HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

در «راز شهر‌های متصل»، سه زوج رابطه عاشقانه وجود دارد؛ کدام یک از آن‌ها را بیشتر تحسین می‌کنید؟

2016-05-27View Original

Thread Content

«راز شهرهای پیوسته»، رمان بلند داستان‌های فرنگی، نوشتهٔ نویسندهٔ مشهور معاصر جین یونگ. این اثر نخستین بار در سال ۱۹۶۳ در «هفته‌نامه جنوب شرق آسیا»، که توسط روزنامه «مینگ پائو» و روزنامه سنگاپوری «نانیانگ شانگبائو» منتشر می‌شد، به چاپ رسید؛ عنوان اصلی آن «شمشیر قلب پاک» بود. اکنون در «مجموعه آثار جین یونگ» گنجانده شده است. «راز شهر پیوسته» داستان پسر یک کشاورز به نام دی یون را روایت می‌کند؛ او به دلیل سادگی ذاتی‌اش، بارها مورد بی‌عدالتی و فریب قرار گرفت. پس از گذراندن سختی‌های فراوان، سرانجام حقیقت شرارت‌های دنیا را درک کرد و به طبیعت بازگشت. زبان این کتاب ساده و زنده، داستان آن پرهیجان و قصه‌اش تأثیرگذار است؛ کل کتاب سرشار از حس غم و خشم بوده و خواندنش باعث احساس ناراحتی در خواننده می‌شود. «راز شهرهای پیوسته»، جهان انسان‌ها و قلب‌هایشان را به تصویر می‌کشد؛ عشق واقعی و عمیق را نیز به تصویر می‌آورد و قلب خواننده را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این اثر فراتر از حدود داستان‌های رزمی معمولی است؛ حتی نمی‌توان آن را با کلمه «خصلت» خلاصه کرد. می‌توان گفت که این اثر، یکی از آثار منحصربه‌فرد در میان آثار جین یونگ است. ================================================= در «راز شهرهای متصل»، عمدتاً سه زوج رابطه عاشقانه توصیف شده است: اول، چی فانگ و دی یون؛ آن‌ها از کودکی با هم زندگی کرده‌اند و دوستان صمیمی بوده‌اند. بدون نقشه‌های شرور، آن‌ها نیز یک زوج الهی محسوب می‌شوند. سال‌ها بعد، چی فانگ همچنان کاهوی توخالی را فراموش نکرد؛ در حالی که دی یون پس از سختی‌های فراوان، این احساسات را به نوعی عمیق‌تر تبدیل کرد. دوم، رابطه عاشقانه دینگ دیان و خانم لینگ، خودش یک ترانه است؛ ترانه‌ای که می‌پرسد: «عشق در دنیا چیست؟ چه چیزی است که مردم را وادار می‌کند تا برای یکدیگر جان خود را فدا کنند!» ! قهرمان دینگ دیان در هنرهای رزمی بی‌نظیر است و خانم شوانگ هوا نیز فردی بااستعداد و باهوش می‌باشد. اگر محدودیت‌های آداب و رسوم مانعشان نمی‌شد، چه زوج فوق‌العاده‌ای می‌شدند؛ حداقل از گو جینگ و هوانگ رونگ هم بدتر نبودند! قهرمانی با مهارت‌های رزمی بی‌نظیر، به خاطر عشق در دام افتاد و خود را در زندان حبس کرد تا تحمل توهین‌های زندانبانان را بپذیرد؛ تنها برای اینکه به عشقش نزدیک‌تر شود. اما خانم لینگ نیز به خاطر پیوندهای خانوادگی، مجبور بود با گل‌ها با دیگران ارتباط برقرار کند و خود را در اتاق تزئیناتش حبس کند. این غم و اندوه نهایی، باعث می‌شود خواننده پس از خواندن، ناخودآگاه کتاب را کنار بگذارد و آه بکشد. سوم، دی یون و شوئی شنگ در ابتدا نامناسب‌ترین زوج بودند. غرور دختر و حماقت روستاییان، باعث بروز تنش‌ها و درگیری‌های زیادی شد؛ اما آن‌ها با هم سختی‌ها را پشت سر گذاشتند، فریبکاری‌ها و ریاکاری‌های موجود در دنیا را دیدند و در نهایت به یک پایان خوب رسیدند. این موضوع، یکی از نقاط مثبت این کتاب است. آقای جین یونگ، هر سه رابطه عاشقانه را به شکلی بسیار عالی توصیف کرده است؛ خوانندگان عزیز، کدام یک از این روابط را بیشتر دوست دارید؟
Reply #22016-05-27
عاشق کمدی‌های «سان»، «دی یون» و «شوئی شنگ» هستم
Reply #32016-05-27
دی یون و چی فانگ بیش از حد سنتی و بی‌روح هستند. دوست دوران کودکی. قرار بود دو کودک بی‌گناه باشند. اما همگی آن‌ها مأموریت‌هایی بودند که استادش برایشان برنامه‌ریزی کرده بود. حتی در آینده نیز با هم نخواهیم بود.
Reply #42016-05-27
دینگ دیان و خانم لینگ بیش از حد قدیمی‌فکر هستند. جاهایی که تحت سلطه دکترین‌ها هستند، بسیار زیادند. اگر هر کسی کمی جسورتر باشد، می‌تواند زیباترین رابطه را به وجود آورد.
Reply #52016-05-27
در پایان، دی یون و شویشنگ؛ آن‌هاستند که در سختی‌ها صمیمیت واقعی خود را نشان می‌دهند. پس از دیدن دریای وسیع، آب‌های دیگر چشمگیر نیستند؛ جز ابرهای کوه ووشان، ابر دیگری وجود ندارد! شاید پس از تجربه فریب و کلاهبرداری، سادگی دی یون آشکار شد. آن‌ها در دره برفی پنهان شدند و از کاهوهای کوچک مراقبت می‌کردند. واقعاً خوب است
Reply #62016-05-27
عظمت برادر دینگ دیان در این است که می‌تواند برای کسی که دوستش دارد، هر رنجی را تحمل کند. نقطه ضعف برادر دینگ دیان این است که نمی‌داند علاوه بر تحمل، برای کسی که دوستش دارد، باید اقدامات شجاعانه نیز انجام داد
Reply #72016-05-27
در واقع، محافظت «مومو» و پایبندی بدون ملاقات، مرا تحت تأثیر قرار داد. تا زمانی که لینگ توئی‌سی نقطه ضعفش را پیدا کرده و او را اینجا ببندد. می‌گویی، چرا هر بار در شب ماه کامل باید یک ضیافت کوچک برپا کرد؟ ؟
Reply #82016-05-30
این کتاب خیلی ناآشناست، آیا تا به حال آن را نخوانده‌اید؟ لازم است تصور کنیم!
Reply #92016-05-30
این کتاب، اثری نسبتاً منحصربه‌فرد از آقای جین یونگ است؛ در آن موضوعات مربوط به خانواده و کینه‌های قومی وجود ندارد. این کتاب عمدتاً به نشان دادن سویه‌های پلید انسانیت می‌پردازد و ارزش خواندن را دارد
Reply #102016-05-30
در کتاب بعداً گفته شده، فراموش کردم؛ دی‌یون بیچاره، هر بار که دینگ‌دیان پس از مورد ضرب و شتم قرار گرفتن برمی‌گشت، مجبور بود تحت تنبیه قرار بگیرد
Reply #112016-05-30
خوشبختی اینقدر ساده است – بخش دینگ دیان منبع: یادداشت‌های دوک کشور لو خوشبختی اینقدر ساده است. انسان مانند گل نرگس، آرام و ملایم؛ اما به خاطر نام «لینگ شوانگ هوا»، که نامی مرتبط با برف و سرماست، در یکباره هم ظرافت گل نرگس و هم استقامت گل سیب را در خود دارد.      هفت کلمه، شخصیت روی کاغذ زنده می‌شود ; نگاهی، عشقی فراتر از صد سال. دینگ دیان در میان گل‌های چمنلاله، از همان نگاه اول عاشق خانم لینگ شد. خب، موضوع عشق از نگاه اول شبیه به «ادارات مربوطه» است؛ همیشه می‌توانید بشنوید که این ادارات کارهای خوب زیادی انجام داده‌اند، اما نه تنها نمی‌توانید آن‌ها را پیدا کنید، بلکه نمی‌توانید انتظار داشته باشید که مشکلات شما را حل کنند. در اصل من هم به وجود چنین چیزی اعتقاد نداشتم؛ با دیدن تنها پوست بیرونی، چطور می‌توان عاشق شد؟ بعداً فکر کردم، آنچه با گذشت زمان به تدریج نزدیک می‌شود، مناسب است؛ همان چیزی که «عاشق شدن» نامیده می‌شود. صرف‌نظر از اینکه چقدر با یکدیگر در تماس بوده‌ایم، حتماً لحظه‌ای وجود دارد که نگاهی متقابل رد و بدل می‌شود؛ چیزی شبیه به صاعقه و آتش زمین، تیری که قلب را سوراخ می‌کند. در آن لحظه، مسیر الکتریکی از منفی به مثبت تغییر می‌کند و منطق از ۰ به ۱ درمی‌آید، و شما ناگهان عاشق کسی می‌شوید. و در این لحظه، مقدار t برابر صفر است؛ هرچند احتمال آن کم است، اما آیا از نظر تئوری وجود ندارد؟      پس از عاشق شدن، دینگ دیان نه به او نزدیک شد تا صحبت کند و نه شماره تلفنش را خواست، بلکه فقط مستقیماً به او نگاه کرد و رفت. خوشبختانه، خانم لینگ یکی از زنان زیبا و مشهور آن منطقه بود؛ بنابراین دینگ دیان نیازی نداشت در BBS به دنبال اطلاعات شخصی او بگردد تا آدرس خانه‌اش را بداند. آن شب، تمام شب را روی سنگفرش‌های بیرون از خانه‌ی لینگ نشستم. سؤال این است: در آن شب، چه چیزی بیشترین تأثیر را بر دینگ دیان داشت؟ احتمالاً اکثر مردم نمی‌توانند پاسخ دهند. دخترها قطعاً نمی‌توانند پاسخ دهند، و مردها هرچند تجربه‌ی ایستادن جلوی در ورودی ساختمان دخترها را دارند، احتمالاً هم نمی‌توانند حدس بزنند. زیرا ذهنیت نشستن کنار در در طول روز و نیمه‌شب **متفاوت** است. روزها کنار در نشسته، به در نگاه می‌کند؛ می‌ترسد او وقتی بیرون می‌رود متوجهش نشود، می‌ترسد آشنایانش متوجه حضورش شوند، و در ذهنش فکر می‌کند اگر با او روبرو شد چگونه با او صحبت کند. نیمه‌شب کنار در نشسته بود و به پنجره نگاه می‌کرد؛ همه‌جا سکوت بود، مطمئناً کسی او را نخواهد دید، پس نگرانی نداشت. دختر قطعاً در حال خواب بود و بیرون نخواهد آمد، لازم نبود بیشتر فکر کند. چیزی که بیشتر در ذهن دینگ دیان بود این بود که کدام پنجره متعلق به خانم لینگ است. منظورم این نیست که از پنجره وارد شوم، فقط مشتاقم یک پنجره پیدا کنم تا احساساتم را در آن نهان کنم؛ وگرنه به چه چیزی خیره می‌شوید؟ جمله‌ای کوتاه در متن اصلی، اما به تنهایی در یک خط قرار گرفته است؛ فکر می‌کنم شاید آقای جین هنگام نوشتن نیز به چیزی فکر کرده و سبک گو لونگ را تقلید کرده باشد.      با توجه به این مجموعه اقدامات دینگ دیان، کاملاً یک رفتار بی‌سازمان و بی‌برنامه و بی‌فکرانه است؛ اما همین موضوع دلیلی است که من نیز موافقم که دینگ دیان عاشق شدن فوری را تجربه کرده است. اگر وقتی با یک دختر روبرو می‌شوید، بلافاصله تصورات مربوط به «۳۶ راه برای جذب معشوق» و «۷۲ تغییر در رفتار» در ذهنتان پدیدار شود، احتمالاً بخش پایینی مغزتان در حال تصمیم‌گیری است. وقتی واقعاً عاشق کسی می‌شوی، باید ذهنت خالی شود، دست و پایت بی‌حرکت شود و زبانت سفت شود... در این دنیا کسی وجود ندارد که نگران نشود؛ عدم نگرانی فقط به معنای بی‌تفاوتی نسبت به سود و زیان است. وقتی که نتوان تحمل شکست را داشت، همه به شدت نگران می‌شوند. بنابراین، نگران شدن از اینکه در حضور دخترها رفتار مناسبی نداشته باشید، چیز عجیبی نیست؛ این یک نشانه مهم برای سنجش این است که آیا واقعاً به آن‌ها علاقه دارید یا نه.      سپس آن دو با گل‌های کرکدن احساساتشان را منتقل کردند، در بالای برج‌ها با یکدیگر ملاقات کردند و شب‌ها مهمانی داشتند؛ به هر حال، عاشق یکدیگر شدند. ما که دانش فراوانی درباره فیلم‌های هنگ‌کنگی و تایوانی داریم، می‌دانیم که اگر دو نفر عاشق یکدیگر شوند، باید یک شخص سوم وجود داشته باشد ; اگر شانسی برای طرف سوم وجود نداشته باشد، باید یک سرپرست فئودالی وجود داشته باشد ; اگر رابطه دو نفر غیرقابل شکست باشد و خانواده‌شان سالم و هماهنگ، تنها راه، ابتلا به سرطان است... کارگردان را سرزنش نکنید؛ پس از اینکه شاهزاده و شاهزاده‌خانم با هم زندگی خوشی داشتند، باید پایان داستان فرا برسد. با توجه به اینکه قرار بود داستان عشق دینگ لینگ‌لیان تأثیرگذار نوشته شود، نقش رقیب عاشقی حذف شد؛ لائو جین از سلاح‌های قدرتمند رمان‌های فنتزی استفاده کرد تا پدر سلطه‌گر و فئودال، لینگ توی‌سی، مانع این رابطه شده و با ضرب و شتم، عشق پایدار دینگ لینگ‌لیان را تا آخر عمر آن‌ها به چالش بکشد.      از آنجایی که «راز شهرهای متصل» توسط لائو جین برای انتقاد از شرارت طبیعت انسان به کار رفته، دارای جنبه‌های هدفمند و تبلیغاتی بسیار زیادی است؛ به همین دلیل این کتاب بسیار پیچیده شده و شخصیت‌هایش در انجام کارهای شرورانه، نه فکری دارند و نه انگیزه‌ای. و لینگ توئی‌سی می‌تواند یکی از عجایب دنیای افراد پیچیده و ناهماهنگ باشد!      اول از همه، روال ملاقات پدر همسر با داماد معمولاً اینگونه است: آن‌ها با هم چای می‌نوشند و پدر همسر می‌پرسد: «دینگ کوچولو، تو کجا کار می‌کنی؟» خانه‌ای وجود دارد؟ با پول نقد یا وام مسکن؟ ”دینگ دیان پاسخ داد: «عمو، من در حال حاضر یک فرد خوداشتغال هستم و خانه‌ام را اجاره کرده‌ام.» ”چهره‌ی لینگ توئی‌سی تغییر کرد: «پس بهتر است وقت همه را تلف نکنیم، درست است؟» ”دینگ دیان فوراً تسلیم نشد: «اما من پیشنهاد دریافت کرده‌ام تا کتاب مقدس «شن زائو جینگ» را از بهترین مدارس جهان فنون رزمی یاد بگیرم، و علاوه بر آن، کلید واحد خزانه بانک مرکزی سابق، یعنی «لیان چنگ جوئه»، را نیز در اختیار دارم!» ”سپس آن دو با نوشیدن شراب، گفتگو کردند و هر سه با هم به سوی مسیر پرافتخار زندگی خوب حرکت کردند! اما برادر توئی‌با وانگ، تسی، طبق قوانین عمل نکرد؛ حتی مذاکره‌ای هم نکرد و مستقیماً با استفاده از سم، حریف را از پا درآورد. چه روشی قدرتمند! چنین طرز فکر تهاجمی، و روش مسموم کردن نیز چنین احمقانه‌ای؛ مستقیماً دو گل سمی در باغ کاشتند... اگر آن دو نفر بوی آن‌ها را نبرند چه؟ اگر قبلاً کسی بوی گل را استشمام کرده و سرگیجه گرفته باشد چه؟ حداقل می‌توانستید از روش «جین‌شه‌لانگ‌جون» استفاده کنید؛ یعنی دخترتان یک کاسه آش لوبیا بردارد و در حین صحبت درباره ازدواج، سم را در آن بریزید      دوماً، دانشمند بزرگ لینگ توی‌سی به مدت هفت سال، روزهای متوالی، کار آزمایشات شکنجه را انجام داد. هر شب ماه کامل، دینگ دیان را بیرون می‌کشیدند و به شدت می‌زدند تا درباره محل قرار گرفتن «راز لیانچنگ» اطلاعاتی به دست آورند. هفت سال گذشت، اما هیچ اطلاعاتی به دست نیامد؛ با این حال، آن‌ها بدون هیچ شکایتی و بدون تغییر روش، به ضرب و شتم ادامه دادند. لعنتی، آیا این یک آزمایش خستگی چرخه‌ای با فرکانس بالاست؟ هفت سال است که انجام می‌شود و هنوز داده‌های آزمایشی به دست نیامده؛ یعنی حتی در نظر گرفتن تغییر در روش آزمایش هم نیست؟ حتی اگر نخواهید دخترتان را برای متقاعد کردن وانمود به کار ببرید، حداقل روش شکنجه‌تان را تغییر دهید. مثلاً روزهای فرد حمله می‌کنند و روزهای زوج نه؛ مثلاً اگر کشتی‌های آمریکایی همراه باشند، حمله می‌کنند؛ مثلاً فقط به کشتی‌های ژیانگ حمله می‌کنند و به کشتی‌های آمریکایی نه. اما پادشاه تنش‌های ما، وانگ لینگتوئی‌سی، با روحیه‌ای که تا زمان برخورد با دیوار عقب‌نشینی نمی‌کند، هفت سال مبارزه کرد! لازم نیست زمان را دقیقاً در شب ماه کامل تعیین کنیم، برادر؛ آن روز شنیدم که لوپین به گرگ تبدیل می‌شود و شیان شون دیوانه می‌گردد، تو چرا با ماه رقابت می‌کنی؟ فقط اینکه جشن میان‌پاییز را نگرفتی کافی بود، چرا به زیردستانت حقوق دوبرابر برای کار اضافه و کتک زدن می‌دهی؟      بار دیگر، چیزی که حتی پیچیده‌تر است این است که لینگ توئی‌سی که به مدت ۷ سال پایبند بود، ناگهان دیگر پایبند نماند. دخترش را زنده دفن کرد، سپس روی تابوت سم ریخت تا منتظر بماند تا دینگ دیان فریب بخورد و مسموم شود. برایم سؤال پیش آمد، مگر دینگ دیان در زندان شما نیست؟ شما، پیرمرد، دخترتان را کشتید فقط برای اینکه سمی روی تابوت بمالید؟ نه تنها مطمئن نیست که دینگ دیان فرار کند، حتی اگر فرار کرد هم لزوماً نخواهد آمد؛ و اگر آمد هم لزوماً مسموم نخواهد شد. شاید از خشم، ابتدا شما را بکشد. حتی اگر مسموم شد، خب، با مسموم شدنش نقشه شما موفقیت‌آمیز شد؛ حال چه می‌خواهید بکنید؟ دوباره به زندان برگردانده و هفت سال شکنجه کنند؟ باید بدانید که این اتفاق، دو سال پس از آن رخ داد که «کتاب الهی دینگ دیان» جان او را نجات داد؛ در طول این دو سال، لینگ توئی‌سی متوجه شده بود که دینگ دیان توانایی فرار از زندان در هر زمانی را دارد. اگر ترسیده‌اید که دینگ دیان از زندان فرار کرده و شما را بکشد، باید این نقشه دو سال زودتر طراحی می‌شد؛ در غیر این صورت، هر کسی با هوش عادی می‌داند که دینگ دیان به خاطر دخترتان داوطلبانه در زندان مانده است. حداقل می‌توانستید از دخترتان برای وادار کردن دینگ دیان استفاده کنید؛ اما شما به طرز عجیبی، دو سال بعد دخترتان را کشتید و سپس با خطر جان خود، دوباره دینگ دیان را مسموم کردید… لینگ توئی‌سی، کودک نابغه، من فقط می‌توانم بگویم که کسانی که خود را «توینز» می‌نامند، واقعاً احمق هستند
Reply #122016-05-31
مرد مجرد نمی‌تواند چنین احساسات عمیقی را درک کند
Reply #132016-05-31
فکر می‌کنم وقتی این کتاب را می‌خوانند، اکثرشان مجرد هستند
Reply #142016-06-01
چطور می‌توان درباره چنین کتابی تصور کرد؟ به دنبال حقیقت هستم
Reply #152016-06-02
فقط باید تماشا کرد، اصلاً نمی‌توانی متوقف شوی

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.