Thread Content
۱.jpg در چین ضربالمثلی وجود دارد که میگوید: «سد هزار فرسنگی، به خاطر لانه مورچه ویران میشود»؛ در واقع نمونههایی از این اتفاق نیز در چین رخ داده است. همانطور که همگان میدانند، «لانه مورچه» در اینجا همان «خطر پنهان» است. در مقایسه با سدی طولانی، لانه مورچهها آنقدر کوچک است که دیگر نمیتوان کوچکتر از آن تصور کرد؛ اما قدرت تخریبی بالقوهاش آنقدر زیاد است که میتواند سد محکم را نابود کند. این ضربالمثل، به شکل عمیق، دقیق و جامعی، ساختار، ویژگیها و پیامدهای «خطرات پنهان» را ترسیم میکند. ما میتوانیم به راحتی تصویری از «خطر پنهان» ترسیم کنیم: این خطر کوچک و نامحسوس است؛ دارای قابلیت پنهانماندن و فریبندگی بالایی است، به طوری که هم کشف آن دشوار است و هم به راحتی نادیده گرفته میشود. این خطر دارای توانایی تخریبی بالقوهای است و میتواند پیامدهای جدی به همراه داشته باشد. این همان «خطر پنهان» است. این خطرات کوچک نیز میتوانند به شرکتهایی که با صرف هزینههای هنگفت و زحمت فراوان ساخته شدهاند، آسیب، یا حتی خسارات جبرانناپذیری وارد کنند. بنابراین، نحوه برخورد و ارزیابی «خطرات پنهان»، یکی از مراحل مهم و ضروری در کارهای مربوط به ایمنی است. در فعالیتهای روزمره، اغلب مشاهده میشود که برخی از کارکنان، و حتی مدیرانی که مسئولیتهایی دارند، به شکلهای مختلف نشان میدهند که در زمینه «خطرات ایمنی»، قضاوتهایشان مبهم، پیامدها نامشخص و اقداماتشان کند است؛ این امر مستقیماً بر اصلاح خطرات ایمنی و ایمنی تولید تأثیر منفی میگذارد. دلیل این امر احتمالاً این است که این همکاران درک مبهمی از روشهای کاری مشخص در حوزه ایمنی دارند و از هدف نهایی تولید ایمن آگاهی کافی ندارند؛ در نتیجه، در زمینه رفع نواقص ایمنی، واکنش ذهنی آنها کند بوده و اقداماتشان نیز تأخیر میکند. این امر بر اثربخشی کارهای ایمنی تأثیر گذاشته و در نهایت ممکن است منجر به وقوع حوادث تولیدی شود. بنابراین، باید به مسئله نحوه برخورد با خطرات ایمنی توجه کافی شود. ابتدا چند سؤال را روشن کنیم: ۱. هدف نهایی کارهای مربوط به ایمنی تولید چیست؟ —— هدف، رفع یا کنترل عوامل خطرناک در فرآیند تولید، پیشگیری از وقوع انواع حوادث، و تضمین پیشرفت صحیح فرآیند تولید است. (کلمات کلیدی: رفع، کنترل، پیشگیری، تضمین). ۲. خطرات ایمنی چیست؟ —— «عوامل خطرناک» که در فرآیند تولید وجود دارند، به طور کلی خطرات ایمنی نامیده میشوند (کلیدواژه: عوامل). ۳. «حادثه» چیست؟ ———— «حادثه» عبارت است از اصطلاح کلی برای رویدادهای ناگهانی و غیرمنتظرهای که در حین فعالیتهای شغلی رخ میدهند. (کلیدواژهها: غیرمنتظره، ناگهانی) (اگر این امر به صورت عمدی و توسط انسان انجام شود، آن را «تخریب» مینامیم.) ۴. روشهای خاص کار در زمینه ایمنی چیست؟ ———— دو روش کاری وجود دارد: الف. روش ایمنی منفعل ———— یعنی «روش ایمنی خارجی»، که یکی از روشهای سنتی کار در زمینه ایمنی است. این روش با استفاده از تجهیزات خارجی (به عبارت ساده، اقدامات ایمنی تصحیحی) و تدوین مقررات و قوانین ایمنی مرتبط، از وقوع خطرات جلوگیری کرده و آنها را کاهش میدهد. (کلمات کلیدی: کنترل، تخفیف) ب. روش ایمنی فعال — یعنی «روش ایمنی ذاتی». روشی برای کار ایمن است که در سالهای اخیر مورد توصیه قرار گرفته است. این روش، در فرآیند طراحی، از روشهای علمی برای از بین بردن یا کاهش خطرات از منشأ استفاده میکند. (کلیدواژه: از منشأ) اگرچه «روشهای ایمنی غیرفعال» به اندازه «روشهای ایمنی فعال» مؤثر نیستند، اما به دلیل محدودیتهای ناشی از عوامل و شرایط مختلف، کارکنان مدیریت ایمنی ما در حال حاضر همچنان در انجام وظایف روزمره خود، عمدتاً از «روشهای ایمنی غیرفعال» استفاده میکنند. بر اساس تعریف فوق، میتوانیم به طور خلاصه روند کار در حوزه ایمنی را چنین بیان کنیم: با استفاده از روشهای کاری «ایمنی غیرفعال» یا «ایمنی فعال»، «عوامل خطرناک» (مخاطرات) موجود در فرآیند تولید را کنترل یا کاهش داد (یا از منشأ آنها را از بین برد) تا از وقوع «حوادث» در شرایط «غیرمنتظره» و «ناگهانی» در حین فعالیتهای شغلی جلوگیری شده و ادامه روان تولید تضمین گردد. نکته کلیدی در این میان این است: کنترل و کاهش یا رفع «عوامل خطرناک»، یعنی «خطرات پنهان». بنابراین، در اصل، کار ایمنی حول محور «خطرات بالقوه» انجام میشود؛ چه با روشهای ایمنی فعال برای ریشهکن کردن خطرات از منشأ، و چه با روشهای ایمنی غیرفعال برای کنترل یا تخفیف عوامل خطرناک در طول فرآیند. چرا در کارهای ایمنی، مدام روی آن خطرات جزئی تمرکز میکنیم؟ بعضی از رفقا این مسئله را خوب درک نمیکنند. برای حل این مشکل، باید درک کرد که حادثه چگونه رخ میدهد. همانند سایر چیزها، برای وقوع حادثه دو شرط لازم است: عوامل درونی و عوامل بیرونی. در اینجا، عوامل داخلی همان عوامل خطرناک (نقاط آسیبپذیر)ی هستند که درون سیستم تولید، تجهیزات، مدیریت و کیفیت نیروی انسانی وجود دارند ; عوامل خارجی، همان چیزی است که ما اغلب از آن صحبت میکنیم؛ یعنی آن چیزهایی که در حوادث رخ میدهند و به عنوان «تصادفات» یا «حوادث غیرمنتظره» شناخته میشوند. این عوامل داخلی، تحت شرایط مناسب و با تحریک این «تصادفات» و «حوادث غیرمنتظره»، منجر به وقوع حوادث میشوند. اگر باور نمیکنید، همگی میتوانید بررسی کنید که آیا حوادث رخداده واقعاً چنین بودهاند یا خیر. در شرایط فعلی، کنترل یا از بین بردن آن «تصادفات» و «حوادث» نامتعین و بسیار تصادفی برای ما آسان نیست؛ در مقابل، شناسایی، کنترل یا ریشهکن کردن آن «خطرات پنهان» که در خود اشیاء وجود دارند، امکانپذیر است. به همین دلیل است که ما به «خطرات پنهان» چسبیدهایم. اما در واقعیت، نگرش برخی از رفقا نسبت به «خطرات احتمالی» قابل بحث است: آنها نه اینکه درباره «خطرات احتمالی» کار کنند، بلکه سعی میکنند از کنار آنها کار خود را انجام دهند. چند مثال بزنیم: یک روز، یک واحد کاری برای انجام کارهایش نیاز به فعالیت در ارتفاع داشت؛ اپراتورها خواستار دریافت گواهینامه کار در ارتفاع شدند، اما فرد صادرکننده گواهینامه گفت: «اگر گواهینامهای نداری، فقط بگو من چیزی نمیدانم.» مفهوم پنهان این است: من گواهی صادر نمیکنم، من چیزی نمیدانم، و اگر اتفاقی بیفتد، من مسئولیتی نخواهم داشت. این یک پدیده نسبتاً معمول در دور زدن است. دلیلش این است که هدف از صدور مجوز برای «کارهای خطرناک» مشخص نشده است صدور گواهی تنها یک روش است؛ روشی برای شناسایی مشکلات احتمالی در فرآیند انجام کار. زیرا هنگام صدور گواهی، افراد مربوطه باید امضا کنند و مسئولیتهای مربوطه را بپذیرند. بنابراین، حتی از منظر منافع شخصی نیز، افراد مربوطه باید بررسی کنند که آیا در حوزه مسئولیت خود مشکلی وجود دارد یا خیر، و چه اقدامات ایمنی لازمی باید انجام شود. نتیجه آن این است که افراد مختلفی که در این عملیات پرخطر دخالت دارند، از جهات گوناگون مشکلات را شناسایی و حل میکنند تا در نهایت خطرات نهفته در فرآیند عملیات را از بین ببرند و از انجام ایمن عملیات اطمینان حاصل شود. برخی همکاران دیگر نیز، که حتی در محل حضور ندارند و اقدامات لازم را انجام نمیدهند، باز هم میتوانند با یک خط کشیدن، «گواهی انجام کار» صادر کنند. در اینجا یک بار دیگر تأکید میکنم: «گواهی کار» در واقع فقط یک تکه کاغذ است؛ یعنی یک «فهرست بررسی» که وظیفه آن تشویق افراد مربوطه به بررسی نقاط خطر ایمنی احتمالی در طول فرآیند کار است. این گواهی «طلسم حفاظتی» نیست. خطرات و نقاط آسیبپذیر به صورت عینی وجود دارند؛ تصور اینکه بتوان از کنار آنها گذشت، غیرواقعبینانه است. به عبارتی ناخوشایندتر، این تفکر که میتوان از خطرات اجتناب کرد، در بدترین حالت، بیانگر روحیه «آ-چیو» در حوزه ایمنی است؛ یعنی «خودفریبی». وجود چنین وضعیتی، علاوه بر مسائل مربوط به درک و فهم، ممکن است ناشی از مشکل تعیین خطرات احتمالی و ارزیابی پیامدهای آنها باشد. این مسئله میتواند به طور مستقیم بر میزان توجه به خطرات بالقوه تأثیر بگذارد. در ادامه، روش تشخیص خطرات را توضیح میدهیم. قضاوت صحیح درباره خطرات ایمنی کار نسبتاً دشواری است، زیرا این نظریه بزرگ که «عمل، معیار واحد برای سنجش حقیقت است»، در اینجا چندان کاربردی نیست. زیرا امکان ندارد برای اثبات اینکه آیا یک خطر پنهان واقعاً میتواند به یک حادثه تبدیل شود یا نه، آن را عملی کنیم. در تاریخ یابانگ، چنین حادثهای رخ داده است که در آن برای اثبات وجود خطرات، از «عمل عملی» استفاده شد: دو کارگر به این باور نداشتند که حرارت مستقیم یک خطر جدی برای کارخانه شیمیایی باشد، و همچنین به این باور نداشتند که آنتروکوئین بتواند منفجر شود؛ برای آزمایش این موضوع، از فندک برای سوزاندن ذرات آنتروکوئین روی دیوارهای اتاق خشککن استفاده کردند. در نتیجه، با روشن شدن فندک، اتاق خشککن کاملاً سوخت و اولین حادثه در تاریخ یابانگ رخ داد. این یک شوخی سنگین است و همچنین نشاندهنده افکار کودکانه برخی رفقا در مورد مسائل پنهان است. خب، چگونه میتوان به شیوهای علمی خطرات ایمنی را ارزیابی و تأیید کرد؟ بر اساس تعریف فوق: هر «عامل خطرناک» که در فرآیند تولید وجود داشته باشد و بتواند منجر به حوادث شود، یک خطر پنهان محسوب میشود. سه کلمهای که باید در اینجا به طور ویژه توجه کرد، «ممکن است» است؛ نه اینکه قطعاً اتفاق بیفتد. **در تدوین دستورالعملها و استانداردهای ایمنی نیز، اقدامات متناسب بر اساس این فرض که «امکان وقوع وجود دارد»، تدوین میشوند. مثلاً، تعریف کار در ارتفاعات در «دستورالعملهای ایمنی کار در ارتفاعات» به این صورت آمده است: «هرگونه کاری که در مکانهایی انجام شود که از سطح مرجع سقوط، ۲ متر یا بیشتر فاصله دارند و احتمال سقوط از آنها وجود دارد، کار در ارتفاعات نامیده میشود». بنابراین، مسئله کلیدی این است که چگونه این «امکانپذیری» را تعیین کنیم؛ یعنی، مبنای تعیین «امکانپذیری» چیست؟ “«امکانپذیر بودن»، چیزی ساختگی یا بر اساس اراده ذهنی کسی تعیینشده نیست. مبنای تعیین «احتمال وقوع» عموماً از دو بخش تشکیل میشود: یکی مبنای نظری، یعنی محاسبه و تحلیل ویژگیهای فیزیکوشیمیایی مواد و پارامترهای مختلف تجهیزات، به منظور تشخیص وجود عوامل خطری که ممکن است منجر به حوادث شوند؛ حتی تأثیرات برخی عوامل محیطی نیز باید در نظر گرفته شوند. به عنوان مثال، در مورد یک راکتور فلزی تحت فشار که مدت زمان طولانی مورد استفاده قرار گرفته است، با اندازهگیری ضخامت دیوارههای آن، بازرسی تجهیزات ایمنی، محاسبه میزان خوردگی باقیمانده، محاسبه دادههای مربوط به جنس مواد، و همچنین محاسبه فشار احتمالی ناشی از محیط واکنش، پس از تحلیل جامع میتوان تعیین کرد که آیا این راکتور «احتمالاً» دچار ترک خوردگی خواهد شد یا خیر. در صورت وجود، میتوان نتیجه گرفت که این دستگاه دارای نقص ایمنی «احتمالی» است که میتواند منجر به حادثه شود. در مقابل، از نظر تئوری میتوان گفت که عملکرد این دستگاه در شرایط فرآیندی عادی ایمن است (بدون در نظر گرفتن شرایط غیرعادی) ; روش دیگر، «روش مقایسه موارد» است: یعنی مقایسه با حوادث مشابهی که قبلاً رخ دادهاند؛ بررسی اینکه آیا در سیستم مورد بررسی نیز عواملی مشابه آن عواملی که باعث وقوع حادثه شدهاند، وجود دارند یا خیر. اگر چنین باشد، خطر «احتمالی» وجود دارد؛ هرچه تعداد عوامل مشابه بیشتر باشد، احتمال وقوع حادثه نیز بیشتر خواهد بود. این دو روش مکمل یکدیگر هستند. در عمل، روش دوم گاهی سادهتر و قابل اعتمادتر از روش اول است. زیرا خود حادثه نتیجه فوران عوامل خطرساز (نقایص پنهان) تحت تأثیر یک عامل تصادفی، یا حتی چندین عامل تصادفی است؛ که منجر به وقوع حادثه میشود. و محاسبات نظری به سختی میتوانند تمام این «عوامل غیرمنتظره» را به طور کامل در نظر بگیرند. به عنوان مثالی واقعی، حادثه جدی در تاریخ ۱۰ ژوئیه ۲۰۰۱ در یابان که در آن دو نفر بر اثر مسمومیت با سولفید هیدروژن جان باختند، نمونه خوبی است: از نظر تئوری، پس از قطع ارتباط بین یک سیستم تولیدکننده سولفید هیدروژن و یک سیستم تولیدکننده هیدروژن کلرید با استفاده از پنج شیر، این دو گاز به هیچ وجه نمیتوانند به یکدیگر نشت کنند. اما اینکه دو سیستم که میتوانند گازهای سمی متفاوتی تولید کنند، از یک سیستم جذب مشترک استفاده کنند، خود به تنهایی یک خطر ایمنی ایجاد میکند. اما در شرایط عادی، احتمالاً حادثهای رخ نمیداد. در واقع، به دلیل چندین حادثه غیرمنتظره که به سختی قابل پیشبینی بودند و همزمان رخ دادند، این عامل درونی برانگیخته شد و حادثه واقعاً اتفاق افتاد: اولین حادثه: شیر موجود روی مخزن تعدیلکننده. به دلیل تمایل بیش از حد این واحد به صرفهجویی، و همچنین بیدقتی نصابان، آنها به طور تصادفی یک دسته شیر و یک سوراخکار شیر را که در واقع از هم جدا شده بودند، از میان توده ضایعات برداشته و نصب کردند؛ در نتیجه شیری که از ظاهرش بسته به نظر میرسید، در واقع کاملاً باز بود ; تصادف دوم: به دلیل عوامل انسانی، سه شیر پلاستیکی که باید بسته میشدند، بسته نشدند. اتفاق غیرمنتظره سوم: تنها شیری که در حالت بسته بود، به دلیل مشکلات کیفی، نشت داخلی پیدا کرد. (در نتیجه، پنج شیر نتوانستند یک لوله گازی که تقریباً فاقد فشار بود را مسدود کنند). اتفاق غیرمنتظره چهارم: به دلیل شرایط فرآیند و خواص ذاتی گاز سولفید هیدروژن، تمام سولفید هیدروژن تولیدشده دارای غلظت بالایی است؛ پس از نشت به داخل مخزن حادثهدیده، در قسمت پایین مخزن تهنشین میشود. شگفتی پنجم: به دلیل مشکلات مربوط به نصب، سوراخ ورودی این دیگ حدود ۳۰ سانتیمتر زیر سطح کف قرار گرفته است؛ در نتیجه، حتی اگر فرد روی زمین بنشیند، نمیتواند تشخیص دهد که آیا گازی در داخل دیگ وجود دارد یا خیر. علاوه بر این، گاز هیدروژن سولفید با غلظت بالا، باعث بیحسی حس بویایی میشود؛ بنابراین تشخیص بوی هیدروژن سولفید نیز دشوارتر میگردد. اتفاق غیرمنتظره ششم: این یک دستگاه است که بیش از نیم ماه است که تولید آن متوقف شده؛ کاملاً تمیز شده، دو روز پیش نیز بررسی شده است. از نظر فنی نیز امکان تولید گاز سولفید هیدروژن توسط آن وجود ندارد؛ بنابراین در شرایط عادی، افراد نمیتوانند این دستگاه را با گاز سولفید هیدروژن مرتبط بدانند. اتفاق غیرمنتظره هفتم: آگاهی از ایمنی در این واحد واقعاً بسیار ضعیف است: نه کمربند ایمنی دارد، نه ماسک ضدگاز؛ حتی مدل ماسک ضدگاز هم نادرست است. درون مخزن واکنشی که عمقش بیش از ۵ متر بود، حتی یک نردبان هم وجود نداشت. نفر اول از طریق طناب پایین رفت؛ وقتی احساس کرد که اتفاقی نادرست در حال رخ دادن است، دستش را شل کرد و به ته دیگ افتاد. دیگر هیچ راهی برای بیرون کشیدنش نبود و در آخرین لحظه، آخرین شانس نجاتش را از دست داد. حادثه هشتم: قربانی دوم نیز با قربانی اول خویشاوند بود. به دلیل روابط خویشاوندی، او مشتاق نجات دادن آن شخص بود؛ با اینکه هشدارهایی مبنی بر عدم پایین آمدن به آنجا داده شده بود، اما او بدون اینکه ماسک ضدگاز مناسبی پیدا کند، یک ماسک ضدگاز که حتی مدلش هم نامناسب بود را از روی زمین برداشت و به پایین رفت. حادثه نهم: به طور تصادفی، مدیر کارخانهای که فاقد دانش فنی و بیمسئولیت بود، در محل حضور داشت؛ او شخصاً فرد دومی را که نباید میمرد، به پایین فرستاد؛ این امر منجر به تشدید حادثه شد. در این حادثه، اگر حتی یکی از هفت عامل تصادفی شماره ۱ تا ۷ وجود نداشت، این حادثه رخ نمیداد؛ همچنین، اگر حتی یکی از دو عامل تصادفی آخر وجود نداشت، این حادثه گسترش نمییافت. اما در واقع، این نه عامل تصادفی (یعنی عوامل خارجی) به طور همزمان بر روی نقطه ضعف امنیتی این دو سیستم مختلف که از یک سیستم جذب مشترک استفاده میکردند (یعنی عوامل داخلی) تأثیر گذاشتند و منجر به این حادثه جدی که در آن دو نفر کشته شدند، شدند. این عواملی که منجر به حوادث میشوند؛ اگر فقط از نظر تئوری آنها را بررسی و تحلیل کنید، به هیچ وجه نمیتوانید به این نه عامل تصادفی فکر کنید که شامل عوامل متعددی چون عملکرد انسان، بیدقتیهای آگاهانه، روابط خویشاوندی، تجهیزات، نصب، مدیریت و غیره هستند؛ چه رسد به اینکه تصور کنید این عوامل همزمان با یکدیگر ترکیب شده و به طور همزمان رخ دهند. ——این همان سه کلمه «شانس» و «حادثه» است که در اکثر وقوعات حوادث نقش اساسی دارند. بنابراین، قضاوت درباره «خطرات پنهان» صرفاً از منظر تئوری، ناقص و غیرقابل اعتماد است. اما در کار عملی، دلیل اصلی اینکه برخی رفقا نمیتوانند «خطرات پنهان» را به درستی تشخیص دهند، درک صحیحی از آنها نداشته باشند و به آنها اهمیت لازم را ندهند، همین است: اعتماد بیش از حد به «نظریه». مسئله دیگری که بر میزان توجه مردم به «خطرات پنهان» تأثیر میگذارد، نوعی تفکر عادتی در میان آنهاست: ما چینیها ملتی مؤدب هستیم و در قبال افراد و امور، معمولاً تمایل داریم از جنبههای مثبت به آنها نگاه کنیم. به همین ترتیب، در قبال «خطرات ایمنی» نیز آگاهانه یا ناآگاهانه با نیت خیر عمل میکنیم و فکر میکنیم که این اتفاقات به این سادگی رخ نخواهند داد، امکان ندارد همه آنها با هم پیش بیایند و حادثهای رخ نخواهد داد. علاوه بر این، روحیه شانسآزمایی و قمارگونه مردم نیز وجود دارد؛ در نتیجه وضعیتی شکل میگیرد که در آن با «خطرات ایمنی» تا جای ممکن به تعویق انداخته شده و اگر لازم نباشد، اصلاح نمیشوند. اما، حادثه به این دلیل رخ میدهد که این عوامل خطرناک بسیار کوچک و ناچشمگیر، به طور «تصادفی» با یکدیگر ترکیب شده و در شرایط غیرمنتظرهای به یک حادثه تبدیل میشوند. اگر حادثهای به دلیل «تصادف» و «حوادث غیرمنتظره» رخ ندهد، پس نوع آن «تخریب» است. امنیت یک رشته جامع است که جنبههای متعددی دارد، اما هدف نهایی آن تنها یکی است: شناسایی «خطرات پنهان» و با رویکردی علمی و واقعگرایانه، استنباط کردن اینکه آیا این «عوامل خطرناک» در شرایط غیرطبیعی میتوانند به حوادث منجر شوند یا خیر. اگر چنین باشد، ما اقدامات امنیتی لازم را برای «پیشگیری» از حوادث انجام میدهیم تا تولید به طور روان ادامه یابد. این مسئله مسئله باور یا عدم باور نیست؛ و حتی مسئلهای نیست که باید توسط واقعیت ثابت شود. آخرین مشکل این است که برخی از رفقا رابطه بین ایمنی و تولید، و همچنین رابطه بین پیشگیری از خطرات و نیازهای تولیدی را به درستی درک نمیکنند. همیشه این دو را در تضاد با هم قرار میدهند. یکی از رفقا به من گفت: «آقای شی، با این شیوه نظارت شما، کار کردن برای ما سخت میشود.» ”منظور این است: ایمنی مانع تولید شده است. در واقع، کارهای ایمنی نه تنها مانع تولید نمیشوند، بلکه باعث میشوند تولید شما روانتر و سودآورتر باشد. اگرچه ممکن است کمی پیچیده باشد، در ظاهر فوایدی نداشته باشد و حتی نیاز به سرمایهگذاری بیشتری داشته باشد، اما فواید بالقوهاش قابل محاسبه نیست. اخیراً، کارخانه دوم پس از اتخاذ اقدامات لازم، در فاصلههای تقریباً ۱ متر و ۴ متری از دیستیلری و مخزن ذخیرهسازی تولوئن، به طور ایمن آتش را روشن کرد و موفق شد تغییرات فنی لازم را در تجهیزات اعمال نماید ; همچنین، در کارگاه هیدروژنزنی، بدون توقف فعالیت تولید، عملیات توسعهه برای اضافه کردن یک مخزن هیدروژنزنی و اتصال آن به سیستم به شکلی ایمن انجام شد؛ این امر نمونه بسیار خوبی از ایمنی در راستای تولید است. “انفجار کارخانه «شنلیان» در روز اول سال نو، که منجر به خسارات اقتصادی عظیم و پیامدهای اجتماعی نامطلوب شد، نمونهای از تولید ناایمن است. در پایان، امیدوارم همگی به یاد داشته باشید: ۱. «خطرات پنهان» وجود عینی دارند و تحت اراده شما نیستند. ۲. خود «حادثه» یک «اتفاق غیرمنتظره» است؛ بدون «اتفاق غیرمنتظره»، حادثهای وجود ندارد. بدون در نظر گرفتن وقوع «حوادث»، انجام کارهای ایمنی ضرورتی ندارد. نیتهای خوب نمیتوانند جایگزین واقعیت وجود «حوادث غیرمنتظره» شوند. ۳. «نقاط آسیبپذیر» عوامل درونی ایجاد حوادث هستند؛ بدون رفع این نقاط آسیبپذیر، نمیتوان ایمنی تولید را تضمین کرد. ۴. باید «خطرات پنهان» را جدی گرفت و آنها را برطرف کرد؛ نمیتوان از آنها اجتناب کرد یا آنها را نادیده گرفت، و قطعاً نباید خود را فریب داد و چشمکر بست.
اگر جدی باشد، میتواند ریسکها و خطرات ایمنی را کاهش دهد. در واقعیت، میتوانید تضمین کنید که این کار را انجام خواهید داد؟
امنیت نسبی است؛ امنیت نسبی حاصل شده، اما کاملاً امن نیست. ما میتوانیم این درجه امنیت نسبی را افزایش دهیم
دانش ایمنی نسبی است؛ نکته کلیدی این است که پیشگیری چقدر به خوبی انجام شود
این مورد بسیار نمونهای است و اهمیت ایمنی فرآیند و ایمنی تجهیزات در ایمنی شیمیایی را نشان میدهد. پنج شیر قطعکن نتوانستند جریان گازی که فشار چندانی نداشت را قطع کنند؛ علاوه بر این، بیدقتیهای دیگر نیز منجر به وقوع حادثه شد. در نهایت، میتوان گفت: بیمسئولیتی؛ هیچ تدبیر پیشگیرانهای نیز مؤثر واقع نمیشود ; بدون رعایت قوانین، هرچند تعداد زیادی فرم و نظام وجود داشته باشد، بیفایده خواهند بود. :(
افزایش ایمنی ذاتی دستگاهها، استانداردسازی ایمنی رفتار کارکنان، ایجاد محیط کاری ایمن