Thread Content
دیروز روز پدر بود، رابطهتان شما و پدرتان اکنون چگونه است؟ اگر هنگام راهاندازی پیام ۳۶۰ نمایش داده نمیشد، کاملاً این روز را فراموش میکردم! بنابراین سریع گوشیام را برداشتم و به پدرم زنگ زدم. پدر با تلفن وصل شد، اتصال ضعیف بود؛ در حین گفتگو فهمیدم که پدر تازه از مزرعهاش برای سمپاشی برگشته و مشغول شستن وسایل است. تبریکی کمی نامفهوم برای پدر در این روز جشنوارهای که از غرب آمده است؛ پاسخ پدر نیز همان خنده صمیمانه و سادهاش از روستا بود. واقعاً پیر شدهام. من که در دوردست هستم، تنها میتوانم به پدرم توصیه کنم که به سلامتی خود توجه کند، زیاد خسته نشود، برای خودش غذاهای خوبی درست کند یا به رستوران برود. من پدرم را دوست دارم، زیرا تمام عمرش را به من داد.
عشقی که در استخوانهاست، همه میفهمند، اما بیان نمیکنند.
بعضی حرفها، فرصت گفتنشان وجود ندارد
پدرم فقط ۶۵ سال دارد؛ فشار خون بالا باعث ترومبوز مغزی شده و کمی زوال عقل دارد; روز روز پدر به خانه رفتم تا او را ببینم؛ تقریباً فراموش کرده بود که من و برادر کوچکم از هم جدا شدهایم، مرا مثل برادر کوچکم در نظر گرفت، اما هنوز یادش بود که به مدت ده سال پوشش بیمهای برای نوهاش پرداخت کرده است و امسال آخرین سال پرداخت آن است. اشکها دوباره در چشمانم حلقه زدند.
از حالا توجه کنید، آلزایمر به تدریج وخیمتر میشود. خانواده باید مراقب باشند تا اوضاع را کنترل کنند و اجازه ندهند خیلی سریع پیشرفت کند
من که در روستا بزرگ شدم، اکنون نیز به سن سیسالگی نزدیک میشوم، اما هرگز عشقم را با کلمات به پدرم بیان نکردهام. پدرم هرچند تحصیلات زیادی نداشت، اما به نظر من او راههای رفتار در جامعه را به خوبی میدانست. اگرچه هزاران کیلومتر دورم، اما هر وقت فرصت داشته باشم برای دیدن خانه میآیم، حتی اگر فقط برای سه یا دو روز باشد. والدین همیشه میگویند، اگر وقت ندارید، مدام به خانه سر نزنید. اما من بهتر میدانم که آنها بیشتر از آنکه دلتنگ خانه باشند، دلتنگ من هستند. آنها بیشتر امیدوارند که به خانه برگردم و سر بزنم. رابطهام با پدرم، به نظرم بیشتر شبیه رابطه دوستانه، دوست صمیمی است. امیدوارم همگی سالم باشند! ! به تمام والدین نیکوکار جهان نیز آرزوی سلامتی دارم! !