Thread Content
در بخش تعمیرات شرکتها، تفکیکی بین متخصصان الکتریکی و متخصصان ابزارهای اندازهگیری وجود دارد؛ اما به نظر میرسد در برخی شرکتهای خارجی یا برخی شرکتهای داخلی، کارهای مربوط به الکتریکیت و ابزارهای اندازهگیری در یک بخش انجام میشود. من با متخصصان خارجی ملاقات کردهام که کار تعمیرات را به صورت یکپارچه انجام میدهند و همچنین دانشی در زمینه فرآیندهای تولید نیز دارند. در مقابل، در کشور ما، اکثراً کارها به سه بخش جداگانه، یعنی مکانیکی، الکتریکی و ابزارهای اندازهگیری، تقسیم میشود. ترکیب موتور، الکتریسیته و دستگاههای اندازهگیری ممکن است کمی پیچیده باشد، اما آیا ترکیب الکتریسیته و دستگاههای اندازهگیری بهتر نیست؟ آیا کسی پیشنهاد یا ایده خوبی دارد؟
ادغام مدیریتی بخشهای مکانیکی، الکتریکی و ابزاردقیق کاری است که بسیاری از سازمانها پیش از این انجام دادهاند؛ اما ادغام فنی آن دشوار است. کجا میتوان فنیهای چندوجهی را پیدا کرد که هم از مکانیک، هم الکتریک و هم تعمیر ابزاردقیق آگاه باشند؟
جدا بودن بهتر است؛ دستگاههای اندازهگیری اساساً نقاط ضعفی دارند، همچنین برای نوشتن برنامهها، نیاز به دانش فنی وجود دارد، و در مورد انتخاب شیرها و میزانسنجها نیز باید اطلاعات لازم را داشت. نیازی نیست در زمینه الکتریسیته اینقدر بدانید
یافتن چنین استعدادهایی بسیار دشوار است.
چین را هنوز نباید ادغام کرد؛ ادغام آنها قطعاً باعث هرج و مرج خواهد شد. .
در نهایت، تخصصها همچنان تفاوتهایی دارند
ترکیب الکتریکی دستگاههای اندازهگیری، اما کارگران جوان میتوانند این کار را انجام دهند؛ کارگران قدیمی قطعاً تمایلی ندارند
آها، اجازه دهید توضیح دهم! اینکه آیا رشتههای الکتریک و ابزاردقیق باید ادغام شوند یا نه، عمدتاً بستگی به مقیاس شرکتی دارد که در آن فعالیت میکنید! به طور کلی، در مورد دستگاههای کوچک، تجهیزات اندازهگیری الکتریکی کمتری وجود دارد و دستگاههای الکتریکی بزرگ نیز کمتر هستند؛ در نتیجه، نیاز به دانش تخصصی طرف مقابل چندان زیاد نیست و میتوان آنها را با هم ترکیب کرد. اما الزامات مربوط به هر دو طرف باید افزایش یابد! در مورد تأسیسات بزرگ پتروشیمیایی و شیمیایی، تجهیزات الکتریکی یا اندازهگیری بزرگ و پیچیدهای وجود دارد. در چنین شرایطی، نیازهای تخصصی از هر دو طرف بسیار بالاست. واقعاً غیرعملی است که افراد متخصص در زمینه کنترل خودکار، مسئولیت عملیات و نگهداری تجهیزات ایستگاههای ۱۱۰ کیلوولتی، راهاندازی و نگهداری ژنراتورها و موتورهای بزرگ، یا تعمیر این نوع تجهیزات، و همچنین انجام تشخیص یا تحلیل اختلالات را بر عهده بگیرند؛ افراد عادی قادر به انجام این کارها نیستند. یا اینکه از متخصصان الکتریکی بخواهیم که مسائل تخصصی مربوط به دستگاههای اندازهگیری پیچیده و شیرها و سایر موارد مربوط به کنترل خودکار، همچنین مشکلات سیستمهای DCS بزرگ را حل کنند؛ که ظاهراً نیز بسیار دشوار است. بنابراین، معمولاً شرکتهای کوچک از روش ترکیبی برق و ابزارآلات استفاده میکنند، در حالی که شرکتهای بزرگ به مدیریت تخصصی نیاز دارند؛ جداسازی این دو بخش، مدیریت و نگهداری تجهیزات شرکت را بهتر میکند!
این گفته واقعاً عالی است؛ حتی اگر شرکتهای بزرگ بخشهای الکتریکی و ابزاردقیق را در یک بخش واحد ادغام کنند، در کارهای عملی همچنان نیاز به تقسیم آنها به تیمهای جداگانهای برای کارهای الکتریکی و ابزاردقیق وجود دارد.
جدایی بخشهای الکتریکی و ابزاردقیق، برای شرکتهای متوسط و کوچک، به معنای افزایش درگیریهاست. مثلاً اگر سیگنال وصل شده به کانتاکتور در DCS خراب شود، ابتدا دستگاههای اندازهگیری عمل میکنند و متوجه خرابی کانتاکتور میشوند؛ در این صورت باید دوباره فردی از بخش الکتریکی را فراخواند تا آن را تعویض کند ; اگر برق زودتر برسد و مشخص شود که اتصال سیمهای سیگنال خوب نیست، باید فرد مسئول دستگاههای اندازهگیری را فوراً فراخواند. دارم دردسر دارم.
اینکه بخشهای الکتریکی و ابزاردقیق در یک جا باشند یا جداگانه، بستگی به میزان پیچیدگی تجهیزات شرکت دارد. در شرکت ما، بخشهای الکتریکی و ابزاردقیق در کنار هم هستند، اما وظایف آنها متفاوت است