Thread Content
دیگر نمیخواهم کار کنم، دیگر نمیخواهم، میخواهم به خانه برگردم، آه...
این از نوع شکایت کردن و درخواست تسلی است. هر کسی دورهای را تجربه میکند که بسیار عصبانی است، اما پس از این عصبانیت، زندگی همچنان ادامه دارد و تعداد کمی از افراد واقعاً استعفا میدهند.
آره، شجاعت ترک کار را ندارم، پس فقط میتوانم اینجا شکایت کنم!
چیز خاصی نیست، فقط گاهی دلم برای خانه تنگ میشود و شبها در رویاهایم همهجا خانهام است! شیفتهای کاری هم دیگر چندان امکانپذیر نیستند……
البته این هم شکایتی محسوب نمیشود؛ هزاران کیلومتر دور از خانه، فکر کنم فقط برای گفتن باشد
آرام باشید، اگر ممکن است چند روز مرخصی بگیرید، کمی بیرون بروید و پس از بهبود حالت روحی، دوباره به سر کار برگردید.
نمیتوانم دعوت کنم، رئیس موافقت نمیکند، میگوید افراد کم هستند
اسهال، آنفولانزای شدید. . . اگر برای سرمزدن به بیمارستان بروم، رئیس چه میگوید؟
موسیقی گوش دهید، مثلاً «دختر جنوبی».
هفت سال، از فارغالتحصیلی تا الان، هفت سال شیفت کاری بوده است
اوه، فکر میکردم نسبت به شیمی صنعتی ناامید شدهام……
من ۳ سال است که کار میکنم؛ هرچند شیفت ندارم، اما از زندگی در کارخانه شیمیایی خسته شدهام. خوشبختانه، من ازدواج نکردهام؛ میتوانم شغل دیگری پیدا کنم و تلاشم را ادامه دهم.
آره، باید در جوانی ریسک کرد، وگرنه چیزی یاد نخواهیم گرفت!
در دوران دانشگاه، کسی بود که برای اینکه در امتحانات پایان ترم شرکت نکند، دستش را با آب داغ سوزاند. :ساکت شو: البته، خودآسیبرسانی توصیه نمیشود. اما، سرماخوردگی و اسهال به راحتی اتفاق میافتند، و در شیفت شب هم احتمال ابتلا به گرمازدگی وجود ندارد.