Thread Content
تقریباً دو سال است که در کایکیگاوا هستم؛ چند کلمه احساساتم را مینویسم، کمی هم اغراق میکنم :lol. یادم میآید که در آن زمان تازه فارغالتحصیل شده بودم و به طور تصادفی به شهری ناآشنا آمدم تا زندگی جدیدی را آغاز کنم؛ نسبت به آیندهام پر از سردرگمی و گیجی بودم. هنگام فارغالتحصیلی، قلبم پر از آرزو بود، اما پس از ورود به محیط کار، متوجه شدم که از شغلی که در زمان فارغالتحصیلی با دقت انتخاب کرده بودم، بسیار ناامید شدهام. شاید به خاطر شخصیتم باشد؛ زیاد فکر میکنم. آن موقع حدود نیم سال احساس ناامیدی داشتم؛ در این مدت سعی کردم رزومهام را ارسال کنم و برای شغلهای جدید مصاحبه کنم، اما در نهایت موفق نشدم، ههه. حالا دقیقاً دو سال از آن زمان گذشته است. دو سال کار کردن باعث شد آرامش بیشتری پیدا کنم؛ آن انگیزهی اولیه به تدریج از بین رفت. در حال حاضر فقط میخواهم کاری که در دست دارم را به خوبی انجام دهم و سپس هرچه زودتر پول جمع کنم تا بتوانم کار واقعیام را انجام دهم. یادم میآید وقتی تازه در هایچوان ثبتنام کردم، هر روز حضورم را ثبت میکردم و هر وقت وقت داشتم در سایت گشتوگذار میکردم. در آن مدت پستهای زیادی، مخصوصاً درباره توسعه شغلی، منتشر کردم و با افراد خونگرم و مهربان زیادی در هایچوان آشنا شدم. بعداً کمکم این رابطه کمرنگ شد و او شروع به بیتوجهی به هایچوان کرد، تا جایی که فقط ماهی یک یا دو بار به دیدنش میرفت. اما هر بار که با مشکلی در کار مواجه میشوم، از هایچوان کمک میخواهم؛ از حسن نیت و پاسخگویی صمیمانه هاییو واقعاً سپاسگزارم. در زمینه شیمی صنعتی، هایچوان عملکرد بسیار خوبی داشت؛ افراد بسیار تحصیلکرده و باتجربهای در آنجا وجود داشتند که پلی برای یادگیری متقابل فراهم کردند. همچنین، در دوران سردرگمی روحیام، آنها همراهم بودند. اخیراً کارم شلوغ شده، با مشکلات حرفهای زیادی روبرو شدهام؛ دوباره مثل اول عاشق هایچوان شدهام :lol. امیدوارم هایچوان روز به روز بهتر شود، نوشتن اینجا تمام میشود؛ کمی صریح است، هاهاها.