Thread Content
من سنم چندان زیاد نیست، کمتر از ۳۰ سال دارم، اما دوست دارم گلها را مرتب کنم، به ماهیگیری بروم و چیزهایی از این قبیل. در نتیجه، بعضیها میگویند ذهنم پیر شده است؛ آیا این درست است؟ شما چه فکر میکنید؟
این به این معنا نیست که ذهنم پیر شده است. بلکه وارد ریتم آهسته میشود؛ این کار، تقویت روح و اخلاق است.
خودم تصمیم میگیرم، از زندگی لذت میبرم: P
آخرین بار این پست توسط ylb913 در تاریخ ۲۰۱۶-۶-۳ ساعت ۲۰:۰۳ ویرایش شد. این واقعاً یک سوءتفاهم است؛ در مقایسه با جوانان، افراد مسن به دلیل فراغت بیشتر، نسبتاً بیشتر از این کار استفاده میکنند. اما واقعاً جوانانی هم هستند که عاشق این کار هستند و در زمینهاش تحقیقات زیادی میکنند. من خودم ۴۰ همکار دارم که بسیاری از آنها در کاشت گل مهارت بالایی دارند (یکی از آنها در آزمون ورودی دانشگاه سال ۸۷ میخواست وارد این حرفه شود، اما والدینش موافقت نکردند و در نتیجه در آزمون قبول نشد؛ سپس شروع به کار کرد). افرادی که من میشناسم، از همان ابتدا تا انتها مهارت بالایی در کاشت گل داشتند؛ این یک علاقه است! ) ; ۱ تا ۴ علاقهمند به ماهیگیری وجود دارد (همگی در جوانی برای سرگرمی این کار را انجام میدادند، و اکنون سه نفر از آنها دیگر در این کار شرکت نمیکنند).
وای، آقای یو هم پست میزند!
فقط احساس میکنم بعد از مشغله، نیاز به آرامش دارم
هاها~~ وقتی خسته میشوم، به گلهایی که پرورش دادهام نگاه میکنم؛ تماشای رشد آنها لذتبخش است. ماهیگیری، صبر را به چالش میکشد و میتواند صفات شخصیتی را تقویت کند؛ علاوه بر این، ماهیگیری واقعاً سرگرمکننده است، هاها~~
لاویوس در تمام زمینههای فناوری مهارت دارد~~ ههه
سلیقهها کمی از مسیر مد جوانان منحرف شدهاند
آخرین بار این پست توسط ylb913 در تاریخ ۲۰۱۶-۶-۴ ساعت ۰۷:۲۳ ویرایش شد. درباره کشت گلها صحبت میکنیم؛ من نیز به مدت ۱۶ سال گل پرورش دادهام. در سال ۲۰۰۰، شوهرم بیمار شد و مجبور شد به بیمارستان برود؛ بنابراین وقتی برای مراقبت از گلها نداشت، چند گل را به من داد. اما در ابتدا، گلهای لیلیوم را نابود کردم؛ همچنین گلهای دیگر مانند گوئین و گوئیبی نیز توسط من نابود شدند… بعداً کتابی با عنوان «راهنمای کشت گلها» خریدم؛ نویسنده آن هه یونگچینگ بود و تعداد صفحات آن بیش از ۶۰۰ صفحه بود. به نظر میرسید کتاب خوبی باشد، اما روشهای کشت گلهایی که در آن آمده بود، بسیار پیچیده بودند؛ من هرگز آن روشها را عملی نکردم، بنابراین هنوز هم در این زمینه تازهکار هستم. منظورم همان همکارم است که گل پروری میکند؛ او در سال ۱۹۸۶ برای ورود به دانشگاه میخواست رشته «باغبانی» را انتخاب کند، اما خانوادهاش اصرار داشتند که رشته پزشکی را انتخاب کند. در آن زمان نمرهاش بیش از ۵۰۰ بود؛ اگر رشته کشاورزی را انتخاب میکرد، قطعاً پذیرفته میشد، اما چون رشته پزشکی را انتخاب کرد، پذیرفته نشد. به نظر من این موضوع بسیار ناامیدکننده است؛ اما او شهرنشین بود و چون کار پیدا کردن برایش آسان بود، به نظر نمیرسد که چندان احساس ناامیدی کرده باشد. در مورد سطح واقعی مهارت او در پرورش گلها، واقعاً اطلاع زیادی ندارم؛ فقط چند بار صدای نواختنش را شنیدهام. تصور کلی این است که او گلها را خیلی خوب پرورش میدهد. همچنین، در مورد پرورش طوطیها نیز، او آنها را در لانههای مختلف نگهداری میکرد و به دیگران هدیه میداد؛ به نظر میرسد که در این زمینه نیز عملکرد خوبی داشته است. نتیجه کلی این است: ۱. مردم دوست دارند با همکاران خود در ارتباط باشند، از جمله با «پیرمردان»؛ یعنی جوانان با پیرمردان در ارتباط هستند، و این کار مفیدتر از خرید کتاب است. ۲. کیفیت سطح حرفهای با پرورش بیدقت متفاوت است. وقتی با دیگران درباره پرورش گلها صحبت میکنم، فقط میتوانم بگویم که در خانه چند گلدان وجود دارد، کدام گلها هنوز زندهاند، کدام گلها چند سال پرورش داده شدند و در نهایت مردند، و کدام گلها را چند بار امتحان کردیم اما واقعاً نتوانستیم آنها را پرورش دهیم. مثالی بزنم: سالها پیش، مورچه در خانه پیدا شد؛ احتمالاً با آوردن خاک برای کاشت گلها وارد خانه شده بود. فکر میکردم این کار خیلی شرمآور است و جرأت نداشتم دربارهاش با دیگران صحبت کنم. پس از چند سال، مورچهها تقریباً از خانه رفتند، اما دیگر هرگز جرأت نکردم خاکی به خانه بیاورم. چند وقت پیش فکر کردم: «آیا برای استفاده از خاکی که با خود آوردهام، باید آن را سرخ کنم یا بپزم؟» ”سپس دربارهی این موضوع با چند همکار که به گلداری علاقه داشتند صحبت کردم؛ نتیجه این شد که آنها گفتند جذب مورچه در خانههایی که گل دارند، امری بسیار رایج است. بعد آنها گفتند که باید خاک را گرم کرد؛ اما همکارم یادش نمیآمد که چگونه باید خاک را گرم کرد. به نظرش باید از قابلمه استفاده کرد، اما این روش چندان مناسب به نظر نمیرسید. حالا فکر میکنم، اگر چند قوری آب را بجوشانم و در خاک بریزم، احتمالاً کافی خواهد بود.
آخرین بار، این پست توسط ylb913 در تاریخ ۲۰۱۶-۶-۴ ساعت ۰۷:۲۸ ویرایش شد. محتاط بودن فقط یک جنبه است. به بسیاری از پستها پاسخ داده نمیشود؛ دلیل اصلی آن، عدم توانایی یا نتوانستن است. دیگر نیازی به صحبت درباره پستهای فنی نیست. فقط در مورد غذا صحبت میکنم؛ واقعاً خوب نیست. سلیقهی غذایی من خیلی ساده است، برای تأمین نیازهای چنین شخصی مثل من، همسرم واقعاً کار را برایم خیلی آسان کرده است. دوباره درباره سفر صحبت میکنیم؛ در ابتدا فکر میکردم جاهای زیادی را دیدهام: شانگهای، نانجینگ، ووشی، چانگژو، یانگژو، هانگژو، نینگبو، ونزو، شیکو، کوههای یاندانگ، کوههای جینگانگ، شیآن، چنگدو، جیوجایگو، گوانگژو، شنژن، هاینان، جیائوزوئه، یونتایدا، ژانگجیاجیه، کوه تایشان، کوه هواشان، پکن، چنگده، منچوری، کاناس در سینکیانگ... یانتای، ویهای، رونگچنگ زادگاه من هستند؛ اما فاصله زمانی بین این سفرها خیلی زیاد است و من فقط به طور سرسری از آنجاها دیدن کردهام. همه اینها جاهایی بودند که قبل از سال ۲۰۰۹ بازدید کردهام؛ از آن زمان تاکنون دیگر به هیچ جا سفر نکردهام، حتی به شهرهای داخل استان یا مناطق نزدیک هم نرفتهام. تمام جاهایی که به آنجا رفتهام، «با گروه» بوده؛ یا سازمان مربوطه ما را برای بازدید فرستاده، یا برای شرکت در جلسات؛ در این صورت دیگران ما را همراه خود برای بازدید میبرند (امروزه کسی جرأت نمیکند در حین جلسات ما را همراه خود ببرد، ولی فرصتهای سفر برای شرکت در جلسات را نیز در این چند سال به دیگران واگذار کردهام)، یا برای کمک به کار دیگران میرویم و در آن صورت هم دیگران ما را همراه خود برای بازدید میبرند. وقتی کسی همراه ما نباشد، پس بازی نخواهیم کرد. مثلاً در دالیان، سه بار رفتم، اما یک بار هم بازی نکردم؛ در پانجین، ۱۱ روز ماندم و مجبور شدم صبحها زود بیرون بروم و شبها دیر برگردم و یازده روز مدام کار کنم...
آخرین بار، این پست توسط cflt111 در تاریخ ۶-۶-۲۰۱۶ ساعت ۰۸:۰۳ ویرایش و لایک شد. کاملاً با احساسات شما در [۱/۲] موافقم. امروزه دریافت اطلاعات بسیار آسان است؛ قبلاً فقط میشد از طریق دیگران و کتابها به آن دست یافت. برای پرورش خوب یک گلدان گل، لازم است ویژگیهای آن را بدانید، بهویژه اگر گلی ناآشناست و برای اولین بار آن را پرورش میدهید. قبلاً اغلب به کتابخانه شهر میرفتم تا وسایل لازم برای پرورش گلها را پیدا کنم و سپس خودم آنها را پرورش میدادم. در عین حال، با افرادی که در شهر گل پرورش میدادند صحبت میکردم. در سن بیست و چند سالگی، رئیس انجمن گلپروران شهر شدم. حالا من برای دیدن گلها و خرید گل به شهر میروم؛ تقریباً نیازی به پرداخت پول نیست.
معلوم شد که شما در این زمینه متخصص هستید، فکرش را هم نمیکردم!
من شبیه همان همکاری هستم که دربارهاش با تو صحبت کردم؛ الان وقتی به پارک محلی میروم، مستقیماً به محل تولید میروم (در هر صورت نیازی به بلیط ورودی پارک نیست). تقریباً همه چیز را میشناسم، با کارکنان گفتگو میکنم تا چیزهای جدید یاد بگیرم، و حتی هشت سال در پرورش ارقام جدید گل آزالی مشارکت داشتهام
اکنون بهویژه گیاهان گلدانی را دوست دارم؛ زیبا و باوقار هستند، اما هزینهبر نیز میباشند