Thread Content
نیم سال کار کردم؛ علاوه بر پولی که برای خوردن و تأمین مخارج زندگی داشتم. لذت روحی و جستجوهای زندگی، میتوان گفت، بارها سقوط میکنند. ۱. هرچند این فکر که «تمام عمر را وقف یک شغل کنم» درست نیست، بهخصوص که من هنوز جوانی پرانرژی و سالم دارم، اما پس از ورود به شرکت، تنها برای کسب درآمد و تأمین معاش آنجا بودم و همواره میخواستم فرار کنم. آیا این یعنی من برای ماندن در این شرکت مناسب نیستم؟ ۲. رئیس، فردی است که فکر میکند خیلی باهوش است (شاید واقعاً هم تا حدی باهوش باشد)، اما هیچ درکی از احساسات دیگران ندارد؛ (۱) به حریم خصوصی کارمندان بسیار علاقه دارد: چند نفر در خانواده هستند؟ هر کدام چه کاری انجام میدهند؟ چند دوست دارید؟ هر کدام چه کاری انجام میدهند؟ در این شهر خویشاوندی دارید؟ هر کدام چه کاری انجام میدهند؟ چند نفر هماتاقی هستید؟ هر کدام چه کاری انجام میدهند؟ (۲) در سفر کاری، کارمندان زن را (اگرچه کارمندان مرد نیز حضور دارند) تشویق میکند تا همراه طرف اول نوشیدنی بنوشند ; وقتی زیاد مینوشد، حرفهای زیادی میزند و همه چیز را دربارهی شما میگوید ; اغلب کارمندان زن را «تحریک» میکند تا به تنهایی یک ماه در یک شهرک متروکه بمانند. (۳) در حضور کارمندانی که همراهش به سفر رفتهاند، نسبت به سایر کارمندان نوعهای مختلفی از بیاعتنایی و ناامیدی را نشان میدهد؛ در ذهنش باید فکر کند: خدای من، چه افراد بیارزشی را استخدام کردهام! (۴) از زمان ورود به شرکت، هیچ کاری به درستی توضیح داده نشده است؛ اگر کار را خوب انجام دهید، پاداشی دریافت نمیکنید، و اگر اشتباه کنید، مستقیماً به شما گفته نمیشود و در پشت سرتان، سایر کارمندان شما را مورد انتقاد قرار میدهند. ۳. تنها کارمند زن مسن شرکت، هر روز مثل یک پیرزن، در میان جوانها این و آن میکند. مراقبت از سالمندان، در مورد خودش به بهترین شکل ممکن نمایان شده است. ۴. مهمترین موضوع این است که من به تازگی به خاطر مشکلات کاری با رئیسم تقریباً دعوا کردم! فکر میکنم باید دوباره شغلم را عوض کنم. صرفاً یک پست شکایتی است؛ کسانی که اخیراً ناراحت هستند میتوانند نظر بدهند، و کسانی که ایده یا پیشنهاد خوبی دارند نیز میتوانند صحبت کنند.
آخرین بار این پست توسط ylb913 در تاریخ ۲۰۱۶-۵-۱۵ ساعت ۲۱:۴۴ ویرایش شد. ما مرد هستیم، اگر مورد آزار قرار بگیریم، جایی برای رفتن نداریم.
اگر کار را درست انجام دادی، پاداشی نمیگیری؛ اگر اشتباه کردی، رو در رو به تو چیزی نمیگویند
معمولاً باید چند شغل را عوض کرد تا کامل باشد، نه؟~~~~
وضعیت اقتصادی خوب نیست؛ اگر میخواهیم برویم، ابتدا باید جایگزین مناسبی پیدا کنیم
پس از نیم سال کار، میتوان تقریباً با رئیس در تعامل بود؛ قدرت عجیب و غریب بچهها باید بهطور مناسب کنترل شود؛ P
داشتم فکر میکردم، آیا افراد زیادی رئیسی مثل من دارند! مرد برای کسی که او را میشناسد، جان میدهد! من حاضرم بمیرم، متأسفانه. .
آرام شوید، ببینید که وضعیت فعلی چیزهایی هستند که میتوانید تغییر دهید یا نه، چیزهایی که دوست دارید یا نه. شکایت کردن هیچ فایدهای ندارد؛ تنها با آرامش میتوان مشکلات را حل کرد
فکر میکنم به خاطر جوانی باشد. تجربیات زیادی هم ندارم. اما افراد تازه فارغالتحصیل هم چنین خلقی دارند؛ با عصبانی شدن، میتوانند در هر لحظه رابطه را خراب کنند. در ابتدا فکر میکردم که این کار نشانه مسئولیتپذیری است، اما حالا میبینم که کاملاً احمقانه بوده. به خاطر این خلق و خو، فکر میکنم تقریباً سه سال وقتم را هدر دادهام. بنابراین، کاملاً با حرفی که یکی از همکارانم یک بار به من گفت موافقم: خوب کار کنید؛ در حین یادگیری و پیشرفت، همزمان علاقهتان نیز تقویت میشود. وقتی واقعاً دیگر نتوانستید ادامه دهید، بهتر است با هم به خوبی جدا شویم. تقصیر کسی نیست، مشکل از توانایی سازگاری خودمان است.
در مورد افراد واقعاً بد، ممکن است بتوانید بفهمید که تا چه حد میتوانند بد باشند و مرزهای آن را بشناسید; در مورد ریاکاران، ممکن است اصلاً ندانید که آنها تا چه حد بد میتوانند باشند؛ اصلاً هیچ حد و مرزی برایشان وجود ندارد! درست مثل آمریکا در قبال چین و روسیه، پس از پرتاب موشک، جهت و محل فرود آن مشخص میشود ; در مورد کیم جونگاون کاملاً متفاوت است؛ نمیدانیم موشکهای کیم جونگاون به کدام جهت پرواز میکنند ; حتی اگر جهت را بدانیم، اینکه در کدام نقطه فرود خواهیم آمد، کاملاً نامشخص است؛ ترسناکتر اینکه نه تنها آمریکا نمیداند، بلکه حتی خود «سانپانگ» هم نمیداند! ;P;P;P;P;P
خب، باید یک بازبینی خودی انجام داد
در این جامعه، رضایت دوطرفه وجود ندارد
اینقدر تندخو هستی، با رئیس درگیر میشوی؛ مراقب باش، ممکن است تو را به یک شهر کوچک و خلوت فرستند
چه انسانهای واقعاً بد و چه ریاکاران، هیچ کارفرمایی برای «سپردن زندگی به دستشان» مناسب نیست”
رئیس ما گفت: تمام رؤسا در دنیا یکسان هستند...
دوباره به دقت در نظر بگیرید که مشکل از خودتان است یا از رئیس (صاحبکار). گاهی اوقات به بسیاری از جزئیات عادت میکنیم، در حالی که در واقع نیاز به اصلاح آنها وجود دارد، بهویژه هنگام ارتباط با رئیس
حرف منطقی است. مشکلات خودم واقعاً نیاز به تأمل و اصلاح دارند.
اگر کینه و نارضایتی زیادی وجود داشت، باید استعفا داد؛ اما حتماً باید به خود فکر کرد