Thread Content
۱.jpg در کشور ما، موقعیت «مهندس ایمنی» وضعیتی دشوار است؛ دانشجویان تازه فارغالتحصیل رشته مهندسی ایمنی، هیچ مهارت یا تجربهای ندارند، و مهمتر از آن، احتمالاً بدون هیچ راهنماییای، مجبورند مسئولیت مدیریت ایمنی یک شرکت را به تنهایی بر عهده بگیرند. علاوه بر این، عنوان شغلی که به آنها داده میشود «مهندس ایمنی» است؛ یعنی حتی کسانی که هیچ مهارت یا تجربهای ندارند، میتوانند مهندس باشند. احتمالاً این نامگذاری را کسانی ابداع کردهاند که دوست دارند خودشان را مهم جلوه دهند. و با توجه به وضعیت فعلی، در واقع دشوار است که یک دانشجوی تازه فارغالتحصیل بتواند حتماً شرکتی پیدا کند که رئیسی برای راهنمایی و آموزش او داشته باشد. (در واقع در کشور ما این تقریباً یک رویاست) هیچکس کمک نمیکند، و نمیتوان تمام عمر به عنوان مهندس ایمنی در چشم دیگران باقی ماند؛ چه کار کنیم؟ سه پیشنهاد وجود دارد که میتوانید دربارهشان فکر کنید: ۱. باید بدانید هر روز مشغول چه کارهایی هستید. شاید فکر کنید پاسخ به این سؤال آسان است، اما در واقع چنین نیست. رهبران نمیدانند شما مشغول چه کاری هستید، همکارانتان نیز نمیدانند. میتوان گفت که این نوع مشغولیت فقط باعث میشود زمان سپری شود، اما از نظر کاری هیچ معنایی ندارد. اما یک استثنا وجود دارد: اگر مشغول کارهایی نباشید که مربوط به کار شرکت باشد، بلکه برای پیشرفت خودتان به طور مخفیانه تلاش میکنید؛ این تلاشها شامل یادگیری و روابط اجتماعی و غیره میشود. ۲. باید ارزش وجود حرفه خود را درک کنید. به زبان ساده، در مدیریت ایمنی، ارزش شغل شما همان عدم وقوع حوادث کاری در شرکت است. اما گاهی اوقات، اینکه آیا حادثه کاری رخ خواهد داد یا نه، واقعاً توسط یک مهندس ایمنی قابل تصمیمگیری نیست. برای مثال، در فصل اوج تولید شرکت، از آنجایی که تمرکز کار شرکت بر تأمین سفارشات است، کارگران ساعات اضافه کار میکنند، ماشینآلات به طور مداوم در حال کار هستند، زمانی که اپراتورها در محیطهای خطرناک قرار دارند، افزایش مییابد و نرخ خرابی ماشینآلات نیز بالاتر میرود؛ در چنین شرایطی، احتمال وقوع حوادث کاری افزایش مییابد. در مقابل، در فصل کمتولید شرکت، تعداد کمی از کارگران در کارخانه حضور دارند و در نتیجه تعداد حوادث کاری نیز کاهش مییابد. از نظر نتایج، اینها تعداد سادهای از حوادث کاری هستند، اما فصول رونق و رکود شرکت را یک مهندس ایمنی نمیتواند تعیین کند. در چنین شرایطی، اگر فقط به تعداد موارد بروز حوادث کاری توجه کنید، فشار زیادی را احساس خواهید کرد؛ علاوه بر این، شرکت نیز در حال «نظارت» بر این موضوع است. در بسیاری از مواقع، حس مسئولیت شغلی باعث میشود که شما مدام درگیر مشکلات مختلف شوید؛ لطفاً به کلمهای که من اینجا استفاده کردهام، یعنی «درگیر شدن»، توجه کنید. در واقع میتوانید به یاد بیاورید که وقتی در کار با مشکلاتی روبرو میشوید، آن احساس قطعاً لذتبخش نیست. روز به روز، به دلیل پیچیدگیهای مختلف، بسیاری از افراد علاقه خود را به یک شغل از دست میدهند و شروع به تردید درباره این موضوع میکنند که «این نتیجهای نیست که من میخواهم». اما چارهای نیست؛ چه خودتان شغلی را انتخاب کنید و چه شغل شما را انتخاب کند، قطعاً جوانیتان که صرف آن شغل شده، هرگز بازگردانده نخواهد شد. بنابراین، چه قبل از شروع کار و چه در حین انجام آن، موضوعی وجود دارد که نمیتوانید و نباید نادیده بگیرید: ارزش شغلی شما. به عبارت دیگر، حتی اگر روزی شغل شما مورد تحقیر و مسخره قرار گیرد، باید بدانید که کسانی که شما را مسخره میکنند، نمیفهمند؛ دلیلش این نیست که شما انتخاب اشتباهی برای شغل خود داشتهاید. ۳. از یادگیری دست نکشید؛ فارغالتحصیل شدی—آزاد شدی—و بعد ناپدید شدی. من صحبتهای زیادی از افرادی شنیدهام که حدود ۱۰ سال از فارغالتحصیلیشان گذشته است؛ میگویند از زمان فارغالتحصیلی دیگر هیچ کتابی نخواندهاند، حتی مجلات را هم نخواندهاند. به نظر میرسد که در زمان تحصیل، نفرتشان از کتابها بسیار زیاد بوده؛ روزی سرانجام از این نفرت رهایی یافتند و کاملاً آزاد شدند. گسترش محصولات الکترونیکی هوشمند، باعث شده است تا دانش بیشتری در دسترس خوانندگان قرار گیرد؛ به همین دلیل امروزه افرادی که کتاب نمیخوانند نیز میتوانند به راحتی صحبت کنند. آنها دقیقاً شبیه به دانشمندان جامع قرن بیست و یکم هستند و این امر، قدرت دانش را بیش از پیش نشان میدهد. فشار ناشی از احساس زمانه را بر کسانی که از خواندن کتابها لذت نمیبرند، تشدید کنید. در واقع، چنین فشاری منطقی است و تنها افزایش خواهد یافت نه کاهش. تغییر سریع اطلاعات باعث میشود هر کسی که پس از فارغالتحصیلی برای ۳ تا ۵ سال به طور جدی یادگیری نکرده، از دانشهای جدید عقب بماند. همانطور که در بخشهای قبلی نیز گفته شد، **همه در حال کاوش هستند؛ کسی که یادگیری را رها کند، بدون شک راه انتخابات منسوخشده را برمیگزیند و با داشتن اطلاعات قدیمی و فرسوده، خود را خوشحال میکند.** درست مانند مفهوم «۵S» که وارد کشور شد، برخی «۶S» را ابداع کردند و برخی دیگر «۱۱S» را؛ در مورد پیشنهادات مهندسان ایمنی نیز، من تنها سه پیشنهاد میدهم. در واقع، یک پیشنهاد کافی است؛ چون اگر بیشتر باشد، چه کسی میتواند آنها را به خاطر بسپارد؟ در پایان، خلاصهای ارائه میشود: آینده یک شغل در خود آن شغل نیست، بلکه در فردی است که آن را انجام میدهد. همانطور که میگویند «در هر شغلی، فرد برجستهای وجود دارد»، تلاش کردن و دانستن نحوه تلاش، مسائلی هستند که هر یک از ما باید همواره دربارهشان فکر کنیم. کسانی که سر و صدا میکنند و ادعای «عدالت» را دارند، واقعاً نباید تجربیاتی باشد که یک فرد تازهکار در آن شغل داشته باشد.
گاو، یکی از آنهاست؛ جذب مداوم دانش جدید، همان حقیقت است!
نه خجالتآور است، نه چهرهای خوب دارد، آه
برای انجام کارهای ایمنی، لازم است دانش گستردهای داشته باشید؛ باید در همه زمینهها اطلاعات داشته باشید، اما لازم نیست در همه زمینهها متخصص باشید. گستردگی دانش تنها از طریق یادگیری مداوم قابل افزایش است. بنابراین، یادگیری را نمیتوان کنار گذاشت. کاری که ما انجام میدهیم، استفاده از دانش و تجربهمان برای تأمین امنیت کارکنان است.
گاهی احساس میکنم که نمیتوانم ارزش خودم را در زمینه تأمین امنیت نشان دهم و این موضوع مرا ناراحت میکند.
در کشور ما، انجام کارهای مربوط به ایمنی توسط بسیاری از شرکتها، کاری نسبتاً بیفایده است؛ بهویژه در شرکتهای خصوصی. به نظر من، اگر میخواهید در این حوزه کار خوبی انجام دهید، باید نکات زیر را در نظر داشته باشید: ۱. کارهای مربوط به ایمنی در خدمت تولید هستند؛ هرگز نباید خودتان را در مقابل تولید قرار دهید. (داشتن دشمنان زیاد، باعث میشود در آینده، چه کاری که انجام دهید مفید برای تولید باشد یا نه، از حمایت دیگران برخوردار نشوید.) ۲. کارهای ایمنی نسبی بوده و بیپایان هستند؛ تا حد امکان، بر پایه تجهیزات ایمنی موجود، ارزش ایمنی بیشتری ایجاد کنید ; اگر واقعاً باید سرمایهگذاری کرد، باید چند طرح تهیه شود تا رئیس بتواند از میان آنها انتخاب کند ; ۳. حفظ روابط خوب با بخشهای خارجی (**ادارات مرتبط**)، به انجام امن کار شما کمک میکند.
من قصد دارم در آینده نزدیک، اقتصاد ایمنی را یاد بگیرم؛ متأسفانه حتی پس از یادگیری آن، نمیتوانم در برابر مسئولان نظارت بر ایمنی، موضوعات را به خوبی توضیح دهم. همچنین، سرمایهگذاری ما در زمینه ایمنی تولید کافی نیست و بدهیهای زیادی داریم؛ در زمینه نیروی انسانی، ماشینآلات و مدیریت نیز کمبودهایی وجود دارد. هنوز به آن نقطهای نرسیدهایم که بتوانیم به صورت جدی به بازدهی سرمایهگذاریهای ایمنی توجه کنیم؛ بنابراین بهتر است که به طور جدی بر کارهای مربوط به ایمنی تولید تمرکز کنیم. مرجع.
مدیر ارشد از مسائل ایمنی بیاطلاع است؛ پس از او از کارکنان پایینتر میخواهد که گواهینامه ایمنی بگیرند. حتی اگر کسانی که گواهینامه ایمنی دارند، اشتباه را درک کنند، نمیتوانند با مدیر ارشد مخالفت کنند. اداره نظارت بر ایمنی باید دستور دهد که معاونان تولیدی که فاقد گواهینامه ایمنی هستند، نتوانند در فعالیتهای تولیدی مشغول به کار شوند.