Thread Content
چند سال در زمینه طراحی ماژولها کار کردهام؛ امروز رئیس از من خواست که کارم را معرفی کنم و بر اهمیت آن تأکید کنم. سردرگم شدم، مگر قرار است اخراجم کنند؟ این همه سال همیشه با تلاش کار کردهام. میخواهم بپرسم که اساتید بزرگوار چگونه این موضوع را معرفی میکنند، از کدام جهت شروع میکنند، چه نکاتی را در اولویت قرار میدهند، و چگونه میتوانم رئیس را متقاعد کنم که کار من غیرقابل جایگزینی است تا مرا اخراج نکند.
خوب شد که باز شد، همچنین غرامت هم هست. خوب فکر کنید، وظایف شغلی شما چیست و در برابر چه کسی مسئول هستید. هیچوقت کسی جایگزینناپذیر وجود ندارد.
این برای کسانی نوشته شده که تازه آمدهاند، درسته؟
مسئولیتهای شغلی و اینکه به چه کسی پاسخگو هستیم، نوشتنشان آسان است؛ اما رهبر باید بر اهمیت آنها تأکید کند. . .
امیدوارم. . . اما هرطور که بنویسم، مینویسم. . .
باید به موضوع توجه کرد، نه به افراد؛ به نظر میرسد رهبر باید دوباره برای افراد جدید درس بدهد
اول یک پیشنویس بنویسید، بعد آن را به مدیر تحویل دهید! فارغ از موقعیت شغلی، با گذشت زمان، همه فکر میکنند که هر کسی میتواند آن کار را انجام دهد.
فقط درباره اهمیت کار بنویسید و به طور غیرمستقیم نشان دهید که تنها شما در کل شرکت میتوانید این کار را انجام دهید؛ در این صورت ارتقا و افزایش حقوق خواهید گرفت~~~
چرا احساس میکنم رئیس میخواهد تو را ترفیع دهد؟
قطعاً تو را اخراج نخواهند کرد؛ اگر مدیر فکر کند کارت بیفایده است، مستقیماً تو را اخراج خواهد کرد و این مسیر پیچیده را طی نخواهد کرد
مرحله اول: اهمیت کار طراحی را بنویسید; مرحله دوم: جایگاه مهم طراحی ماژولها در فرآیند طراحی را توضیح دهید ; مرحله سوم: تجربیات، پیشرفتها و دستاوردهای شخصی در زمینه طراحی ماژولها را بنویسید. در پایان، فقط یک خلاصه ارائه دهید.
این برای این نیست که شما را اخراج کنند؛ اگر اخراج میشدید، درباره اهمیت آن نوشته نمیشد، بلکه درباره محتوای کار نوشته میشد. اگر درباره اهمیت نوشته شده باشد، قطعاً کاربرد دیگری دارد. در این دوران باید کار را خوب انجام داد، نوشتن را هم خوب انجام داد و حرف زدن را هم خوب انجام داد. برادر، سخت تلاش کن! !
“بائو لونگشینگ: او گفت کار در صنعت جنسی خیلی سخت است و هیچ لذتی هم ندارد؛ من فقط سعی کردم او را دلداری دهم. تو هم مرغی، یا یک مرغ مادهای؛ آیا تا به حال احساس تنهایی و خالی بودن کردهای، یا احساس سرما داشتهای؟ صاحبخانه: بله، داریم. چه ربطی به تو دارد؟ بائو لونگشینگ: این به من ربطی ندارد؟ من در فاحشهخانه کار میکنم، البته دوست دارم حال مرغ مادر هم خوب باشد؛ اگر حالش بد باشد، از مشتریان بیتوجهی میکند، مشتریها عصبانی میشوند، وقتی عصبانی میشوند دیگر نمیآیند؛ وقتی نمیآیند، فاحشهخانه تعطیل میشود، و من مجبورم روی خیابان بخوابم. جرأت میکنی بگویی که به کار من اهمیتی نمیدهی؟ ” برای مراجعه صاحب پست
در این روزگار، من هم منتظرم که او مرا باز کند.
باید به موضوع توجه کرد، نه به افراد؛ به نظر میرسد رهبر باید دوباره برای افراد جدید درس بدهد