Thread Content
آخرین بار، این پست توسط yinkuilin6868 در تاریخ ۲۰۱۶-۵-۱۷ ساعت ۱۲:۴۹ ویرایش شد. بسیاری افراد دوست دارند بگویند که کار در زمینه امنیت، شغلی است که به انجام کارهای نیک منجر میشود. البته، با انجام کار درست و تلاش کافی، از نظر عینی باید چنین نتیجهای حاصل شود. مشکل اینجاست که اگر مجبور باشیم به چنین منطقی پایبند بمانیم، اشتباهات کاری ما چه میشود؟ ما تا حدی کوتاهی میکنیم؟ اشتباهات و کوتاهیهای ما چه شد؟ ما به راحتی خودمان را در بالاترین نقطههای اخلاقی قرار میدهیم و همچنین به آسانی خودمان را در عمق گناهان فرو میبریم، مگر نه؟ ! برای کار در زمینه ایمنی، هرگز صحبت از عشق وجود ندارد؛ خود شغل ایمنی چنان جذابیتی ندارد که کسی را وادار به دوست داشتن آن کند. آنچه که عشق به شغل نامیده میشود، حاصل ترکیب واژههایی چون ادغام، پایبندی، رعایت قوانین، تلاش، فداکاری و تعهد است؛ سپس احساساتی مانند مسئولیت شغلی، رسالت، تعلق، احساس دستیابی و حتی احساس وجود، به وجود میآید، تا جایی که ادامه دادن این شغل به یک عادت تبدیل میشود. به جای عشق، میتوان گفت که این حاصل سالها تجربه عمیق در صنعت امنیت است. کمی به تجربهگرایی اعتقاد دارم؛ همه تجربهگراییها مضر نیستند، در حوزههای ایمنی، تجربه اغلب میتواند جان انسانها را نجات دهد. اکثر کسانی که میتوانند از حوادث معدنی جان سالم به در ببرند، افراد باتجربهای هستند. دلیل انجام تمرینات در تمامی حوزهها، این است که در شرایط یک حادثه مجازی، به هر فرد تجربه فرار را بدهند تا سپس بتواند با استفاده از همین تجربه، با خطرات واقعی مقابله کند. در حوزه امنیت، تجربه ارزشمند است. حوادث ایمنی ربطی به «جهل» ندارند. حتی حیوانات نیز اهمیت «زندگی» را میدانند؛ حتی کسانی که کمترین سطح تمدن را دارند، نیز معنای زندگی را میشناسند. نیازی به ثروت فراوان نیست، فقط کافی است مشکلی در تأمین لباس و غذا نداشته باشیم. چه کسی دوست دارد به معادن زغالسنگ در اعماق صدها متری برود، و چه کسی حاضر است بوی تند کارخانههای شیمیایی را تحمل کند؟! برای بسیاری از مردم، ابتدا باید درباره بقا صحبت کرد و سپس درباره امنیت. علاوه بر این، ما از کسانی که تبر خود را کنار گذاشته و چکش به دست میگیرند، خوشمان نمیآید؛ معمولاً تخلفات آنها را ناشی از بیتوجهی به ایمنی و کمبود دانش ایمنی میدانیم. کدام انسان متمدن و خوشپوش، رانندگی بدون تخلف نمیکند؟ ! چه کسی هنگام راه رفتن از چراغ قرمز عبور نمیکند؟ ! خطر پنهان در پشت خطرها، بزرگترین خطر است. کارکنان امنیت تقریباً هر روز دادههای مربوط به شناسایی خطرات را بهروزرسانی میکنند؛ این دادهها هم عملکرد فردی آنها را نشان میدهد و هم دستاوردهای سازمان را. اما، شناسایی و رفع مشکلات پنهان تنها راهحلی موقتی است؛ برای رسیدن به ریشه مشکل، باید دلیل ایجاد آنها را درک کرده و تلاش کرد تا مشکلات پنهانی که در پس آنها وجود دارد، حل شوند. اینگونه است که میتوان به ریشه مشکل رسید و راهحلی جدی ارائه داد. تنها در این صورت است که میتوان از چرخه «خطر، اصلاح، خطر مجدد، اصلاح مجدد» خارج شد. بالاترین سطح ایمنی، تأمین امنیت است نه مهار آن. بیتوجهی به فعالیتهای مربوط به ایمنی و جایگاه پایین افراد فعال در این زمینه، تقریباً یک اجماع در صنعت ایمنی است؛ همچنین به عنوان یکی از دلایل اصلی بروز حوادث ایمنی شناخته میشود. در واقع، نمیتوانیم این وضعیت را کاملاً به عوامل خارجی نسبت دهیم. منطق کارهای ایمنی، «توقف» و «خیر» است؛ افراد مسئول ایمنی عادت دارند مانع شدن و اجازه ندادن را انجام دهند. چه توسعهی هدایتشونده و چه جستجوی سود توسط شرکتها، مسئله این نیست که به ایمنی فکر نمیکنند، بلکه درگیر تصمیمگیری، انتخاب و میزانی ریسکپذیری هستند. اگر کارهای مربوط به ایمنی بتوانند ضریب ایمنی را برای چنین تصمیمگیریها، انتخابها و ریسکپذیریهایی افزایش دهند یا تضمین ایمنی فراهم کنند، به جای صرفاً «توقف»، شاید جایگاه کارهای ایمنی **بالاتر** شود.
ما انتظار داریم که فعالیتهای امنیتی به شکلی آرام، عادی و منطقی انجام شود؛ نه اینکه فعالیتهای امنیتی را در جایگاه الوهی قرار دهیم و نه اینکه آنها را به جهنم بفرستیم. ما نه آنقدر بزرگیم و نه آنقدر حقیر. در اصل دو جمله هم آماده کرده بودم؛ یکی این بود که صنعت امنیت نباید قهرمانسازی کند ; جمله دیگر این است که افراد مسئول امنیت، آنقدرها که خودشان میگویند، سختکوش و بیچاره نیستند. پس از تأمل طولانی، همچنان شروع به روایت نکرد. مزایا و معایب آن را، لطفاً هر کسی خودش درک کند!
اما افراد مسئول امنیت به حمایت و درک نیاز دارند
کارهای ایمنی کارهای جزئی نیستند، من برای سلامتی خودم باید مراقب باشم