HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

شب بارانی یک نفر

2016-05-20View Original

Thread Content

سوگواری شب، همراه با سرمایش، لایه‌لایه فرا می‌رسد؛ باران سرد، به پنجره‌ی تنهایی قلب می‌کوبد. در تنهایی شب، فقط صدای باران را می‌شنوم؛ صدای رعد نیز گوشخراش است. این صداها آنقدر واضح هستند که خاطراتی که به تدریج فراموش شده‌اند، دوباره روی تکه‌های شیشه‌ی شکسته ظاهر می‌شوند؛ آن‌ها مبهم و نامشخص به نظر می‌رسند. چشمان سیاه و درخشان، از میان قطرات باران، به قایق‌هایی که در آن سوی رودخانه حرکت می‌کنند، نگاه می‌کنند؛ همچنین به گلبرگ‌هایی که در باران پرواز می‌کنند، نگاه می‌کنند. به آسمان نگاه می‌کنم و اشک می‌ریزم؛ اشک‌ها در قلبم جاری می‌شوند… قلبم مرطوب و پر از اشک می‌شود. باران به آرامی می‌بارید، صدای رعد همچنان گوشخراش بود، قلب در سکوت و غم فرو رفته بود؛ برخی افرادی وجود دارند که نمی‌توان گفت چه ویژگی خوبی دارند، اما هیچ‌کس نمی‌تواند جایگزین آن‌ها شود ; برخی از دردها، واقعاً به تدریج فراموش می‌شوند، اما بار دیگر ناگهان توسط دیگران مطرح می‌گردند ; برخی داستان‌ها، پیش از آنکه شروع به تجربه شوند، پایانشان را می‌گویند ; برخی پایان‌ها را نمی‌خواهیم عمداً در نظر بگیریم، اما باز هم قلبمان درد می‌کند. مردی ایستاد تا گوش دهد، در شب بارانی و تنهایی، لذت تنهایی را می‌چشید؛ به زندگی تنهایی عادت کرده بود و یاد گرفته بود که غم خود را در قلب قدرت پنهان کند و وانمود کند که شادمان است. هر بار که برای کلاس می‌رفتم، مجبور بودم جلوی همکلاسی‌ها لبخندی ساختگی بزنم؛ نمی‌دانستم که پشت این لبخندها چقدر تنهایی و انزوا نهفته است. فقط خودم می‌توانستم آن را درک کنم. یک نفر، در شب بارانی، تنها باید آن را تحمل کند؛ باران بهاری شرورانه با صدای مداوم و رعد و برق‌های خروشان، زمین را می‌لرزاند و افرادی که در کوچه‌ها و خیابان‌ها از کنار یکدیگر عبور می‌کنند، را تحت تأثیر قرار می‌دهد. پرده باران به تدریج کنار رفت و آن ردیف‌های چراغ خیابان که مانند روز روشن بودند، همچنان با نوری زرد کم‌رنگ در جای خود ایستاده بودند؛ گویی مجسمه‌هایی تنها بودند که به سوی ساحل مقابل خیره شده و منتظر عبورکنندگان بودند. مردی در شب بارانی، تنها قدم می‌زند؛ آسمان اشک‌هایش را روی زمین می‌ریزد؛ آن درد نامفهوم جاری است و به زمین ضربه می‌زند؛ صدایی واضح اما غم‌انگیز ایجاد می‌شود؛ فقط آن زیبایی منحصربه‌فرد در آن وجود ندارد؛ و اینگونه وارد حالت کلمات فقیر می‌شود……
Reply #22016-05-20
این یک متن منظوم و لیریک است؛ آیا از احساسات نشأت گرفته یا صرفاً کپی و چسبانده شده است؟ نویسنده باید توضیح دقیقی ارائه دهد.
Reply #32016-05-20
این متن از مجموعه آثار یو چیویو گرفته شده است؛ کسانی که مقالات دیگران را بازنشر می‌کنند، باید ذکر کنند که این کار در چارچوب تبادل دانش انجام شده است؛ در غیر این صورت، ممکن است مورد اتهام بی‌احترامی به حقوق مالکیت فکری قرار گیرند.
Reply #42016-06-07
اگر اینطور باشد، امتیاز بالاتر از حد است. می‌توانید امتیاز «نوآموز» را حذف کرده و دوباره امتیازدهی کنید
Reply #52016-06-07
عالی، تو می‌دانی این را چه کسی نوشته است
Reply #62016-06-07
فهمیدم، آن موقع نمی‌دانستم که می‌توان امتیازات دیگران را حذف کرد.

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.