آیا من خوشبختم؟
Thread Content
آخرین بار توسط وانگ تیانزه در تاریخ ۱۷-۶-۲۰۱۶ ساعت ۱۲:۵۳ این پست ویرایش شد. ۱.jpg آموزههای آشکار چیستند؟ مکاتب برجسته معمولاً به مکاتبی اطلاق میشود که ارتباط نزدیکی با واقعیت دارند، توجه گسترده جامعه را به خود جلب میکنند، یا در حوزه فکری و علمی جایگاه غالبی دارند؛ یعنی مکاتب اصلی. مکاتب اصلی در دورانهای مختلف کمی متفاوت هستند و در تاریخ فکر پیش از دوران چین، منظور از آنها بهویژه مکاتب کنفوسیوسی و موهیستی است. گاهی به سه مکتب کنفوسیوسی، تائوئیستی و بودایی اشاره دارد که جایگاه مهمی در تاریخ فکری چین دارند. واژه «علوم برجسته» نخستین بار در کتاب «هان فیزی، فصل علوم برجسته» آمده است: «علوم برجسته جهان، کنفوسیوسگرایی و موگرایی هستند.» ”دوره ایالتهای جنگجو، دورهای بود که جامعه چین باستان از سیستم فئودالی به سیستم مرکزیتگرا تحول یافت؛ در این دوره، اقتصاد، سیاست و فرهنگ و اندیشه، همگی در حال تغییرات شدید و پیچیدهای بودند. در آن زمان، سلسله پادشاهان ژو در حال افول بود و فرمانروایان کشورهای مختلف برای کسب قدرت، تلاش میکردند تا استعدادهای لازم را جذب کنند و راههایی برای تقویت نیروی خود و کسب برتری پیدا کنند. در آن زمان، آزادی اندیشه و بیان بیسابقه بود و دوران طلایی در توسعه فکری و علمی چین محسوب میشد. در این دوره، تعداد زیادی از متفکران پدیدار شدند که دیدگاههای مختلفی درباره تغییرات اجتماعی ارائه دادند و امیدوار بودند که نظریههایشان توسط حاکمان پذیرفته شود؛ این پدیده در تاریخ به نام «مناظرات صد مکتب» شناخته میشود. از جمله مکاتب تأثیرگذار، کنفوسیوسگرایی، فقهگرایی، موئیسم، مکتب استراتژیستها و تائوئیسم هستند. در اوایل دوران جنگهای ایالتی، مکتب یانگ و مو فوقالعاده رونق داشتند. منسیوس گفت: «کسی که از مکتب مو فرار کند، حتماً به مکتب یانگ خواهد پیوست؛ و کسی که از مکتب یانگ فرار کند، حتماً به مکتب کنفوسیوسی خواهد پیوست.» بدین ترتیب، سه مکتب کنفوسیوسی، یانگ و مو در تقابل با یکدیگر قرار گرفت از منسیوس تا هان فی، نفوذ یانگ روزبهروز کاهش یافت و نفوذ مو روزبهروز افزایش یافت؛ در نتیجه، وضعیت از سه جریان مستقل به تقسیم برابر جهان بین کنفوسیوسیها و موییها تغییر کرد. منبع: در بخش «تنگ ونگونگ» از کتاب «منسیوس» آمده است: «سخنان یانگ ژو و مو دی، سراسر جهان را فرا گرفتهاند؛ سخنان مردم جهان، یا به یانگ ژو تعلق دارد و یا به مو دی.» ” مکتب قلب چیست؟ مکتب قلب، به عنوان یکی از شاخههای فلسفه سونگ-مینگ در کنفوسیوسگری، توسط لو جیویوان در دوران سلسله سونگ جنوبی بنیان گذاشته شد و در مقابل مکتب چنگ-ژو که متعلق به چنگ یی و ژو شی بود، قرار گرفت. در دوران سلسله مینگ، وانگ یانگمینگ (وانگ شورن) برای اولین بار اصطلاح «فلسفه قلب» را مطرح کرد و از آن پس، این فلسفه دارای چارچوب علمی مشخص و مستقلی شد. «درسهای مربوط به قلب»، که به اختصار «درسهای لو-وانگ» نیز نامیده میشود، مجموعهای از اصول فلسفی است که توسط دانشمندان کنفوسیوسی به نامهای لو جیویوان و وانگ یانگمین توسعه یافته است؛ یا میتوان آن را مستقیماً «درسهای مربوط به قلب» نامید” ; یا مکاتب فلسفی وجود دارند که به طور خاص به نام یک فیلسوف شناخته میشوند، مانند «مکتب قلبی یانگمینگ» اثر یانگمینگ. در حالی که آموزههای لو وانگ و نظریههای چنگ-ژو گاهی در چارچوب فلسفه سونگ-مینگ قرار میگیرند، اما تفاوتهای زیادی بین آنها وجود دارد. لو، کلمه «جهان» را اینگونه تفسیر کرده است: «امور موجود در جهان، اموری هستند که در حوزه مسئولیت خودمان قرار دارند.» ; کارهای در حیطه وظیفه، همان کارهای جهان هستند. ”لو معتقد بود که «قلب من همان جهان است» و همچنین نظریه «قلب همان عقل است» را مطرح کرد. این ادعا که «قوانین طبیعت، قوانین انسانی و قوانین فیزیک تنها در درون قلب من وجود دارند.» انسانها قلب یکسانی دارند، و قوانین قلب نیز یکسان است. از گذشته تا حال، هیچ استثنایی وجود ندارد. ”معتقدند که روش درس خواندن، عمدتاً کشف ذات وجودی است و نیازی به مطالعه فراوان برای یافتن پاسخها نیست؛ «اگر منشأ دانش را بدانیم، تمام کتابهای کلاسیک، تفسیرهایی برای آن خواهند بود.» ”همگی کاملاً متفاوت از نظرات ژو شی هستند. در دوران جوانی، وانگ یانگمینگ مدتها به مطالعه آموزههای ژوزی پرداخت اما به نتیجهای نرسید؛ سپس با درک آموزههای لو جیویوان، آن را گسترش داد و این همان مکتب یانگمینگ است. اصول اصلی توسط وانگ یانگمینگ در رویداد مشهور تاریخی «رسیدن به بینش در لونگچانگ» کشف شد؛ شاگردان او هر کدام دارای ویژگیهای منحصربهفردی بودند و میتوان آنها را به دو گروه چپ و راست تقسیم کرد. مکتب یانگمینگ چیست؟ که به نام «وانگشوه» یا «شینشوه» نیز شناخته میشود، فلسفه کنفوسیوسی است که توسط وانگ شورن، دانشمند بزرگ دوران سلسله مینگ (با لقب «یانگمینگزی» و به نام عمومی وانگ یانگمینگ) توسعه یافت. مکتب فلسفی چنگ یی و ژو شی که از دوران سلسله یوان و اوایل سلسله مینگ رواج یافت، بر کاوش در پدیدهها برای درک حقایق تأکید داشت؛ در حالی که وانگ یانگمینگ، به ادامهی اندیشههای لو جیویوان از دوران سلسله سونگ، بر این نکته تأکید کرد که «قلب همان حقیقت است»؛ یعنی بالاترین حقایق نیازی به جستجو در بیرون ندارند و میتوان آنها را از درون خود یافت. ایدههای وانگ یانگمین توسط شاگردانش ادامه یافت و گسترش یافت؛ همچنین از طریق سخنرانیها در میان مردم رواج یافت و به این صورت «مکتب یائوجیانگ»، که به نام «مکتب یانگمین» نیز شناخته میشود، شکل گرفت. در میان این مکاتب، مکتب تایژو (که به نام «مکتب چپگرایانه وانگ» نیز شناخته میشود)، ایدههای وانگ یانگمین را تا حد افراط پیش برد؛ آنها معتقد بودند که از آنجا که «حکمت در قلب انسان وجود دارد»، «هر کسی میتواند به سطح یائو و شون برسد»؛ حتی افراد عادی که دانشمند نیستند نیز میتوانند به قدرتمندان روحانی تبدیل شوند. توسعه این دیدگاه وانگ شوه مبنی بر «قلب همان منطق است»، بر دیدگاههای مثبت نسبت به هوسها در فکریات دوران پایانی سلسله مینگ نیز تأثیر گذاشت. از آنجا که قلب همان عقل است، میلهای انسان و قوانین طبیعت دیگر مانند آنچه ژو شی معتقد بود، در تضاد با یکدیگر نیستند؛ بنابراین میتوان آنها را به صورت مثبت پذیرفت ; نماینده این دیدگاه، لی زی است. نظریههای اصلی: «قلب همان عقل است»، «اتحاد دانش و عمل»، «رسیدن به آگاهی درونی»، «تنها جستجوی راه درست»، «طبقات اجتماعی: روحانیون، کشاورزان، صنعتگران و تجار»، «چهار اصل آموزشی». منابع: «روایات و یادداشتها»، زندگینامه وانگ یانگمینگ. از اینجا به بعد متن رسماً آغاز میشود: آیا هنوز آن نظرسنجیهایی که چند سال پیش انجام شد را به یاد دارید؟ آیا شما خوشبخت هستید؟ در حالی که اقتصاد با سرعت در حال رشد است و همگی به دنبال موفقیت هستیم، آیا چیزی را نادیده گرفتهایم؟ آیا در میدان نبرد برای دستیابی به زندگی مادی ثروتمندانه، زندگی معنوی خود را ویران کردهایم؟ آیا کسی که هرگز سیر نمیشود، اشیاء بیرونی را در اختیار میگیرد و روحش را در گرسنگی شدید رها میکند؟ منسیوس گفت: «راه دانش و یادگیری چیز دیگری نیست، جز جستجوی آنچه در قلب نهفته است.» ” در زندگی، یک مثال بسیار ساده وجود دارد: ازدواج. آیا میتوان از بیرون تشخیص داد که زندگی زناشویی یک فرد خوشبخت است یا نه، با بررسی اینکه «آیا خودرو و خانه دارد یا نه»؟ آیا این روش قابل اعتماد است؟ فقط احساسات خودمان واقعی هستند. اگر روان یک انسان سالم باشد، آیا به میلیاردها دارایی و دستاوردهای بزرگ نیاز است؟ با وجود پایههای مادی مناسب، او احساس خوشبختی میکند. اگر روح یک فرد در وضعیت نیمهسالم قرار داشته باشد، حتی اگر ثروتمندترین فرد جهان و فرزند برگزیده آسمان شود، آیا احساس خوشبختی خواهد کرد؟ در کتاب «چونگیونگ» آمده است: «اگر از همان ابتدا فقیر و پست باشی، باید در فقر و پستی زندگی کنی.» ; با بربران، همچون بربران رفتار کن ; در سختیها همراه بود، در سختیها پیش میرفت. مرد نجیب در هیچ جا نمیماند که احساس رضایت نکند. ” امروز، آنچه را برای شما پیشنهاد میکنیم عبارتند از: ۱. «زنجیرههای روایت»، نویسنده: وانگ یانگمینگ. توضیح: «زنجیرههای روایت» – در کتاب «لونیو»، زنگزی میگوید: «من هر روز سه بار خود را بررسی میکنم.» برای دیگران کار کرد و وفادار نبود؟ با دوستان رفاقت میکنیم اما اعتماد نداریم؟ میرسد؟ ” ۲. «وحدت دانش و عمل در فلسفه وانگ یانگمینگ»، نویسنده: دو یینشان۳. «فلسفه قلبی وانگ یانگمینگ»، سخنران: دونگ پینگ، کلاسهای آنلاین دانشگاه ججیانگ
توضیحات این پست: لطفاً کسانی که به دنبال مطالب مرتبط با بلوکسازی هستند، مسیر خود را تغییر دهند؛ متشکرم! اگر دوست ندارید، اعتراض نکنید؛ لطفاً مسیر دیگری را انتخاب کنید. متشکرم! در صورت وجود کلمات حساس، لطفاً از سوی مدیر صفحه حذف شوند، متشکرم!