Thread Content
اخیراً تمام دانشگاهها در حال برگزاری انواع امتحانات پایان ترم هستند. یکی از معلمان خندهدار که همراه من وارد دانشگاه شد، حتی پس از فارغالتحصیلی نیز با من در تماس است و در صفحات شخصیاش داستانهای مختلفی درباره نحوه نظارتش بر امتحانات مینویسد. اگر شباهتی وجود داشت، یعنی شما هم برادر قیانگ را میشناسید! مثل میگویند «زنجبیل پیر، تندتر است»؛ پس از چند روز ناظر بودن، فهمیدم که این حرف درست است. فقط در زمینه تقلب، برادران و خواهران سطح ۱۴ مکانیک، دانشجویان سطح ۱۵ را به مراتب پشت سر گذاشتهاند. در سطح ۱۵، دزدی میکند؛ همچنین کمی خجالتی است. حتی قبل از شروع کار، نگران به نظر میرسد، به اطراف نگاه میکند؛ ظاهرش نشاندهنده احساس گناه است. نیازی نیست واقعیت دزدیاش را ببینیم؛ فقط با نگاه کردن به چشمانش میتوان فهمید که او در حال دزدی است. روشهای کلاهبرداری نیز نسبتاً ساده هستند؛ فقط از گوشی استفاده میشود. به محض برداشتن گوشی، امیدها از بین میرود و دیگر راهی برای عمل وجود ندارد. برادران و خواهران بزرگتر، پس از مبارزه طولانیمدت با معلمان ناظر در زمینه هوش و استراتژی، تجربیات ارزشمند زیادی کسب کردهاند. اول از همه، آنها با آرامش بیشتری تقلب میکنند؛ قبل از تقلب نگاههایشان را اینسو و آنسو میاندازند تا عادتهای بد معلم را بررسی کنند، در طول کل فرآیند سرشان را پایین نگه داشته و به معلم نگاه نمیکنند. به نظر میرسد که همه در حال پاسخ دادن جدی به سؤالات هستند، اما در عین حال احساس میشود که چیزی درست نیست؛ اما با نگاه کردن به کل اتاق، نمیتوان مشکل را پیدا کرد. دوماً، مبارزات طولانیمدت باعث شد که آنها به اهمیت روشهای متنوع پی ببرند؛ به عبارت ساده، آنها تخممرغهای خود را در یک سبد قرار نمیدهند. هنگام نظارت بر امتحان، من دانشآموزی را دیدم که نه تنها سؤالات را در گوشیاش داشت، بلکه دو گوشی نیز آماده کرده بود؛ یکی روی صندلی قرار داده بود تا معلم را فریب دهد و دیگری را مخفیانه زیر پاهایش نگه داشته بود. در همان زمان، دوستم یک برگه دستنویس نیز آماده کرده بود؛ نسخه کوچکتری از آن برگه دستنویس نیز وجود داشت و محتوای آن برگه روی میز نیز یکسان بود. در طول امتحان به دوستم گفتم: «تو چقدر دقت زیادی داری؛ اگر این دقت را در تحصیل به کار ببری، قطعاً آیندهات روشن خواهد بود.» او سرش را تکان داد. در نهایت، آنها بازیگری فوقالعادهای نیز دارند؛ از دور میتوانند ببینند که همکلاسیشان زیر کف دستش یک برگه کاغذ دارد و در حال نوشتن است. وقتی شما نزدیک میشوید، او متوجه میشود که لو رفته است، اما قطعاً تسلیم نخواهد شد. آنها بلافاصله به بازیگران حرفهای تبدیل میشوند و وانمود میکنند که از نوشتن زیاد دستهایشان درد میکند؛ سپس به طور طبیعی دستهایشان را تکان میدهند و برگه کاغذ را پرتاب میکنند. در آن لحظه که برگه را برداشت، ناگهان بازیگریاش به اوج رسید؛ چنان بیگناه و مظلوم به نظر رسید که دیگر دلتان نمیآمد دربارهاش حرف بزنید، حتی با اینکه برگهای که برداشته بود خیس بود و از قبل توسط عرق دستانش خیس شده بود. علاوه بر شوخی، میخواهم بگویم که امتحان دادن صادقانه بسیار مهمتر از نمراتی است که از تقلب به دست میآید.
این نیز نوعی تجلی فناوری است؛ ترکیب عمل و نظریه، منجر به افزایش تواناییهای کلی میشود؛ P
اگر سیاستی وجود داشته باشد، راهکاری نیز وجود خواهد داشت:lol:lol
امتحانات پایان ترم خیلی ساده بودند، معلمان به درستی تدریس نمیکردند، با دقت آمادگی نمیدادند و کتابهای درسی هم بسیار بد بودند.
کسی که هرگز یادداشت نکرده، میپرد
من هم همین احساس را دارم! ! ! هنوز جالب است! !