Thread Content
پدرم فروشنده پمپ و شیر است؛ هر روز سر کار میرود، ساعتهای زیادی کار میکند و اغلب تا نیمهشب به خانه برمیگردد. وقتی به خانه میرسد، مستقیماً میخوابد؛ هیچ تعطیلاتی ندارد و نمیتواند با من بازی کند. او، بزرگترین «فریبکار» جهان است. پدرم یک کلاهبردار است. او همیشه میگفت که کار اصلاً خستهکننده نیست، در حالی که کولر و فن روشن بود، و از ما میخواست که نگرانش نباشیم. اما من میدانم که او هر روز برای تأمین معاش، در زیر آفتاب سوزان و در باران شدید، از جایی به جای دیگر میرود، تنها برای اینکه مشتریان بیشتری پیدا کند و معاملهای را به انجام برساند. پدرم یک کلاهبردار است. او همیشه میگفت که درآمدش خیلی بالاست و لازم نیست صرفهجویی کنیم، هر چیزی که میخواهیم میتوانیم بخریم. اما من میدانم که او معمولاً حتی تمایلی به استفاده از تاکسی ندارد، برای خرید یک نوشیدنی سرد با قیمت چند سکه هم مدت زیادی تردید میکند، و گوشیاش که سه سال است برای تماس با مشتریان استفاده میشود را هم حاضر نیست عوض کند. پدرم یک کلاهبردار است. او همیشه میگفت که بیرون غذا خورده است و چیزهای خوشمزه را به من و مادرم میدهد. اما من میدانم که او از صبح تا شب سرش مشغول کار است و گاهی حتی زمانی برای خوردن غذای سریع هم ندارد؛ در کیفش همیشه داروهای معده دارد. پدرم یک کلاهبردار است. او همیشه میگفت که در این دنیا، من و مادرم مهمترینها هستیم. اما من میدانم که او درباره مشتریانش اطلاعات بیشتری نسبت به ما دارد؛ او همه چیز را درباره صاحبان خانه میداند، اما اغلب یادش نمیآید که روز تولد من کدام است. پدرم یک کلاهبردار است. او همیشه میگفت که آخر هفتهها با ما بیاید و مرا به ترنهوایی و خودروهای تصادفی ببرد. اما میدانم که در تعطیلات یا آخر هفتهها، او مشغول تماس با مشتریان، تدوین برنامهها و دستیابی به اهداف است. یک تماس از سوی مشتری، همیشه باعث میشود که او ما را در نیمهراه رها کند و خودش به محل برود، چون آنجا مشتریای است که دوستش دارد. اما با این وجود، او را سرزنش نمیکنم، چون میدانم که او برای خانوادهمان تلاش میکند؛ در دلم اصلاً از پدرم ناراحت نیستم. دلیل این کارش این است که او یک فروشنده پمپ و شیر وظیفهشناس است! اما من خیلی نگرانم که روزی پدرم از فرط خستگی درهم بشکند. هنگام ارائه خدمات به مشتریان، او اغلب کاملاً خسته میشود. بهویژه وقتی با مالکان سرسخت و پروندههای پیچیدهتری روبرو میشود، هم بدنش و هم مغزش خسته میشود. در محیط کار، او تحت فشارهای روانی و عاطفی دوگانه قرار داشت. سوءتفاهمات برخی از مردم نسبت به این صنعت، سرزنشهای بیمورد مشتریان و نگاههای غیرعادی. اما او همواره با تعهد کامل به خدمترسانی به هر مشتری، تنها برای این تلاش میکند که مشتریان بتوانند به راحتی از دستگاهها استفاده کنند. همکارانی که این متن را میخوانید، به خاطر خانواده و معاش، فروش پمپها و شیرها کار آسانی نیست؛ تنها با تلاش میتوان موفق شد: handshake.