مای می، لطفاً در فرهنگ لغت جستجو کن
Thread Content
با خواندن رمان «حمام کردن» اثر یانگ جیانگ، در دلم فقط او را «» مینامم (لطفاً در فرهنگ لغت جستجو کنید، نه الفبای پینیین). خب، صادقانه از فرهنگ لغت استفاده کن. فرانسوی، عزیزم. . .Sans Toi Ma Mie
بدون تو، عزیزم
Tu me disais
تو به من میگفتی
Je sais tout est fini
میدانم همه چیز تمام شده است
J’ai perdu ta confiance
من اعتماد تو را از دست دادم
Neanmoins je te prie
با این حال از تو التماس میکنم
De m’accorder ma chance
که فرصتی به من بدهی
Si devant mon remords
اگر از کارهایم اینقدر پشیمان باشم
Tu restes indifférente
تو همچنان بیتفاوت بمانی
On ne peut te donner tort
نمیتوان تو را سرزنش کرد
Mais soit donc indulgente
اما لطفاً مهربان باش
Au nom des joies
به خاطر لحظات شادی
Que nous avons vecues
که با هم داشتیم
Au nom de l’amour
به خاطر عشقی که
Que nous croyons perdu
فکر میکنیم از دست رفته است
Sans toi ma mie
بدون تو، عزیزم
Le temps est si lourd
زمان چنین سنگین شده است
Les heures et les jours
هر دقیقه و هر روز
S’assombrissent sans espoir
بدون هیچ امیدی تاریک میشوند
Sans toi ma mie
بدون تو، عزیزم
Sans toi ma mie
بدون تو، عزیزم
Je vogue sans but
من بدون هدف در سفرم هستم
Je vogue perdu
من گمشدهام، زیر آسمان تاریک
Sous un ciel tout noir
زیر آسمانی کاملاً سیاه
Comprends que dans les rues
میدانم که در خیابانها
Tant de filles nous tentent
دختران زیادی ما را وسوسه میکنند
Et leur air ingenu
و چهرههای معصوم آنها
Nous torture et nous hante
ما را عذاب میدهد و آزارمان میدهد
Aussi je viens vers toi
بنابراین همچنان به سوی تو میآیم
Pour te confier ma voile
تا بادبانم را به تو بسپارم
Toi tu me guideras
تو مرا راهنمایی خواهی کرد
Tu es ma bonne etoile
تو ستارهی راهنمای من هستی
Sans toi,ma mie
بدون تو، عزیزم
Le temps est si lourd
زمان چنین سنگین شده است
Les heures et les jours
هر دقیقه و هر روز
S’assombrissent sans espoir
بدون هیچ امیدی تاریک میشوند
Sans toi,ma mie
بدون تو، عزیزم
تو به من میگفتی: «میدانم همه چیز تمام شده، همه چیز ما پایان یافته است.»
من اعتماد تو را از دست دادم.
با این حال، از تو التماس میکنم که فرصتی به من بدهی.
اگر در برابر پشیمانیام، اگر اینقدر پشیمان باشم و تو همچنان بیتفاوت بمانی،
نمیتوان تو را سرزنش کرد، اما لطفاً مهربان باش.
به خاطر لحظات شادی، به خاطر خوشیهایی که در گذشته داشتیم.
به خاطر عشق، به خاطر عشقی که فکر میکنیم یا باور داریم از دست دادهایم.
بدون تو، عزیزم، بدون تو، عشق من.
زمان چنین سنگین شده است.
ساعتها و روزها، هر دقیقه و هر روز، بدون هیچ امیدی تاریک میشوند.
بدون تو، عزیزم، بدون تو، عشق من.
--------------------------------------------------
----------------گفتار----------------------------
بدون تو، عزیزم، بدون تو، عشق من.
من بیهدف در سفرم هستم، سفرم جهت خود را از دست داده است.
من گمشده در سفرم، زیر آسمانی کاملاً تاریک، سرگردانم.
میدانم که در خیابانها، دختران زیادی ما را وسوسه میکنند.
چهرههای معصومانهی آنها ما را عذاب میدهد و آزارمان میکند.
به همین دلیل همچنان به سوی تو میآیم تا بادبانم را به تو بسپارم.
تو مرا راهنمایی خواهی کرد، تو ستارهی نجات من هستی.
بدون تو، عزیزم، بدون تو، عشق من.
زمان چنین سنگین شده است.
ساعتها و روزها، هر دقیقه و هر روز، بدون هیچ امیدی تاریک میشوند.
بدون تو، عزیزم، بدون تو، عشق من