Thread Content
محل کار هزاران کیلومتر دور از خانه است؛ دلتنگی برای خانواده بسیار سخت است، و بازگشت به آنجا نیز برای یافتن کار دشوار است. آه، انگار مدام در تردید و رنج زندگی میکنم! ! هاییو چطور از پس آن برآمدند؟
وقتی مدت زیادی تنها باشی، به آن عادت میکنی~~~~~
احساس دلتنگی برای وطن، با گذشت زمان به تدریج کمرنگ میشود. . .
در واقع، فکر میشود به روستا یا به انسان؟ فکر کردن به انسان را میتوان همراه خود داشت.
زندگی آرام و رضایتبخش؛ فکر میکنم برای برخی افراد مناسب باشد. من نیز مانند تو در سرزمینی غریب هستم؛ وقتی خانواده و دوستان زیادی در نزدیکی باشند، احساس آرامش بیش از حد میکنم و لذت بردن آسان میشود که این امر زندگی را گیجکننده میسازد.
اما الان اکثراً از نظر عاطفی دلتنگ خانه هستند و حال روحیشان هم چندان خوب نیست! !
الان پولی که دارم فقط برای تأمین مخارج خودم کافی است! دلم برای همهی اعضای خانوادهام تنگ شده
از زمان فارغالتحصیلی تا به حال، نزدیک به ۷ سال گذشته است؛ همواره در خارج بودهام و این احساسات هیچوقت کمرنگ نشدهاند! !
آره، دلم میخواهد به خانه برگردم، اما میترسم وقتی برگشتم پیدا کردن کار سخت باشد، آه! !
هیچوقت عادت نکردهام! گاهی فکر میکنم، انسان در طول زندگیاش چه چیزی را به دنبال دارد؟ حتی اگر پول زیادی به دست آورد، اما روابط خانوادگیاش را فدا کند، آیا واقعاً ارزشش را دارد؟ بهعلاوه، طبقه کارگر چقدر پول دارد؟
مدام دندانهایم را به هم فشار میدادم تا مقاومت کنم، برای همین هنوز در سرزمین غریب هستم!
در واقع در آنجا میشود زندگی کرد، فقط میترسم این نوع زندگی را از دست بدهم
آره، قطعاً تا حد مرگ از گرسنگی نخواهیم مرد
یک جمله را به خاطر بسپارید: «تمام پایداریها برای عشق است.»”
تمام پایداریها «آه» هستند”
در سه سال اول کارم، چند هزار کیلومتر از خانه دور بودم و فقط میتوانستم سالی یک بار به خانه برگردم؛ سه سال را در رنج گذراندم. پس از اینکه مهارتهای لازم را کسب کردم، به شهرهای پیشرفتهای نزدیکتر به خانه منتقل شدم تا دوباره کار کنم؛ به این ترتیب میتوانستم در تعطیلات رسمی به خانه برگردم. من همین تجربه را داشتهام. انسان در دنیا سرگردان است؛ هیچ جایی خانه نیست. هرچه به خانه نزدیکتر باشیم، مزایای زیادی وجود دارد.
آره، گاهی فکر میکنم واقعاً توانایی لازم را ندارم!