Thread Content
از زمانی که شروع به کار کردم، بیش از ۱۰ سال گذشته است؛ به عنوان یک مهاجر قدیمی، نسبت به تجربیات گذشته احساسات زیادی دارم; نمیدانم آیا دیگران هم همین احساسات را دارند یا نه؛ زمانی که در شرکتهای طرف دوم کار میکردم (مثلاً واحد ساختمانی شماره یازده)، اغلب با مدیران شرکتهای طرف اول در تماس بودم. همیشه فکر میکردم که جایگاه آنها بسیار بالاتر است و درآمدشان نیز همیشه خیلی بیشتر از ماست ; و همچنین آن شرکتهای خارجی مانند بایر، لاکهید مارتین، شل، پتروناس، باسف، فولکسواگن و تویوتا؛ همیشه انگار که آنها در سطحی بالاتر از ما قرار دارند ; همیشه در دلم امیدوارم بتوانم با آنها کار کنم؛ تا هم بتوانم زبان انگلیسی یاد بگیرم و هم حقوق خوبی دریافت کنم ; بنابراین با تمام وجود به یادگیری زبان انگلیسی و دانش تخصصی پرداختم، در امید اینکه روزی بتوانم وارد حلقه آنها شوم. (بله، میخواهم اینجا بگویم که حلقه اجتماعی بسیار مهم است؛ چون حلقه اجتماعی اطراف ما، موضوعاتی را که مورد بحث قرار میگیرد، تعیین میکند و تأثیر آن بر زندگی ما نیز بسیار مهم است.) ; همکاران طرف ب، بیشتر درباره مسائل جزئی زندگی یا شایعات مربوط به کار صحبت میکنند؛ در حالی که موضوعاتی که افراد طرف الف مورد بحث قرار میدهند، شامل پروژههای بینالمللی جدید در کشور، مدت زمان اجرای آنها و افراد تماسی در زمینه استخدام است ; کدام دوست دوباره برای پروژهای در خارج رفته؟ از چه راهی رفته؟ ; صبر کن، صبر کن ; بنابراین مشخص است که در حلقههای مختلف، اطلاعات ارزشمندی که مورد بحث قرار میگیرد، تفاوتهای چشمگیری دارد؛ این اطلاعات بسیار ارزشمند هستند، درست مانند روندهای تجاری که توسط تاجران مورد بحث قرار میگیرد ; اگر از اینها به خوبی استفاده شود، همگی میتوانند به اقتصاد و ثروت تبدیل شوند ; در دوران کار در طرف ب، آیا همه متوجه شدهاند که وقتی از مدیران طرف الف میپرسیم: «برادر، چطور میتوان در چنین شرکتی کار کرد؟» ; پاسخی که معمولاً دریافت میشود این است: برای کار نیاز به سالها تجربه است، همه افراد از طریق دوستان معرفی شدهاند، یا از طرف افراد خارجی ; انگلیسی هم باید خیلی، خیلی خوب باشد؛ معمولاً نیز برای ورود، باید از چندین مصاحبه عبور کرد و از اینگونه ترفندهای فریبنده استفاده میشود (نمیتوان گفت که همه اینطور پاسخ میدهند، اما بخش قابل توجهی اینگونه پاسخ میدهند) ; واقعاً اینطور است؟ از دید من که تجربهای دارم (در حال حاضر به عنوان مدیر پروژه در یک شرکت خارجی کار میکنم)، اوضاع کاملاً اینطور نیست؛ واقعیت این است که باید ابتدا اطلاعات مربوط به کانالهای استخدام را داشته باشید و اولین کسی باشید که متوجه میشوید کدام آژانس استخدام در حال جذب نیرو هست ; در اینجا میخواهم بگویم که تعداد زیادی از شرکتهای استخدام، رابطه بسیار نزدیکی با مشتریان خود دارند (مثلاً در موسسه من). وقتی پروژهها فشرده هستند، اصلاً نیازی به مصاحبههای سختگیرانه نیست. اغلب مصاحبه تلفنی کافی است؛ علاوه بر این، به دلیل روابط قوی کارفرمایان با آژانسهای استخدام، برخی از افرادی که توسط این آژانسها پیشنهاد میشوند، میتوانند مستقیماً وارد شرکت شوند. من در اولین باری که وارد شرکت مشتری شدم، خوشبختانه از اطلاعات استخدامی آژانسها مطلع شدم؛ سپس رزومهام را ارسال کردم (البته نوشتن رزومه نیازمند مهارت است)، و پس از گفتگوی کوتاهی تلفنی (که اصلاً درباره مسائل تخصصی صحبت نشد، البته برخی افراد همچنان باید مورد مصاحبه دقیق قرار بگیرند)، مستقیماً شروع به کار کردم. از آن به بعد، همواره در محیط شرکت مشتری ماندم، با دوستان آنجا آشنا شدم و دیگر در کارم گیج نبودم ; در واقع، برای بسیاری از افراد در گروه «ب»، تغییر از گروه «ب» به گروه «الف» تا حدی همان سرنوشت است. نمیدانم آیا همه با این موضوع موافق هستند یا نه ; چون تفاوت در شرایط بسیار زیاد است ; میدانم که پروژههای بسیار متفاوت، پروژه شل در شمال شرق سیچوان و پروژه SBM در گوانگدونگ هستند ; در اینجا، حدس میزنم درآمد طرف اول در طول یک ماه، معادل درآمد یک ساله مهندسان طرف دوم باشد؛ شاید حتی برخی موارد نیز فراتر از این باشد ; بنابراین، در یک جمله میتوان گفت که هدف اصلی از تغییر از طرف الف به طرف ب، کسب اطلاعات مربوط به نیازهای پروژه است ; حتی با ورود به یک پروژه مشتری، امکان دارد وارد حلقه ارتباطات مشتری شوید تا به عنوان یک پل، آیندهای متفاوت خلق کنید ; در واقع، بسیاری از ما کمبود توانایی نداریم و کمبود روابط در سطح مناسب هم نداریم؛ آنچه کم داریم، اطلاعات مؤثر در زمینه جذب نیرو و اطلاعات خوب برای یافتن فرصتهای شغلی است. کانالهای اطلاعاتی خوب میتوانند به شما کمک کنند تا زودتر وارد محیطهای کاری مورد نظر شوید و حلقه روابط شما متفاوت خواهد بود ; امروز برای اولین بار در فروم هایچوان ثبتنام کردم (از این پلتفرم بسیار سپاسگزارم که به من امکان میدهد نظراتم را منتشر کنم)، احساساتم را بیان میکنم ; امیدوارم دوستانی که در خط مقدم هستند، بتوانند راههای مؤثرتری برای ورود به محیط طرف مقابل پیدا کنند تا بتوانند در کنار آنها مبارزه کنند، نه اینکه هر روز مورد ستم طرف مقابل قرار بگیرند ; کسانی که مایل به ارتباط بیشتر هستند، میتوانند با شماره ویچت ai475577428 و QQ 454471306 تماس بگیرند؛ من میتوانم در زمانهای خالیام با همه درباره قوانین جزئی برخی از صنایع مربوط به شرکتهای خارجی و همچنین برخی تکنیکها گفتگو کنم ;
فوقالعاده، یاد گرفتم، عالیه، ۳۲ لایک
کاملاً موافقم. توصیههای کاریابان برای طرف اول واقعاً بسیار حیاتی است.
برادر، نوشتههایش خیلی واقعی است؛ درباره SBM در گوانگدونگ چیز زیادی نمیدانم، اما کمی درباره CDB میدانم
آخرین بار این پست توسط expromess در تاریخ ۲۰۱۶-۷-۴ ساعت ۰۹:۳۹ ویرایش شد؛ من نیز قبلاً به مدت سه سال در یک شرکت خارجی کار کردهام. رئیس گروه قبلی، به دلیل ماهیت مشابه کار و آشنایی با رئیس بخش، رزومهای را ارائه داد و فردی که پیشنهاد شد، مهندس بود. آنهایی که کسی نداشتند، فقط هههه کردند. مصاحبههای منابع انسانی و مدیران بخش، هر دو شامل سؤالات سادهای هستند؛ اما چهار یا پنج مهندس تخصصی که با شغل مورد نظر ارتباط دارند، در مصاحبه شرکت میکنند و سؤالاتی بسیار دقیق و جزئی میپرسند. حتی افرادی که دارای مدرک کارشناسی ارشد یا دکترای مهندسی هستند نیز شکست میخورند و آن شغل برای یک سال خالی میماند. در واقع، مهمتر آن تکنیکهای جستجوی کار است. آن متخصصان فنی و حرفهای، از همان لحظه ورود به شرکت، به دنبال کار بعدی در اینترنت میگشتند. به طور کلی، آنها تا زمانی که حقوقشان بیش از ۵۰ درصد افزایش نیابد، شغل خود را عوض نخواهند کرد و به کار کردن و دریافت حقوق بالاتر ادامه خواهند داد. من مهارت و تجربه دارم، بیایید همزمان کار کنیم و به تدریج صحبت کنیم. یک شغل، یک یا دو سال کار کردن در آن کوتاه است و سه یا چهار سال نه؛ طبیعتاً هرچه بالاتر بروید، موقعیتتان بهتر خواهد شد.
آخرین بار این پست توسط od110 در تاریخ ۴-۷-۲۰۱۶ ساعت ۱۰:۲۶ ویرایش شد. همچنین باید به شخصیت و رفتار آژانسهای استخدام نیز توجه کرد؛ برخی از آنها بسیار بیرحم هستند. برای یک موقعیت شغلی خاص، با مراجعه به آژانسهای مختلف، تفاوتهای زیادی در دستمزد وجود دارد؛ قیمتها نیز هر لحظه پایینتر میشوند، تا جایی که به حد نامعقولی میرسد. در شرایط فعلی که وضعیت اقتصادی خوب نیست، طبیعتاً طرف مقابل ترجیح میدهد از کسی که قیمت پایینتری دارد استفاده کند، مگر اینکه آژانس دیگری روابط خوبی با طرف مقابل داشته باشد! این نوع متخصص جذب نیرو، در واقع یک اخلالگر در صنعت است
من هرگز در سمت مشتری کار نکردهام، فقط به حقوق مشتریان آرزو میکنم. جذب نیرو، تا حد زیادی، به این بستگی دارد که طرف مقابل فردی را میخواهد یا خیر و چه کسی او را معرفی کرده است.
در واقع، بسیاری از ما کمبود توانایی نداریم و کمبود روابط با افراد همسطح نیز نداریم؛ چقدر واقعبینانه است! ! !
بله، پسزمینه مناسب نیست؛ کسانی که به صورت مستقل استخدام میکنند، معمولاً گزینههای زیادی ندارند. من جزو همین دستهام، برای همین چندین بار تسلیم شدم. ترفند است، دیگر این کار را انجام نمیدهم. ،
سرش را پایین آورد تا پولها را بشمارد و فکر کرد بهتر است صبر کند. . . :خخخ
برای کارگران فنی که در سطوح پایینتر رشد میکنند، یادگیری شبکههای ارتباطی در سطوح بالاتر و همچنین دیدگاههای فردی، کاری بسیار دشوار است.
دیگر تحمل نمیشود، کیفیتش پایین است و در عین حال وانمود میکند خیلی قوی است.
جیب شلوارم را لمس کردم، سکههای فولادی باقیمانده را تکان دادم، باز هم باید صبر کنم. . .
آخرین بار، این پست توسط ghtfuo در تاریخ ۵-۷-۲۰۱۶ ساعت ۱۸:۲۶ ویرایش شد. انسان نباید خودش را بیش از حد آزار دهد. شغلی را انتخاب کن که کمتر مجبور به تحمل ذلت شوی؛ اگر ماهیها بمیرند و تور نیز خراب شود، مشکل بزرگی نیست. چنین اکوسیستم صنعتی، گروههای کوچک، تولید مثل درونخانوادگی، قطع زنجیره نخبگان، و نابودی همه با هم، چندان هم بد نیست.
آخرین بار، این پست توسط ghtfuo در تاریخ ۵-۷-۲۰۱۶ ساعت ۱۸:۲۴ ویرایش شد. مشکلات ناشی از تحول صنایع سنتی، در واقع نتیجه کشمکش بین نیروهای قدیمی و جدید است؛ همچنین این مشکلات نشاندهنده دشواریهای مکرر در فرآیند تحول است.
ماهی مرده، مسئلهی مهمی نیست; یک سوراخ در اینترنت، مشکل بزرگی نیست. زمین هنوز به جایی نرسیده که بدون کسی نتواند بچرخد، صنعت نیز همینطور است. :دست دادن
“دیگر تحمل نمیشود، کیفیتش پایین است و در عین حال وانمود میکند خیلی قوی است. ”کاملاً و کاملاً موافقم، اصلاً اینها چه آدمهایی هستند. واقعاً دیگر نمیتوانم تحمل کنم؛ هر کسی را که دوست دارد، بگذارد، من دیگر خدمت نمیکنم.
یک یا دو تا مشکلی نیست، اما وقتی یک یا دو ماهی بزرگ از میان تورها فرار کنند، قضیه متفاوت میشود؛ حتی اگر نتوانند فرار کنند، در بهترین حالت قایق ماهیگیری را با خود میکشند. ای انسان، چرا اینقدر عجله داری؟