Thread Content
اگر با رئیسی مواجه شوید که معمولاً ایمنی را در دهانش دارد، اما هنگامی که ایمنی با تولید در تضاد قرار میگیرد، ایمنی را کنار میگذارد; چه کار باید بکنی؟
تضمین تولید طبیعی و عدم بروز مشکلات ایمنی، وظیفه شماست! رهبران ما نیز اغلب میگویند که ایمنی یک خط قرمز است و نباید از آن عبور کرد؛ در تولید واقعی نیز باید تولید به شکل عادی انجام شود تا هیچ حادثهای رخ ندهد. وقتی دستورالعملهای آنها نادرست باشد، میتوان با سایر افراد بهترین راهحل را بررسی کرد. تجهیزات و فرآیندها باید تابع ایمنی باشند، اما همه چیز باید در راستای حفاظت از محیط زیست باشد؛ این حرفی است که رهبران ما همیشه میزنند! هیچ امنیتی نیست، هیچ چیزی نیست! در واقع، تولید عادی هم کاملاً ایمن و بدون مشکل است!
موقعیتی که در آن قرار داریم، نحوه نگرش به مسائل را نیز تغییر میدهد; “جمله «ایمنی برای تولید است و تولید باید ایمن باشد» گفتنش آسان است، اما عملی کردنش واقعاً دشوار است ; رهبران مسئول تولید، در وهله اول باید از منظر تولید به مسائل نگاه کنند؛ هرچند سیستمهای قویی مانند «مدیریت تولید مستلزم مدیریت ایمنی است» و «مسئولیت اصلی در زمینه ایمنی بر عهده رهبر است» وجود دارد، اما تحت تأثیر انگیزههای قوی مادی و فشار شدید برای انجام وظایف تولیدی، همواره برخی از رهبران تمایل به ریسک کردن دارند. شاید طبق تجربه آنها اتفاقی نخواهد افتاد، اما از منظر ایمنی، خطراتی وجود دارد ; به عنوان یک فرد مسئول امنیت، وقتی چنین مواردی را مشاهده میکنم، فکر میکنم باید دیدگاه خود را به شکلی متقابل مطرح کرد و در عین حال به روش ارتباطات توجه نمود ; اگر واقعاً امکان ارتباط وجود نداشت، گزینه درست این است که موضوع را به مقامات بالاتر گزارش داده و همزمان یادداشتبرداری کنید. به عبارتی: حتی اگر نتوان به کمال رسید، باید وجدانمان آسوده باشد.
وانگ کوچولو، لطفاً بعداً یک لحظه به دفتر من بیا! ههه، وظیفه خودتان را به خوبی انجام دهید، مشکلات را به موقع گزارش کنید، به مهارتهای ارتباطی توجه کنید، منافع و مضرات را توضیح دهید؛ اینکه قبول کند یا نه به عهده خودش است. شما فقط یادداشتبرداری کنید و از خودتان محافظت نمایید.
اجازه دهید ابتدا یک مثال بزنم: یک مدیر امنیتی به بخش تولید منتقل شد. در حوزه امنیت، از او انتظار میرفت که در صورت مشاهده هرگونه مشکل، آن را ارزیابی کند؛ اما وقتی خودش در بخش تولید بود و زیردستانش مورد ارزیابی قرار میگرفتند، برای آنها التماس میکرد. به نظر شما این چه چیزی را نشان میدهد؟ اینکه هر کس باید وظایف خود را انجام دهد؛ اگر در جایگاهی نباشد، نباید در آن جایگاه وظایفی را بر عهده بگیرد. این حرف کاملاً درست است؛ آگاهی از مسائل امنیتی نیز همینطور است.
رئیسها به کسبوکارهای خود اهمیت نمیدهند؛ تنها به منافع فوری فکر میکنند. آنها نمیتوانند به مسائل مربوط به ایمنی تولید توجه کنند، پس مجبورند با وضعیت موجود کنار بیایند. دلیلش این است که حتی اگر شما بخواهید این مسائل را پیگیری کنید، آنها به آنها اهمیتی نمیدهند؛ چارهای جز این وجود ندارد.
سر آدم همراه با باسنش حرکت میکند؛ هر جا که بنشینی، باید به چیزهای مربوط به آن جا فکر کنی. رهبران نیز در مواجهه با فشارها باید در نظر بگیرند که آیا فشار مربوط به ایمنی است یا تولید. گاهی اوقات، تمرکز صرف بر تولید بدون لحاظ کردن مسائل ایمنی، لزوماً به معنای نادیده گرفتن ایمنی نیست؛ زیرا ایمنی کاری بلندمدت است. وقتی که ایمنی با تولید در یک بازه زمانی خاص در تضاد قرار میگیرد، ما به عنوان زیردستان باید بیندیشیم که چگونه اقدامات ایمنی را اعمال کنیم تا تولید نیز تضمین شود. نمیتوان این موضوع را کاملاً نادیده گرفت؛ بلکه باید در محل کار راهکاری یافت. اگر این راهکارها عملی نباشند، قطعاً مشکلاتی پیش خواهد آمد؛ بنابراین باید این موضوع را به وضوح بیان کرد و با ارائه دادهها و تحلیلها، رهبران را متقاعد ساخت.
به نظر میرسد که تولید همیشه در اولویت اول و ایمنی در اولویت دوم است……
چند وقت پیش، یک فرد متخصص در این حوزه به برخی افراد گفت: «سرهایتان واقعاً بزرگ است؛ آیا شما مسئولیت ایمنی (غیرقانونی) را به عهده گرفتهاید؟» سرم چقدر بزرگ است؟ شما چطور؟ شناسایی بهموقع نقاط خطر را انجام دهید؛ بهویژه یادداشتبرداری دقیق را فراموش نکنید و آنها را در دفترچه ثبت کرده و مدیریت چرخه بسته را تکمیل نمایید. یادآوری میکنم که نظرات منفی تصمیمگیرندگان در مورد رفع خطرات نیز میتواند یک چرخه بسته ایجاد کند: (وقتی احساس کنید اتاقی که در آن هستید به شدت ناامن است، چه کار خواهید کرد؟ احتمالاً نیازی به آموزش دادن توسط دیگران نیست :L