HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

در گوشه‌ای، با رنج روبرو شدم

2016-07-14View Original

Thread Content

مقدمه: رنج چیست؟ او اغلب در همان لحظاتی که ما از زیبایی‌های زندگی لذت می‌بریم، پدیدار می‌شود؛ چرا که نمی‌تواند تنها باشد. بعضی‌ها می‌گویند که عشق در گوشه و کنارها پیدا می‌شود، اما گاهی بدون هیچ هشداری، در حین گشتن با رنج مواجه می‌شویم. به نظر می‌رسد که رنج، موجودی شیطنت‌آمیز است که بیشتر از عشق، دوست دارد با ما بازی «ملاقات» را انجام دهد.      در گوشه‌ای با رنج روبرو شدم     نویسنده: پنگ جینگ (مشاور روانی)     ویراستار: فنگ چی     رنج چیست؟ او اغلب در همان لحظاتی که ما از زیبایی‌های زندگی لذت می‌بریم، پدیدار می‌شود؛ چرا که نمی‌تواند تنها باشد. بعضی‌ها می‌گویند که عشق در گوشه و کنارها پیدا می‌شود، اما گاهی بدون هیچ هشداری، در حین گشتن با رنج مواجه می‌شویم. به نظر می‌رسد که رنج، موجودی شیطنت‌آمیز است که بیشتر از عشق، دوست دارد با ما بازی «ملاقات» را انجام دهد.      بسیاری از مردم با صحبت درباره درد رنگشان پریده می‌شود و سعی می‌کنند از آن دوری کنند. البته، چنین واکنشی به این دلیل است که درد بر فرد تسلط پیدا می‌کند و واقعاً تجربه‌ای خوب نیست. وقتی درد فرا می‌رسد، ما عجله می‌کنیم تا آن را دور کنیم؛ این عجله اغلب ناشی از بی‌پناهی و ترس از خود درد است. در چنین شرایطی، درد به دشمنی قدرتمند و وحشتناک تبدیل می‌شود؛ یا باید تسلیم شویم و تحت سلطه درد قرار بگیریم، که بدون شک نتیجه‌ای غم‌انگیز است ; یا باید شجاعت پیدا کرد و یک «نبرد ساده و خشن» را آغاز کرد تا درد را شکست داد! اینجاست که سؤال مطرح می‌شود: آیا واقعاً می‌توان درد را شکست داد؟ آیا پس از شکست، دیگر دردی وجود ندارد؟ فکر کنید پاسخ شما چه خواهد بود.      خالق رنج، خود انسان است. ابتدا ببینیم رنج از کجا پدید می‌آید. من معتقدم که زندگی از ناامیدی عمیق آغاز می‌شود، و رنج نیز از تمایل به خواسته‌ها سرچشمه می‌گیرد. از نظر روانی، ما تمایلات و نیازهای زیادی داریم؛ وقتی که این نیازها برآورده نمی‌شوند، رنج و درد پدید می‌آید. منشأ همه این‌ها، «خودخواهی» درونی ماست؛ یعنی وابستگی به خود نیازها و تلاش برای برآورده کردن آن‌ها. در واقع، ما خودمان سازندگان رنج هستیم؛ این دشمن قدرتمند و وحشتناک، در واقع خود ما هستیم. این نبرد، یک جنگ داخلی صریح بود؛ خودمان علیه خودمان می‌جنگیدیم، کار دردناکی بود، و شکست هر یک از طرفین، دردناک خواهد بود. تا اینجا نوشتم و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم تا با استفاده از یک عبارت محبوب امروزی اعتراض کنم: «نکن، نمیر». چرا سعی می‌کنید؟ فقط به این دلیل که جهان در واقع یک موجودیت پر از تناقض است، و انسان‌ها هم از این قاعده مستثنی نیستند. مانند خورشید، می‌تواند نور و گرما به انسان ببخشد، اما در عین حال باعث سوزش نیز می‌شود. حتی با وجود جنبه‌های مثبت آن، نمی‌تواند جلوی فریادهای روزانه میلیون‌ها نفر را که «لعنتی!» می‌گویند، بگیرد؛ بلکه حتی در هنگام گرمای شدید خورشید، مردم به دنبال سایه‌هایی می‌گردند که از روی اشیاء ایجاد می‌شود تا از خنکای آن لذت ببرند. این تنها یک خورشید است، اما ما انسان‌ها بسته به نیازهای مختلف، نقش‌های گوناگونی بر آن نهاده و احساسات متفاوتی در خود ایجاد کرده‌ایم؛ این همان معنای وجود خورشید است.      معنای وجود رنج این است که ما به آن نیاز داریم. پس، معنای وجود رنج چیست؟      راستش، چون به آن نیاز داریم.      زندگی ما گاهی اوقات وحشتناک و بی‌نقص نیست؛ رنج بخشی از زندگی است. جالب اینجاست که بسیاری از موضوعات گفت‌وگوی بین انسان‌ها حول محور «من چقدر رنج می‌کشم» می‌چرخد.      یک بار صحبت دو نفر را شنیدم:
الف گفت: من هر روز ساعت ۹ باید به محل کارم بروم، واقعاً آزاردهنده است.      ب: من ساعت نه و نیم به محل کارم می‌روم، اما چون راهم دور است، باید ساعت ۷ بیدار شوم؛ این همان چیزی است که مرا آزار می‌دهد.      الف گفت: من باید ساعت ۶ بیدار شوم، صبح هم باید فرزندم را ببرم.      ب: من اغلب شب‌ها ساعات اضافه کار می‌کنم و همیشه تا نیمه‌شب بیدار می‌مانم تا بتوانم بخوابم.      الف گفت: مدتی پیش، برای انجام پروژه، چند شب متوالی تا دیر وقت کار کردیم.      ……      به همین ترتیب، بعد از شنیدنش نتوانستم جلوی خنده‌ام را بگیرم؛ آیا این یک مسابقه برای دیدن این است که چه کسی سخت‌تر در مضیقه است؟ واضح بود که آن‌ها واقعاً مدام درباره اینکه چه کسی رنج بیشتری می‌کشد، بحث می‌کردند؛ در نهایت همگی با هم آهی کشیدند و گفتند: «برای همه کار آسانی نیست.» ”در چنین مقایسه‌ای، به نظر می‌رسد که هر دو می‌توانند نوعی همذات‌پنداری و آرامش یافته باشند.      وقتی من و دوستان صمیمی‌ام دور هم جمع می‌شویم، بیش از نیمی از زمان را آن‌ها صرف شکایت کردن می‌کنند. به گفته دیگران، درد چیزی است که از نظر بسیاری شرم‌آور محسوب می‌شود؛ اما دقیقاً به خاطر همین تصورات ثابت، من می‌توانم اعتماد طرف مقابل را هنگام صحبت کردن با من بهتر درک کنم. پیش‌شرط اعتماد این است که من نگرشی پذیرا داشته باشم و توجه کافی به آن‌ها نشان دهم؛ اغلب آن‌ها نیز به همین شکل به من پاسخ می‌دهند، و این امر باعث می‌شود ما به یکدیگر نزدیک‌تر شویم. رنج، انگیزه‌های بیشتری در ما ایجاد می‌کند تا به طور فعال به دنبال عشق، ارتباط و حمایت بین انسان‌ها بگردیم؛ این امر باعث می‌شود احساس کنیم دیگر جزیره‌ای منزوی نیستیم، و چنین جهانی واقعی‌تر و قابل اعتمادتر می‌شود.      ما تمام نیروهای خود را گرد هم آوردیم تا به خودمان و جهانیان نشان دهیم که من می‌توانم رنج را تحمل کنم؛ خود رنج نیز دارای معنایی حمایت‌کننده است. در شرایط بحرانی، برای زنده ماندن، باید سعی کنیم خلاقیت و شجاعت خود را برای رویارویی با این شرایط و فرار از آن‌ها برانگیزیم. فکر می‌کنم این نوعی نیروی فراتر از زندگی باشد؛ و این همان چیزی است که نشان می‌دهد چرا باید ارزش وجود خود را به این شکل نشان دهیم.      چشیدن رنج یکی از دوستان گفت: «اخیراً خیلی رنج می‌کشم؛ قصد دارم طعم رنج را به آرامی بچشم. هرچند سخت است، اما رنج کشیدن بهتر است.» ”به نظر شوخی می‌آید، اما وقتی به این جمله فکر می‌کنیم، به راحتی می‌توانیم درک کنیم که او چقدر درد را می‌پذیرد و با آن خونسرد است.      اگرچه تجربه درد خودش کاری دردناک است، اما وقتی با احترام و کنجکاوی به آن نگاه می‌کنیم، فرصت بیشتری برای تأمل پیدا می‌کنیم تا قوانین آن را کشف کنیم؛ یعنی چگونه به وجود می‌آید، رشد می‌کند و از بین می‌رود. بدین ترتیب، روزی که با درد روبرو شدیم، این رویارویی دیگر یک ترس نخواهد بود، بلکه فرصتی برای رشد خواهد بود. درد، در حالی که تاریکی را ایجاد می‌کند، به ما امکان می‌دهد تا خود واقعی خود را ببینیم و گفت‌وگوی بیشتری با وجود خود داشته باشیم.      در این لحظه به شعر «مورونگ» فکر می‌کنم: «من همچون طلافروشی، شب و روز می‌کوبم و ضربه می‌زنم، تا درد را به جواهراتی نازک همچون بال پروانه تبدیل کنم.» جواهرات، ما را زیبا می‌کنند و فضا و امکانات بیشتری در اختیارمان قرار می‌دهند… از این منظر، به نظر می‌رسد که «آقای رنج» چندان هم بد نیست؛ نمونه‌ای از کسی است که ظاهرش زشت اما درونش غنی است.
Reply #22016-07-17
رنج تنها در یک لحظه، پشت یک گوشه است! هر چیز دو رویه دارد؛ وقتی درد را تجربه می‌کنیم، می‌فهمیم طعم خوشبختی چیست~~~~:lol:lol:lol
Reply #32016-07-21
آنچه را که درد می‌نامند، من آن را تلخی در ابتدا و شیرینی بعداً می‌دانم

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.