Thread Content
قدمهای مشغولانهتان را متوقف کنید، به دنیای خلوت و شخصی خود بازگردید؛ به سال گذشته فکر کنید؛ سالی عادی و پر از فشار، بدون هیچ دستاورد روحانی و بدون هیچ درکی از زندگی. در یک چشم به هم زدن گذشت، میتوان گفت بدون پشیمانی و تأسف، و تنها غم باقی ماند. متأسفانه پدر همسرم نیز سال گذشته درگذشت و سگ و فرزند عزیزم که به دلیل سن بالا بودند، پس از مرگ پدر همسرم نیز رفتند. فکر میکنم در این لحظه، پدر و مادر همسرم با دخترشان در بهشت، به شادی در حال گشتوگذار باشند! به طور کلی، چه در بهشت و چه در مسیر رسیدن به آن، شادی مهمترین چیز است. با آرامش و تأمل فکر کنید؛ یک عابر، فردی که در این اقامتگاه ماند تا استراحت کند، چه چیزی میتواند با خود ببرد و چه چیزی میتواند بماند؟ هیچ چیزی برای بردن وجود ندارد، اما چیزی وجود دارد که میتوان آن را باقی گذاشت، و آن همخوانی یا روحیه است. آیا کتابهای فراوان این اتاق، میراث حکمتی نیستند که اجدادمان به جای گذاشتهاند؟ هر چیزی که از اینها باقی بماند، با گذشت زمان ناپدید خواهد شد. در کشوری مانند چین که به فرهنگ خود اهمیت نمیدهد، داراییهای باقیمانده چه فایدهای دارند و تا چند نسل میتوانند منتقل شوند؟ این چند روز در کتابخانه، به گوش دادن به «موسیقی زیبا و پاک» مشغول بودم و «گلهای نیلوفر در باغهای موسیقی» را میخواندم؛ گفتگوهایی که قبلاً درباره «لائوتزو»، «الهامات زنگ گوفان»، «هو شی در تأملات چینی» و «تأملات روسو، پیادهرویکنندهی تنها» داشتم، را کنار گذاشتم. همچنین نمیخواستم به فکر نوشتن یادداشتهایم پس از خواندن «تاریخ جامع چین» باشم؛ بنابراین به مطالعهی مجموعهی کتابهای مربوط به هنر باغهای چینی پرداختم. میخواهم از یک زاویه، درکی از روانی فرهنگ و خرد مردم چین به دست آورم. من کمی درک پیدا کردهام. در معماری چین، فرهنگ روحانی سکون و حرکت آن کشور نهفته است؛ البته محور اصلی آن، ظرافت، طبیعت و فراتر بودن از محدودیتهای دنیوی است. با یک ضربه میتوان جهان را درک کرد، با یک باغ میتوان فصول سال را شناخت؛ حتی سنگهای سخت نیز حاوی رازهای جهان هستند. لاغر، نفوذپذیر، شفاف، چروکیده؛ زیباییای آرامشبخش، این همان شکل است. و منظورمان آن چیزی است که ما در پیاش هستیم: چیزی که به نظر ساده میرسد اما در واقع عمیق است، چیزی که ظاهراً ساده است اما پرقدرت و باشکوه، و چیزی که شبیه به رنگهای بهار است اما درخشان و زیبا. هرگاه ارتباط برقرار شود، روح وجود دارد؛ هرگاه ارتباط باشد، رفتوآمد صورت میگیرد. وقتی شفافیت حاصل شود، با تاریکی در تقابل قرار میگیرد؛ هماهنگی کامل است، حرکت میکند اما ترسی نیست، در صورت ترس، حرکتی خفیف رخ میدهد؛ گویی سرشتی از فرشتگان طایفه دائوئیسم است. و این همان روحیهای است که مردم امروز نیاز دارند؛ روحیهای برای کنار گذاشتن تجملات و تأمل عمیق درباره زندگی. اکنون، همان افراد در صحبت درباره «دائو» و بودیسم، گویی متوجه نیستند؛ تفاوت بین دائو و بودیسم را نمیشناسند، و برخی از کسانی که درباره آنها سخن میگویند نیز چیزها را اشتباه جایگذاری میکنند. بنابراین، اگر بتوان به ماهیت اصلی معماری باغهای چین پی برد و از آن طریق به درک خرد معنوی دست یافت، علاقه زیادی به فرهنگ تائوئیسم پیدا خواهد شد؛ زیرا مردم این کشور، صرفنظر از فقر یا ثروت و سن، به خانهها علاقه ویژهای دارند. بدین ترتیب، منشأ کنفوسیوسگرایی، بوداییسم و تائوئیسم مشخص میشود. معماری باغهای چین حاوی سه کلمه است: جدایی، مهار و پیچیدگی، که مانند «آرامش»، «احساس» و «بینش» در ذهن ما هستند. کلمه «جدا»، در معماری باغها به معنای جداسازی بخشهای مختلف باغ است تا هر بخش به عنوان یک واحد زنده و یک کل یکپارچه در نظر گرفته شود. بدین ترتیب میتوان مناظر باغ را با تنوع و پویایی دید؛ همچنین این امر باعث میشود احساس کنیم که چیزهای بیپایانی وجود دارد. پشت مناظر، مناظر دیگری وجود دارد؛ پشت تصاویر، تصاویر دیگری نیز وجود دارد. در نتیجه، جهان درون آن «قوری» گستردهتر میشود؛ با یک قاشق آب میتوان عمقها را دید، و حتی یک تکه سنگ نیز دارای پیچوخمهای خود است. این مانند خود شماست که آرام میشوید، افکار ناخواسته را از ذهنتان دور میکنید، ذهنتان را آرام میسازید و از میان ابرها فاصله میگیرید تا شاهد برخاستن ابرها باشید. آرام شو، قلبت چون دریای وسیع، احساساتت چون آسمان؛ در سکوت، هر گلی دنیایی است، و هر قلبی حاوی ماهیت بودایی است. و کلمه «یی» بهتر نشان میدهد که فردی که آرام شده، چگونه میتواند به جستجوی معنای زندگی و سفرهای جدید بپردازد. یا موانعی در باغ، مانند سنگهای بزرگ، درختان افرا و غیره. هدف موانع، گشودن راه است. هنگامی که از مانع عبور کرد، منظور همین است: آسمان روشن و گلها درخشان، مسیری پرپیچوخم به سوی جایی دلانگیز، و دنیایی جداگانه. کنترل، باعث میشود تا منظره برای مدتی خالی به نظر رسد؛ همانند عقب کشیدن تیر در لحظه شلیک. وقتی کنترل کنار گذاشته میشود، تیر پرتاب میشود و در آن فضای خالی، شادابی و زندگی پررنگی نمایان میگردد. کنترل مانند یک داروی خنککننده است؛ پس از کنترل، منظره باغ، همچون ذهنی آرام، دوباره در آگاهی جدید، موجهای شدیدی را به وجود میآورد و به حالتی از روشنگری و شادی بزرگ میرسد؛ در آن، انسان متوجه منشأ، زندگی، مکان و پایان زندگی خود میشود. و این کلمه «قو»، بیشتر شبیه زندگی پس از رسیدن به بصیرت است؛ صرفنظر از اینکه منظره چگونه باشد و احساسات چگونه، من همان من هستم، منِ خردمند. من، منی که شادم. در معماری باغهای چین، منحنیها دارای زیبایی و جذابیت خاصی هستند؛ روشهای خاصی نیز برای ایجاد منحنیها وجود دارد. منحنیها، هسته اصلی باغها محسوب میشوند؛ باغها بر منحنیها تأکید دارند، درست مانند اینکه زندگی نیز بر پیچوخمهایش تأکید دارد. معماری چینی، مانند زندگی، به تجربیات پیچیده و پرپیچوخم زندگی اهمیت میدهد؛ این همان چیزی است که در معماری باستانی چین مورد نیاز است. حرکت در میان منحنیها، نیز یک مزیت محسوب میشود؛ ساختار منحنیها، به وجود زندگی طبیعی کمک میکند. و انسان نیز سرنوشت زندگی پرپیچوخم خود را در دست دارد. بنابراین، ملودی روح باغ است، همانند روح انسان. روحی که در زندگی مسیر پرپیچوخمی را طی نکرده، روحی ناقص است. بنابراین، سه مرحلهی فضای زیباییشناختی باغهای چینی، اصول فرهنگی چین را که عبارتند از آرامش، احساس و درک، نشان میدهند. در این ساختمان، مفهوم درک طبیعت انسان در فلسفه چینی نمایان شده است. فرهنگ چین، فرهنگی است که در آن انسان و اشیاء احساسات مشترکی دارند. اگر میخواهید به درک عمیقتر لذت واقعی زندگی بپردازید، میتوانید به یک باغ بروید، در آن قدم بزنید و با تأمل، آن را از نزدیک لمس کنید. با ذهنیتی خالی از هر چیز و رها کردن همه چیز، به یک تالاب نگاه میکنیم؛ آبهای آن زلال و موجدارند و فضایی گشاد و صاف ایجاد کردهاند. سپس وارد راهروهایی میشویم، از روی پلهای منحنی عبور میکنیم و در امتداد دیوارهای بلند قدم میزنیم. در حین راه رفتن، مناظر را تماشا میکنیم؛ مناظری که در آنها منحنیهایی وجود دارد و این منحنیها با یکدیگر هماهنگاند. راهروهایی، جویبارهایی، غارهایی عمیق، پلههایی پیچیده و دیوارهایی پر از موجها… پنجرههای گلداری که در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، همگی با یکدیگر هماهنگاند؛ و این مناظر، به طور مداوم در حال چرخش و تغییر هستند. در آن زمان حتماً به بینشی خواهی رسید؛ تحت تأثیر یک فرهنگ قرار خواهی گرفت و تغییری در زندگیات احساس خواهی کرد. تلاقی تاریخ و واقعیت، نزدیکی ماده و روح، عمق و گستردگی فرهنگ چینی، و محل ارزشهای زندگی را احساس خواهی کرد. آه، چرا ما که از چنین منظرهای برخورداریم، زودتر از معنایش آگاه نشدیم. آیا در این جهان راهی وجود دارد که نتوان از آن عبور کرد؟
مقالهای عمیق! ! ! ! ! خیلی کامل گفته شد