HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

به نظر شما زیباترین (تأثیرگذارترین، فراموش‌نشدنی‌ترین، با ملودی زیباترین...) آهنگ کدام است؟

2016-07-11View Original

Thread Content

آیا آهنگی وجود دارد که باعث شود به آرامی همراه آن، خاطرات مشترک گذشته‌مان را زنده کنیم؟ آیا آهنگی وجود دارد که ناگهان مرا به یادتان آورد، کسی که هم شادی‌تان می‌کند و هم نگرانی‌تان را ایجاد می‌کند؟ من، که سال‌های زیادی را پشت سر گذاشته‌ام؛ چه تعداد ملودی زیبا در رودخانه خاطراتتان ناپدید شده، و چه تعداد آوازهای دلنشین فراموش شده‌اند; اما هنوز چند آهنگ وجود دارد که جاودانه شده‌اند و در قلبتان ماندگار خواهند بود! لطفاً زیباترین آهنگی را که در قلبتان دارید بگویید؛ شاید افراد زیادی آن را نشنیده باشند، یا شاید محبوبیت زیادی نداشته باشد، اما تنها با شنیدن آن، می‌تواند آن شور و لطافت را در قلبتان بیدار کند.
Reply #22016-07-11
آخرین بار، این پست توسط ylb913 در تاریخ ۲۰۱۶-۷-۱۱ ساعت ۲۱:۳۱ ویرایش شد. آثار زیادی وجود دارد: آثار قدیمی، مجموعه‌های مربوط به احساسات، مجموعه‌های نوستالژیک، مجموعه‌های مربوط به زندگی سرگردان، یا آثاری که شبیه به مجموعه‌های سرگردان هستند؛ من آثار زیادی از این دست را دوست دارم، اما آهنگ‌های جدید را نه.
Reply #32016-07-12
درست اینجا منتظرم
Reply #42016-07-12
آن یکی از جشنواره بهاری، آهنگی بود که سون لی خواند، آهنگ لی جیان، همان آهنگ مربوط به مزرعه گندم
Reply #52016-07-12
به نظر می‌رسد ذهنیتت پیر شده، باید ذهنیت یک جوان داشته باشی؛P
Reply #62016-07-12
خوشبختانه تو هستی، این هم یک آهنگ خوب اینترنتی است. . .
Reply #72016-07-12
زمان‌های فراموش‌شده – سای چین
چه کسی در حال ضربه زدن به پنجره‌ام است؟ چه کسی در حال تکان دادن سیم‌های ویولن است؟ آن دوران فراموش‌شده، به تدریج دوباره در قلبم زنده می‌شود. چه کسی در حال ضربه زدن به پنجره‌ام است؟ چه کسی در حال تکان دادن سیم‌های ویولن است؟ صحنه‌های شاد در خاطراتم، به آرامی در ذهنم ظاهر می‌شوند. آن باران ملایم، بی‌وقفه روی پنجره‌ام می‌بارد. تنها من، که ساکت هستم، گاهی به گذشته فکر می‌کنم. چه کسی در حال ضربه زدن به پنجره‌ام است؟ چه کسی در حال تکان دادن سیم‌های ویولن است؟ صحنه‌های شاد در خاطراتم، به آرامی در ذهنم ظاهر می‌شوند. آن باران ملایم، بی‌وقفه روی پنجره‌ام می‌بارد. تنها من، که ساکت هستم، گاهی به گذشته فکر می‌کنم. چه کسی در حال ضربه زدن به پنجره‌ام است؟ چه کسی در حال تکان دادن سیم‌های ویولن است؟ صحنه‌های شاد در خاطراتم، به آرامی در ذهنم ظاهر می‌شوند. صحنه‌های شاد در خاطراتم، به آرامی در ذهنم ظاهر می‌شوند
Reply #82016-07-12
ترانه: لیو ده‌هوا، آهنگسازی: ژائو چین، خواننده: لیو ده‌هوا
قلب بی‌حد، سعادت و برکت بی‌پایان؛ زندگی پیوسته، عشق ما را به هم پیوند می‌دهد. چرا تو نمی‌بینی؟ قوانین، مرزها را تعیین می‌کنند. بینش، احساس، درک… با رضایت، همه چیز را کنار بگذار؛ رویاهای نادرست را کنار بگذار، تمایلات و شهوات را کنار بگذار، سؤالات را کنار بگذار. هر چیز اضافی، خطرات زیادی به همراه دارد؛ اگر چیزی کم شود، حسادت و غرور کمتر خواهد شد. اگر سرنوشت چنین باشد، حتی تلخی‌ها نیز شیرین خواهند بود؛ اگر سرنوشت چنین نباشد، عشق را در قلب نگه دار. در این دنیای پر از گرد و غبار، حتی اگر رابطه قطع شود، هنوز ارتباطی وجود دارد. در یک لحظه، یک کار خوب انجام ده تا بتوانم هر روز در کنارت باشم. تنها با قلبی بدون نگرانی، می‌توان به آرزوهای بزرگ دست یافت؛ تنها با قلبی بدون دغدغه، می‌توان چیزهای شگفت‌انگیزی را تجربه کرد. آسمان و زمین را محاسبه کن، اما نمی‌توانی مرگ و زندگی را پیش‌بینی کنی؛ نفرت نکن، چشمان خالی را روشن کن؛ ناراحت نشو، شادی دور نیست. تمایلات و شهوات، انسان را درگیر می‌کنند؛ خوبی و بدی، در یک لحظه تغییر می‌کنند. با پشیمانی، هر روز در کنارت باشم. حتی دروغ‌های محکم نیز نمی‌توانند از چشمان آسمان فرار کنند؛ قبل از فردا، قلبم بیشتر دور خواهد شد. ابرها، در یک لحظه، مانع دید می‌شوند؛ قلب انسان نیز کم‌کم دور می‌شود؛ رنج‌ها مدام اتفاق می‌افتند. قلب بی‌حد، سعادت و برکت بی‌پایان؛ زندگی پیوسته، عشق ما را به هم پیوند می‌دهد. اما انسان‌ها نمی‌بینند؛ قوانین، مرزها را تعیین می‌کنند. بینش، احساس، درک… با رضایت، همه چیز را کنار بگذار؛ ساده، هر روز در کنارت باشم
Reply #92016-07-12
عنوان آهنگ: شب‌های دشت‌ها
آهنگساز: تیان گه
ترانه‌نویس: جانگ جیایی

شب‌های زیبا چقدر آرام هستند؛ تنها صدای سازم در دشت باقی مانده است. می‌خواهم برای دختری در دوردست نامه بنویسم، اما متأسفانه پستچی‌ای برای رساندن پیام وجود ندارد. منتظرم تا برف‌ها ذوب شوند، منتظرم تا باد بهاری به دشت‌ها برسد؛ آنگاه ککدالا تغییر شکل خواهد داد و دختر نیز خواهد آمد تا همراه صدای سازم باشد. بیایید… دختر خواهد آمد تا همراه صدای سازم باشد
Reply #102016-07-12
خواننده: جو جیلون
ترانه‌نویس: جو جیلون
آهنگساز: جو جیلون

گل زرد کوچک داستان، از سال تولدش در هوا شناور است.
تاب‌خوردن در کودکی، همراه با خاطرات، تا امروز می‌لرزد.

رُی سو سو * دو * لا سو لا * * * * لا * لا سو
با شنیدن ملودی آغازین به آسمان نگاه می‌کنم،
به گلبرگ‌هایی فکر می‌کنم که سعی می‌کردند بیفتند،
به آن روزی که برای تو کلاس را قطع کردم،
به روزی که گل‌ها افتادند،
به آن کلاس درس،
چرا نمی‌توانم ببینم،
آن روزهای بارانی که ناپدید شدند،
چقدر دوست دارم دوباره خیس شوم.

فکر نمی‌کردم شجاعتی که از دست داده بودم را هنوز دارم.
چقدر دوست دارم دوباره بپرسم،
آیا منتظر می‌مانی یا می‌روی؟
در آن روز بادی، سعی کردم دستت را بگیرم،
اما متأسفانه باران آنقدر شدید شد که دیگر نتوانستم تو را ببینم.

چقدر طول خواهد کشید تا بتوانم کنارت باشم؟
چقدر طول خواهد کشید تا بتوانم کنارت باشم؟
شاید وقتی هوا صاف شود، حالم کمی بهتر شود.
شاید وقتی هوا صاف شود، حالم کمی بهتر شود.

روزی روزگاری، مردی بود که مدت‌ها دوستت داشت،
اما متأسفانه باد به تدریج فاصله را خیلی زیاد کرد.
متأسفانه باد به تدریج فاصله را خیلی زیاد کرد.
اما متأسفانه باران به تدریج فاصله را خیلی زیاد کرد.
بالاخره توانستم یک روز دیگر دوستت داشته باشم،
اما در پایان داستان، به نظر می‌رسد تو باز هم گفتی خداحافظ.
اما در پایان داستان، به نظر می‌رسد تو باز هم گفتی..
Reply #112016-07-12
Right Here Waiting، این عشق را می‌توان منتظر ماند. در فاصله‌های دور، روز به روز؛ پشت اقیانوس‌ها، روزهای بی‌شمار… و من به تدریج دارم دیوانه می‌شوم. من گام به گام به سمت دیوانگی می‌روم. صدایت را در خط می‌شنوم، صدایت از طریق تلفن می‌آید، اما این کار باعث متوقف شدن درد نمی‌شود. اما این موضوع نمی‌تواند درد را متوقف کند. اگر تقریباً هرگز تو را نبینم، اگر در این زندگی دیگر نتوانیم همدیگر را ببینیم. چطور می‌توانیم بگوییم «برای همیشه»؟ و چطور می‌توانیم بگوییم که تا ابد در کنار هم خواهیم بود؟ هر جا که بروی، هر کاری که انجام دهی، فارغ از اینکه به کجا بروی یا چه کاری انجام دهی. من همین‌جا منتظر شما خواهم بود؛ مدام اینجا هستم تا منتظر شما باشم. هر کاری لازم باشد، فارغ از تغییرات سرنوشت، یا اینکه قلبم چقدر شکسته شود، هرچقدر هم که دلم درد کند، من همین‌جا خواهم ماند و منتظر تو خواهم بود. من همیشه اینجا خواهم بود تا منتظرت باشم. همیشه تمام آن لحظات را چیزی عادی می‌دانستم؛ همواره معتقد بودم که اوضاع به نوعی ادامه خواهد داشت. ما قطعاً می‌توانیم تا پایان مقاومت کنیم. صدای خنده را می‌شنوم، به خنده‌هایت یاد می‌کنم، طعم اشک‌ها را می‌چشم، و اشک‌های دلربای تو را، اما اکنون نمی‌توانم به تو نزدیک شوم. اما در این لحظه نمی‌توانم به تو نزدیک شوم. اوه، نمی‌توانی ببینی، عزیزم؟ اوه، نمی‌بینی؟ تو مرا دیوانه می‌کنی؟ تو باعث می‌شوی من دیوانه شوم؟ هر جا که بروی، هر کاری که انجام دهی، فارغ از اینکه به کجا بروی یا چه کاری انجام دهی، من همیشه اینجا خواهم بود و منتظرت خواهم ماند؛ من همیشه اینجا خواهم بود تا منتظرت باشم. هر کاری لازم باشد، یا هرقدر که قلبم شکسته شود؛ صرف‌نظر از تغییرات سرنوشت و میزان درد قلبم، من همینجا خواهم ماند و منتظر تو خواهم بود. من همیشه اینجا خواهم بود تا منتظرت باشم. فکر می‌کنم چطور می‌توانیم از این رابطه جان سالم به در ببریم. می‌خواهم بدانم، چگونه می‌توانیم این رابطه را نجات دهیم؟ اما در نهایت، اگر بتوانم با تو باشم، فقط به این دلیل که در نهایت می‌توانم در کنارت باشم، این ریسک را خواهم پذیرفت. بی‌تردید تلاش خواهم کرد. اوه، نمی‌توانی ببینی، عزیزم؟ اوه، نمی‌بینی؟ عزیزم؟ تو داری من را دیوانه می‌کنی؟ تو باعث می‌شوی من دیوانه شوم؟ هر جا که بروی، هر کاری که انجام دهی، فارغ از اینکه به کجا بروی یا چه کاری انجام دهی، من همیشه اینجا خواهم بود و منتظرت خواهم ماند. من همیشه اینجا خواهم بود تا منتظرت باشم. هر چه لازم باشد، فارغ از آنکه سرنوشت چگونه تغییر کند، یا قلبم چقدر شکسته شود. من همین‌جا منتظرت خواهم بود. من همیشه اینجا منتظرت خواهم ماند! منتظر تو هستم. در انتظارتم!
Reply #122016-07-12
زیر آسمان آبی دوردست، موج‌های طلایی گندم در حرکت هستند. همان‌جا، جایی که تو و من عاشق یکدیگر بودیم. وقتی باد ملایم، بوی محصولات کشاورزی را به سوی صورتم می‌آورد، به یاد کلمات ملایم تو می‌افتم؛ کلماتی که چشمانم را خیس می‌کردند. امم… لا… امم… لا… ما در میان مزارع آواز می‌خواندیم؛ در زمستان انتظار می‌کشیدیم، اما نتوانستیم تا زمان طلوع خورشید صبر کنیم. اجازه دهید قسم‌های گمشده‌مان پرواز کنند؛ همانند باد غربی، و همانند موهای نرم تو که رویاهایم را معطر می‌کردند. امم… لا… امم… لا… زیر آسمان آبی دوردست، موج‌های طلایی گندم در حرکت هستند. همان‌جا، جایی که تو و من عاشق یکدیگر بودیم. وقتی باد ملایم، بوی محصولات کشاورزی را به سوی صورتم می‌آورد، به یاد کلمات ملایم تو می‌افتم؛ کلماتی که چشمانم را خیس می‌کردند. امم… لا… امم… لا… ما در میان مزارع آواز می‌خواندیم؛ در زمستان انتظار می‌کشیدیم، اما نتوانستیم تا زمان طلوع خورشید صبر کنیم. اجازه دهید قسم‌های گمشده‌مان پرواز کنند؛ همانند باد غربی، و همانند موهای نرم تو که رویاهایم را معطر می‌کردند. امم… لا… امم… لا.
Reply #132016-07-12
عنوان آهنگ: دارم متوجه می‌شوم
خواننده: سون یانزی

من حتی برنگشتم…
وحشتناک‌ترین لحظه،
این بود که در سکوت تماشا کردم تو رفتی…
اصلاً شبیه من نبودی.
معلوم شد که انسان می‌تواند ملایم شود…
واقعاً متوجه شدم…
عشق جاری است، خارج از کنترل انسان…
چرا باید عصبانی شویم و دنبال دلیل بگردیم؟
مطمئنم که تو فقط می‌ترسی به من آسیب برسانی، نه اینکه مرا فریب دهی…
کسی که واقعاً دوست داشته، چطور می‌تواند رویایم را از بین ببرد و اعلام کند که خوشبختی دیگر نخواهد آمد؟
با لبخندی تلخ، بخشیدم…
و از مشکلات عبور کردم…
داشتن دیروز هم خوب است، اما فردا متعلق به خودمان است…
دارم متوجه می‌شوم…
خوشبختی یک انتخاب است
Reply #142016-07-12
گل مردانه - هوانگ یونگ
ترانه: شان‌یه، آهنگسازی: شان‌یه

وقتی کسی که از تو محافظت می‌کرد، به کسی تبدیل شد که نیاز به محافظت تو دارد.
وقتی از خانه دور می‌شوی، با تلاش زنی را که دوستش داری به دست می‌آوری.
ناگهان متوجه می‌شوی که آن زنی که تمام عمر دوستت داشت، به پیرزنی تبدیل شده که بیشترین نگرانی توست.
از آنجایی که قبلاً با گریه کردن، کسی بود که دلداری‌ات می‌داد، حالا حتی در سختی‌ها هم لبخند را تحمل می‌کنی.
دوستی برادرانه در شراب است؛ وقتی نوشیدی تمام شد، خودت استفراغت را پاک می‌کنی.
حتی اگر کوهی روی شانه‌هایت باشد، باید خیلی شیک به نظر برسی.
این همان ما، مردانی هستیم که بالای سی سال سن داریم.

مرد نیز مانند یک گل است که نیاز به آبیاری دارد.
او با عطر خوشش، فضا را معطر می‌کند.
مردان هم گریه نمی‌کنند، فقط درد قلبشان را پنهان می‌کنند.
ترجیح می‌دهند لنگان بایستند تا اینکه با لبخند زانو بزنند.
مرد نیز مانند یک گل است که از باد و باران می‌ترسد.
چه کسی می‌تواند زخم‌های پشت استقامت را ببیند؟
زندگی فقط مثل یک لیوان شراب است؛ بعد از مستی هم باید راه را ادامه داد.
عشق و دوستانم، من پشت سر تو هستم.

از آنجایی که قبلاً با گریه کردن، کسی بود که دلداری‌ات می‌داد، حالا حتی در سختی‌ها هم لبخند را تحمل می‌کنی.
دوستی برادرانه در شراب است؛ وقتی نوشیدی تمام شد، خودت استفراغت را پاک می‌کنی.
حتی اگر کوهی روی شانه‌هایت باشد، باید خیلی شیک به نظر برسی.
این همان ما، مردانی هستیم که بالای سی سال سن داریم.

مرد نیز مانند یک گل است که نیاز به آبیاری دارد.
او با عطر خوشش، فضا را معطر می‌کند.
مردان هم گریه نمی‌کنند، فقط درد قلبشان را پنهان می‌کنند.
ترجیح می‌دهند لنگان بایستند تا اینکه با لبخند زانو بزنند.
مرد نیز مانند یک گل است که از باد و باران می‌ترسد.
چه کسی می‌تواند زخم‌های پشت استقامت را ببیند؟
زندگی فقط مثل یک لیوان شراب است؛ بعد از مستی هم باید راه را ادامه داد.
عشق و دوستانم، من پشت سر تو هستم.

مرد نیز مانند یک گل است که از باد و باران می‌ترسد.
چه کسی می‌تواند زخم‌های پشت استقامت را ببیند؟
یک عشق که تمام عمر را در خاطر می‌ماند، یک خانواده که تمام عمر حمل می‌شود.
این همان شیوه زندگی مردان است.
زندگی فقط مثل یک لیوان شراب است؛ بعد از مستی هم باید راه را ادامه داد.
عشق و دوستانم، من پشت سر تو هستم
Reply #152016-07-12
از این نام ساده خوشم می‌آید، این ظاهر معمولی را می‌پذیرم، از روزهای پرمشغله خوشحالم، خوشبختانه تو هستی. همسری مهربان پیدا کنم، فرزندی باهوش تربیت کنم، یک اصل ساده در سر داشته باشم تا با آن تمام عمرم را بگذرانم. به خلق و خوی من توجه نکن، اخیراً مشکلاتی دارم، چیزهایی که نگرانم می‌کند، واقعاً آرامش ندارم. نمی‌توانم باد و باران را فراخوانم، اما می‌توانم استوار بایستم. خوشبختی سرنوشت است، جستجوی خوشبختی حق است. نمی‌توانم دوستت داشتن را متوقف کنم، نمی‌توانم خودم را رها کنم و نمی‌توانم نفس کشیدن را رد کنم. خوشبختی مانند یک ماشین است، دکمه‌ها در دستان من است، نمی‌توانم به راحتی تسلیم شوم. همسری مهربان پیدا کنم، فرزندی باهوش تربیت کنم، یک اصل ساده در سر داشته باشم تا با آن تمام عمرم را بگذرانم. به خلق و خوی من توجه نکن، اخیراً مشکلاتی دارم، چیزهایی که نگرانم می‌کند، واقعاً آرامش ندارم. نمی‌توانم باد و باران را فراخوانم، اما می‌توانم استوار بایستم. خوشبختی سرنوشت است، جستجوی خوشبختی حق است. نمی‌توانم دوستت داشتن را متوقف کنم، نمی‌توانم خودم را رها کنم و نمی‌توانم نفس کشیدن را رد کنم. خوشبختی مانند یک ماشین است، دکمه‌ها در دستان من است، نمی‌توانم به راحتی تسلیم شوم. نمی‌توانم خودم را رها کنم و نمی‌توانم نفس کشیدن را رد کنم. خوشبختی مانند یک ماشین است، دکمه‌ها در دستان من است، نمی‌توانم به راحتی تسلیم شوم

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.