Thread Content
در حال مطالعهی کتاب «ژیل بلاس» ترجمهشده توسط خانم یانگ جیانگ هستم؛ در یکی از بخشهای آن آمده است: مراسم تدفینش بسیار باشکوه برگزار شد و تشریفات مربوط به آن بسیار لوکس بود، که باعث شد مردم شهر و حومه همگی شگفتزده شوند. در منطقه اویدو، چه افراد ثروتمند و چه فقیر، با دیدن شکوه و جلال من، تحت تأثیر قرار نمیگیرند؛ گفتگوهای مردم در خیابانها، آبروی من را خدشهدار میکند. یکی گفت: «این فرد، برای تأمین مخارج پدرش هیچ پولی نداشت، اما برای برگزاری مراسم تدفینش پول داشت.» ”یکی گفت: «وقتی پدر زنده است، باید به او احترام بگذاریم؛ این کار خیلی بهتر از این است که پس از مرگش چنین تشریفاتی انجام دهیم!» ”به طور کلی، همگی با من بحث و جدال کردند و حتی یک کلمه هم به من اجازه ندادند؛ من به هدف تیرهای همگان تبدیل شدم. آنها هنوز راضی نشده بودند؛ وقتی که سیبیون، برتران و من از کلیسا بیرون آمدیم، دوباره به ما توهین کردند، فریاد زدند و سنگ پرتاب کردند تا برتران را دوباره به مهمانخانه برگردانند. جمعیت زیادی دور ورودی خانه عمویم جمع شده بودند؛ مادرم مجبور شد بیاید و اعلام کند که از این کار من بسیار خوشش آمده است، تا سرانجام این جمعیت پراکنده شدند. پس، برای کسانی که دور از خانه هستند و والدینشان در کنارشان نیستند، آیا وقتی روز مرگ فرا میرسد، لازم است مراسمی باشکوه برگزار شود؟
در زمان زندگی، فرمانبرداری از والدین از هر چیز دیگری مهمتر است...
زنده بودن و احترام گذاشتن، بهتر از تدارکات پس از مرگ است.
انسانها همگی خودخواه هستند: در زندگی فرزندخوبی هستند، اما مورد توجه قرار نمیگیرند; مردن با هزینههای زیاد، نشاندهنده توانایی خود است.
آسمان دارای طوفانهای ناگهانی است و انسانها نیز شب و روز سعادت و بدبختی را تجربه میکنند. . . امروزه بیماریهای مربوط به لختههای خونی و تصادفات، در عرض چند دقیقه جان انسانها را میگیرند.
در واقع، در جاهای کوچک، هر کاری که انجام دهید، همیشه کسانی هستند که پشت سرتان حرف میزنند.
پشت سر کیست که دربارهاش حرفی زده نشود، پشت سر کیست که درباره دیگران حرف نزند. صاف نشسته است. فعلاً درباره اینکه بعد از رفتن کسی باید مراسم بزرگی برگزار شود یا نه صحبت نمیکنیم، اما واقعاً بهتر است در زمان زندگی، بیشتر به دیدنشان برویم و با هم وقت بگذرانیم. گاهی پیرمردان فقط به تسلی نیاز دارند، یک وعده غذا همان پول نیست.
دیدارهای کم و جداییهای زیاد، چارهای نیست. در شهرهای کوچک، با مراسم پرهزینه، آنگاه افرادی که میآیند میتوانند هم بخورند و هم چیزی بردارند~
من هم در یک شهر کوچک زندگی میکنم؛ اگر روزی والدینم بمیرند، احتمالاً درخواستهایی خواهند داشت. پدر و مادر همسرم به آیین بودایی معتقدند؛ آنها چیزی نمیخواهند، فقط سادگی کافی است.
فقط در روزهای نزدیک است که میتوان فکر کرد، نه؟
در هر صورت، من و شوهرم شوخی کردهایم که وقتی مردیم، مستقیماً دفن شویم تا فرزندانمان مجبور نباشند هر سال در روز «چینگمینگ» به قبر ما بروند. :خخخ
همه رفتند، چرا این استخوانها را اینجا گذاشتهاند؟ اگر بچهها مراقبت مناسبی نکنند و کسی آنها را بدزدد، چقدر نگرانی خواهد بود. چرا سادهتر نکنیم و مستقیماً در دریا بریزیم؟ آسمان بلند و دریا وسیع، آزادی و راحتی.
اجاره کشتی هزینهای ندارد؟ اگر دوباره تأثیر زیادی بر ماهیها و میگوها داشت، چقدر بد خواهد بود؟ میتوان به محل وقوع برخی حوادث رفت؛ در حالی که فرد کاملاً از بین میرود، هنوز میتوان مبلغی به عنوان غرامت برای فرزندانش باقی گذاشت.
اکنون **دفن در دریا توصیه میشود، چون هزینهای ندارد. ضمناً، محل حادثه؟ کسانی که به طرز بیعدالتانهای میمیرند، معمولاً افرادی شرور و بدکار هستند که سرشار از کینه و نفرتند. من به ثروت و جایگاه والا نمیخواهم، تنها آرزویم این است که بدون بیماری و فاجعه تا پیری زندگی کنم و در آرامش بمیرم؛ این بهترین پایان است
این کارت مردم را آسیب میزند، نه؟ من که یک بودایی هستم، چنین کارهایی را انجام نمیدهم
چه بخواهیم بوداییت را یاد بگیریم و چه نه، باید انسان صادق باشیم؛ کلاهبرداری کاری است که مبتنی بر فریب دادن دیگران است و کار خوبی نیست. ما نباید چنین کاری انجام دهیم، درسته؟