کارکنان نیز متفاوت است و فشارها نیز چندگانهاند. افرادی که در محل پروژه کار نمیکنند، معمولاً خلق و خوی بهتری دارند؛ زیرا حتی اگر اشتباهی رخ دهد (به جز در محاسبات فنی و مشابه)، منجر به تلفات مستقیم نمیشود.
در هر محیط کاری، تا زمانی که رابطه با افراد اطراف خوب باشد، حال و هوای فرد بهتر میشود و در هر کاری اعتماد به نفس پیدا میکند
درآمد، روابط را تعیین میکند؛ اگر درآمد بالا باشد و زمان کمی وجود داشته باشد، همه خوشحال خواهند بود، اما در غیر این صورت، اوضاع آسان نخواهد بود.
فضای کاری خوب بسیار مهم است؛ واقعاً نمیتوان در محیطی بسیار فشرده زندگی کرد!
تا زمانی که از شغل تو خوشت بیاید، از همه چیز در اطرافت نیز خوشت خواهد آمد
راستش، فضا خوب بود، اما پیشرفت آن افتضاح بود. .
نمیتوان گفت خیلی مزخرف است، اما واقعاً دوستش ندارم……
قبلاً خیلی دوستش داشتم، حالا اصلاً دوستش ندارم