Thread Content
آخرین بار، این پست توسط «ماهی در بیابان» در تاریخ ۲۵-۶-۲۰۱۶ ساعت ۱۷:۲۲ ویرایش شد. دیدگاههای غیرعلمی و سیستمهای مدیریتی نامناسب، موانع اصلی در راه کنترل آلودگی ناشی از استفاده از زغالسنگ برای تولید برق هستند. با افزایش آلودگی ناشی از مه در کشور ما، آلودگی ناشی از سوزاندن زغالسنگ نیز مدام مورد انتقاد قرار میگیرد. اگرچه تمام صنایع مرتبط با زغالسنگ تحت تأثیر قرار گرفتهاند، اما بیشترین تأثیر را نیروگاههای زغالسنگی دیدهاند. از طریق تبلیغات رسانهای، راهنمایی کارشناسان و متخصصان، تلاشهای مردم و ذینفعان، و پیشگامی شرکتهای برق دولتی، موجهای متوالی از الزامات سختگیرانهتر زیستمحیطی برای نیروگاههای زغالسوز ایجاد شده است. میتوان این روند را از چند اقدام نمادین مشاهده کرد. اول اینکه، استانداردهای آلایندگی به طور مداوم سختگیرانهتر میشوند. استانداردهای مربوط به انتشار آلایندههای هوایی در نیروگاههای برقآفرین که در سال ۲۰۱۱ بازنگری و منتشر شدند (GB13223-2011)، به سختگیرانهترین استانداردهای جهانی رسیدهاند؛ بنابراین اکثر نیروگاههای زغالسوز فعلی نیاز به تغییراتی در تجهیزات مربوط به حفاظت از محیط زیست دارند. دوم اینکه، الزامات کنترل کلی در حال سختتر شدن است. بر پایه کاهش ۲۸.۸ درصدی دیاکسید گوگرد در بخش برق در دوره «یازدهم»، «برنامه دوازدهم برای کاهش مصرف انرژی و انتشار گازهای گلخانهای» خواستار کاهش ۱۶.۳ درصدی دیاکسید گوگرد و ۲۹ درصدی اکسیدهای نیتروژن در بخش برق است. سوم اینکه، زمان لازم برای رسیدن به الزامات کنترل کلی، به طور مداوم کوتاهتر میشود. برخی مناطق، برای تحقق فراتر از حد و زودتر از موعد اهداف کاهش آلایندهها، زمان لازم برای تکمیل بازسازی تأسیسات حفاظت از محیط زیست را بیشتر کاهش داده و کاری که قرار بود در ۳ یا ۲ سال انجام شود، را به حدود ۱ سال کوتاه کردهاند. چهارم، گستره اعمال محدودیتهای ویژه انتشار گسترش یافته و زمان اجرای آنها نیز زودتر شده است. محدوده اعمال محدودیتهای ویژه انتشار، از مناطق کلیدی و شهرهای مرکزی آنها به کل منطقه کلیدی گسترش یافته است ; فقط محدودیتهای ویژه مربوط به انتشار ذرات معلق گسترش یافته تا شامل سه آلاینده یعنی دیاکسید گوگرد، اکسیدهای نیتروژن و ذرات معلق شود ; مهلت زمانی مستقیماً از دوره «سیزدهم» تا پایان سال ۲۰۱۴ تشدید شده است؛ به عنوان مثال، اخیراً ادارات محیط زیست از نیروگاههای زغالسوز در منطقه بیجینگ-تیانجین-هبئی خواستهاند که تا پایان سال ۲۰۱۴، اقدامات لازم برای رعایت محدودیتهای ویژه در زمینه انتشار آلایندهها را انجام دهند. پنجم این است که الزامات ارزیابی تأثیرات زیستمحیطی سختگیرانهتر شدهاند. برخی از پروژههای برق تولیدشده از زغالسنگ، مطابق با استانداردهای مربوط به انتشار آلایندههای هوا در نیروگاههای گازی و الزامات انتشار «تقریباً صفر»، مورد تأیید قرار گرفتهاند. ششم اینکه الزامات محلی سختگیرانهتر از الزامات ** است. به عنوان مثال، استان ججیانگ خواستار شده است که تا پایان سال ۲۰۱۷، واحدهای تولید برق حرارتی با توان ۶۰۰ هزار کیلووات و بالاتر، به استانداردهای آلایندگی واحدهای گازی دست یابند ; ادارات حفاظت از محیط زیست در استانهایی مانند شاندونگ و گوانگدونگ نیز الزامات بالاتری برای نیروگاههای زغالسوز تعیین کردهاند. هفتم، با پکن به عنوان نمونه، موجی از جایگزینی نیروگاههای گرمایشی شهری که از زغالسنگ استفاده میکردند، با گاز طبیعی به وجود آمد. به عنوان مثال، در پکن، چهار نیروگاه باید تا سال ۲۰۱۷ تعطیل شوند و جای آنها را نیروگاههای ژنراتوری برای تولید برق و گرما بگیرند. هشتم، اصلاح و تصویب «قانون حفاظت از محیط زیست» بود که الزامات مدیریت محیط زیست را به طور جامع تقویت کرد. مانند تدوین استانداردهای کیفیت محیط زیست و شدتگیری مجازاتهای ناشی از تخطی از آنها ; به عنوان مثال، در مورد مواردی که در استانداردهای کیفیت محیط زیست پیشبینی شدهاند، میتوان «استانداردهای کیفیت محیط زیست محلی» سختگیرانهتری تدوین کرد؛ در حالی که چنین مقرراتی در قانون حفاظت از محیط زیست پیش از اصلاحات، تنها مربوط به استانداردهای انتشارات آلاینده بود ; همچنین، الزامات مربوط به جریمههای روزانه و مداوم برای تخلیه غیرقانونی آلایندهها افزایش یافته است و موانع مربوط به محدود کردن فعالیت شرکتهایی که میزان آلایندههای تولیدی آنها از حد مجاز فراتر رفته، برای تعطیلی، اصلاح فعالیتها یا تعطیلی کامل آنها، کاهش یافته است. اگرچه «قانون حفاظت از محیط زیست» در اول ژانویه سال آینده اجرایی خواهد شد، امیدواریم که مرحله جدید اقدامات سختگیرانه زودتر آغاز شود. از منظر اصول قانون مجوزهای اداری و روشها و اهداف مدیریت محیط زیست، الزامات مربوط به حفاظت از محیط زیست باید همواره در حال تغییر باشند و با یکدیگر هماهنگ باشند؛ هنگامی که الزام جدیدی مطرح میشود، باید سایر الزامات موجود نیز کاهش یا تغییر یابند. به عنوان مثال، هنگامی که استانداردهای مربوط به انتشار آلایندهها سختگیرانهتر میشود، هزینههای مربوط به پرداخت جریمههای زیستمحیطی نیز باید کاهش یابد یا حذف شود. اما بر اساس نتایج عملی، الزامات زیستمحیطی مربوط به نیروگاههای زغالسوز تنها در حال افزایش و سختتر شدن است و هیچ کاهش یا بهبودی در آنها وجود ندارد؛ درست مانند طنابهایی که بارها و بارها شرکتهای زغالسوز را محدود میکنند. مسئله اصلی این نیست که آیا شرکتها باید با یکدیگر پیوند داده شوند یا خیر – زیرا الزامات زیستمحیطی غیرقابل تغییر هستند – بلکه مسئله این است که چگونه به درستی آنها را با یکدیگر پیوند داد. حتی برای پیچیدن زونگزی، یک نفر با یک طناب مناسب کافی است؛ نمیتوان چند نفر (یا چند بخش) برای پیچیدن یک زونگزی با هم کار کنند و از طناب، طناب کنفی، بند لاستیکی، طناب پلاستیکی و حتی سیم فولادی (روشهای مختلف) به طور همزمان استفاده کرد. اگرچه معمولاً سختگیرانهترین مقررات نقش تعیینکنندهای دارند، اما الزامات و نظارتهای چندلایه و چندجانبه، منابع اداری زیادی را مصرف کرده و انرژی قابل توجهی از شرکتها را هدر میدهد. از دید کلی، افزایش کارایی یک صنعت خاص و سطح کنترل آلایندهها لزوماً منطقی نیست. با توجه به الزامات سختگیرانهتر زیستمحیطی، نیروگاههای زغالسنگی چقدر میتوانند انتشار آلایندهها را کاهش دهند؟ این کاهشهای مربوط به انتشار آلایندهها، چه درصدی از کل انتشارات صنعتی را تشکیل میدهند؟ چه درصدی از کل انتشارات کشور را تشکیل میدهد؟ کاهش این آلایندهها چقدر در بهبود کیفیت محیط زیست تأثیرگذار است؟ کاهش مه چقدر میتواند کمک کند؟ هزینه اقتصادی کاهش این آلایندهها چقدر است و استفاده از این پول در زمینههای دیگر کنترل آلودگی چه تأثیری خواهد داشت؟ مزایای زیستمحیطی، اقتصادی، اجتماعی، کلی و امنیت انرژی در جایگزینی زغالسنگ با گاز چگونه است؟ همچنین، چرا در دوره «پنجساله یازدهم» کل آلایندههای ناشی از برق کاهش یافت، اما میزان مه افزایش یافت؟ آیا افزایش چشمگیر نرخ هزینههای پسماند واقعاً میتواند به کاهش انتشار آلایندهها کمک کند؟ برای مثال، کنترل کلی آلایندهها در نیروگاههای زغالسوز قابل بحث است. در مورد سه آلایندهی معمول هوا که توسط نیروگاههای زغالسنگی تولید میشوند، یعنی گرد و غبار، دیاکسید گوگرد و اکسیدهای نیتروژن، کشورها بر اساس ماهیت آلودگی، الزامات استانداردهای کیفیت محیط زیست و ویژگیهای تولید پایدار انرژی توسط نیروگاهها، عمدتاً از روشهای کنترل غلظت آلایندهها استفاده میکنند؛ یا بر اساس الزامات نسبت تقسیم بار آلودگی، میزان تولید آلایندهها در هر ساعت را با استفاده از نظریهی انتشار محاسبه میکنند (مثلاً ژاپن از روش P برای کنترل کلی میزان آلایندههای تولید شده توسط نیروگاهها استفاده میکند). اگرچه ایالات متحده نیز از روش کنترل کلی دیاکسید گوگرد استفاده کرده است، اما هدف و روشهای آن کاملاً متفاوت از الزامات کنترل کلی در کشور ماست. الزامات کشور ما در زمینه کنترل کلی آلایندهها در نیروگاهها، از نظر مکانیسم و اثرات عملی، هدفش کاهش انتشار آلایندهها یا بهبود کیفیت محیط زیست منطقهای نیست؛ زیرا میتوان به راحتی با سختگیرتر کردن یا تنظیم استانداردهای انتشار آلایندهها، ارزیابی تأثیرات زیستمحیطی و برنامهریزیهای مربوط به محیط زیست، به این اهداف دست یافت. به نظر میرسد که هدف اصلی، فراهم کردن ابزاری برای ادارات مربوطه جهت صدور مجوزهای اداری است. کنترل غلظت در جریان اقدامات فشارآور متوالی، شرکتهای تولید برق از طریق زغالسنگ را با مراحل مختلف تغییرات فنی و بهبود مداوم کیفیت زغالسنگ روبرو کرده است: تجهیزات جدید یا تجهیزاتی که تازه تغییر کاربری داده شدهاند برای حذف گوگرد، گرد و ذرات و نیتروژن، نیاز به تغییرات دوباره دارند؛ برخی از تجهیزات حذف گوگرد باید کاملاً بازسازی شوند، برخی از نیروگاههایی که تازه تجهیزات حذف گوگرد را نصب کردهاند، تعطیل و تخریب میشوند؛ نیروگاههای واقع در مناطق کمجمعیت نیاز به روشهای کارآمد برای حذف گوگرد، نیتروژن و گرد و ذرات دارند؛ نیروگاههایی که میزان گوگرد در سوخت آنها بسیار پایین است، همچنان نیاز به حذف گوگرد دارند؛ نیروگاههای زغالسوزی که به بالاترین استانداردهای جهانی در زمینه انتشار آلایندهها رسیدهاند، باید به طور گسترده به استانداردهای نیروگاههای گازسوز تبدیل شوند… به نظر میرسد که تنها با داشتن شجاعت و الزامات لازم، نیروگاهها میتوانند این کارها را انجام دهند. حل مشکل «مههای صنعتی»، مسئلهای است که مربوط به بهینهسازی یک سیستم چندجانبه در زمینههای انرژی، محیط زیست، اقتصاد و جامعه است؛ این سیستم تحت تأثیر عواملی مانند پدیدههای طبیعی و فرهنگی، تولید و مصرف، انتشار آلایندهها و پراکندگی آنها در جو، همچنین بهینهسازی کلی و ساختاری منابع انرژی قرار دارد. نمیتوان آن را صرفاً به عنوان یک مشکل ساده مربوط به انتشار آلایندهها در نظر گرفت؛ همچنین نمیتوان به سادگی اقداماتی مانند محدود کردن کارخانههای برقآفرینی که از زغالسنگ استفاده میکنند، یا جایگزینی زغالسنگ با گاز برای تأمین گرما، انجام داد. همچنین نمیتوان تنها به افزایش استانداردهای انتشار آلایندهها و افزایش هزینههای مربوط به آلایندهها تکیه کرد. تنها بر پایه درک علمی و در شرایط مدیریت علمی محیط زیست، استفاده از برق تولیدشده از زغالسنگ میتواند نقش لازم را ایفا کند. در واقع، اگر برای شرکتهایی که آلاینده تولید میکنند، هزینهای در نظر گرفته شود که بر اساس «عدم تجاوز به حد مجاز، عدم دریافت هزینه؛ و در صورت تجاوز، دریافت هزینه به صورت تصاعدی» باشد، این روش نه تنها از نظر نظری منطقی است، بلکه باعث میشود شرکتها طبق قانون فعالیت کنند و نقش دریافت هزینه برای کنترل آلایندهها بهتر ایفا شود.
لطفاً تبلیغات غیرمستقیم بیش از حد برای شرکت منتشر نکنید