Thread Content
یک نفر فیلم تماشا میکند، مثل یک دیوانه میخندد، وقتی هم گریه میکند، کسی دستمال کاغذی به او نمیدهد. یک نفر آواز میخواند، ناگهان جمله بعدی را فراموش میکند و هیچکس نمیتواند ادامه دهد. یک نفر در خیابان قدم میزند. وقتی ناگهان میخواهی به دستشویی بروی، نمیدانی چای شکلاتی در دستت را کجا بگذاری؛ تنهایی چقدر چیز وحشتناکی است.
در پایان داستان، تو رفتهای. هنوز عشقی به تو دارم، بر خودم تسلطی ندارم. داستانهای خوب برای اینکه تأثیرگذار باشند، باید با غم و اندوه همراه شوند؛ چقدر عشقهای عمیق به راز تبدیل شدهاند. زمان به من کمک میکند تا تو را به یاد داشته باشم، چه عمیق و چه سطحی؛ در نهایت، تو کسی هستی که دوستش دارم، چه چیزی میتوانم از تو بخواهم؟
رها کردن مانند لحظهی کشیدن دندان است؛ احساس آزادی میکنید، اما زبان همواره بیاختیار بارها و بارها به آن حفرهی خالی میلغزد. اینکه دیگر دردی نیست، به این معنا نیست که کاملاً آن خلأ باقیمانده را نادیده گرفتهاید. اما دندانها باید کشیده شوند؛ چون دردشان آنقدر زیاد است که در نهایت مجبور به رها کردنشان میشویم
تنهایی یک نفر، اشتباه دو نفر. . .
این کار تو، متنی که دیگران برای بیان احساساتشان نوشتهاند، را با ۱۱ کلمهات نابود کردی
دندانهای پوسیده در سنین کم، نشانهی زندگی شیرین بیش از حد است
تو باید پیروز قطعی باشی، من بودم که باختم
قبلاً اشک میریختم، اما بعد از خواندن این ۱۱ کلمه مقدس، حالا خون میریزم
چقدر غمانگیزه، یک همراه پیدا کن، هاهاها
تنهایی، لذت بردن یک نفر از تنهایی خودش است؛ در حالی که انزوا، آرزوی یک نفر برای داشتن لذت دو نفره و عدم تحقق آن است.
این قانون است که بدون مهارت کافی، نمیتوان آن را احساس کرد
وقتی همراه پیدا میکنم، پیوندهایی به وجود میآید؛ بهتر است تنها و در تنهایی بمانم
بیحرف، حتی سبکهای غیرمتداول دبستان و راهنمایی را هم یاد میگیرد
منظور از غیررایج در دبستان و راهنمایی چیست؟
اُه، من اینجا هستم تا حرفهای بیمعنی بزنم؛ سطح ادبی صاحب پست به اندازهی من نیست. :دست دادن