Thread Content
آخرین بار، این پست توسط yinkuilin6868 در تاریخ ۳-۸-۲۰۱۶ ساعت ۱۰:۳۳ ویرایش شد. لیو بی، بااستعدادترین بازیگر در رمان «سه پادشاهی» است؛ گفتن اینکه لیو بی یک بازیگر حرفهای در دوران سه پادشاهی بوده، اصلاً اغراق نیست. اگرچه کائوسائو و سیما یی در بازیگری بسیار ماهر بودند، اما در مقایسه با لیوبی، هنوز فاصله زیادی داشتند. مهارت لیو بی در بازیگری، این بود که پرچم مشروعیت را برافراشته، زیر پوشش اخلاق عمل کرده و با نیکوکاری و عدالت قلبها را جذب نماید ; مهارت لیو بی در بازیگری، ترکیب صدا و احساسات و ایجاد اشکهاست؛ او با ضعف خود، همدردی و اعتماد را جلب میکند ; مهارت لیو بی در بازیگری، پنهان کردن استعدادهایش و نشان دادن خود به عنوان فردی کمهوش است؛ او در مواقعی که باید هوشمندانه عمل کند، تظاهر به حماقت میکند تا به حریف احساس امنیت بدهد. در میان این سه مورد، به جز لیو بی و لیو شوانده، کدام مرد دوران سه پادشاهی میتوانست آنها را انجام دهد؟ در «روایت سه پادشاهی»، صحنههای بازیگری لیو بی بسیار زیاد است. مثلاً: برای خریدن جائو یون، آدو را به زمین انداخت؛ تا ژوگه لیانگ با آسودگی خاطر به لیو شان کمک کند، گفت: «شما میتوانید خودتان حاکم چنگدو شوید»؛ برای فریب دادن سائو کائو، قدرت خود را پنهان کرد و گل و گیاه کاشت؛ برای تصرف شوجو، با لیو بیائو رابطه برادری برقرار کرد... در مجموع، این کارها واقعاً بسیار زیاد هستند. در ادامه، سه نقطه عطف مهم در زندگی لیو بی را بررسی خواهیم کرد تا ببینیم لیو بی چگونه بازی کرده و به مهارتهای برجسته این هنرمند بازیگر پی ببریم. اولین نقطه عطف بزرگ در زندگی لیو بی: ماهی که وارد دریا میشود، پرندهای که به آسمان صعود میکند. لیو بی یک بار به گوان یو گفت: «من مانند پرندهای در قفس و ماهیای در تور هستم.» ——این سطر چون ماهی در دریا و پرنده در آسمان است، و از بندهای قفس و تور آزاد است! ”دربارهی ترک شودو توسط لیو بی، رهایی از قیدهای سائو کائو، و خروج بدون خطر از دستان شیر صحبت میشود. پس لیو بی چگونه از قیدهای سائو کائو رها شد؟ نه به چیز دیگری، بلکه به بازیگری. لیو بی در شیاپی به چائوسائو پناه برد؛ پس از اعدام لوبو، همراه با چائوسائو به شودو بازگشت. در دوران اقامت در شودو، لیوبی و دونگ چنگ و دیگران نقشه کشتن سائوسائو را کشیدند. تا سائوسائو نتواند آرزوهایش را درک کند، لیوبی «در باغ پشتی خانهاش سبزیجات کاشت و خودش آنها را آبیاری میکرد؛ این کار را به عنوان راهی برای پنهان کردن قصدهایش انجام داد.» ”این ترفند لیو بی برای کاشت سبزیجات، نتوانست سائوسائو را فریب دهد. سائوسائو برای آزمودن بیشتر، لیوبی را دعوت کرد تا از «شراب درخت آلو» بنوشد. در هنگام نوشیدن شراب، سائوسائو آن جمله شگفتانگیز را گفت: «قهرمانان جهان، تنها شما و من هستیم!» ”. سائوسائو میخواست با این جمله، لیوبی را آزمایش کند تا بهتر متوجه شود آیا لیوبی جاهطلب است یا نه. در نتیجه، عملکرد لیو بی موفق شد تردیدهای سائو کائو را از بین ببرد. لیو بی، چون کائوسائو به افکار درونیاش پی برده بود، چاپستیکهایش را از دستش انداخت. او حتماً فکر میکند که اوضاع به هم ریخته است. در همین لحظه صدای رعد شنیده شد؛ لیو بی از این صدا بهانهای ساخت و با لحنی آرام، اما پر از طنز و خودتمسخری، گفت: «قدرت یک ضربه رعد، تا این حد است.» ”در آن زمان، سائوسائو دیگر هیچ نگرانیای نداشت؛ او به حرفهای لیوبی اعتماد کرد و با خنده گفت: «آیا مردان نیز از رعد میترسند؟» ”لیو بی سپس از این موضوع بهانهای گرفت و گفت: «حکیمان، با طوفانها و رعد و برق شدید، قطعاً تغییر میکنند؛ چگونه میتوان از آنها نترسید؟» ”آیندهی مردی که از صدای رعد میترسد، چگونه خواهد بود؟ به همین دلیل، سائوسائو به لیوبی شک نکرد. باز هم افرادی مانند گوجیا و چنگیو متوجه شدند؛ آنها گفتند که رها کردن لیوبی توسط سائوکائو، مانند رها کردن اژدها در دریا یا ببر در کوهستان است. لیوبی را به تشبیه اژدها و ببر درآوردند؛ متأسفانه سائوکائو در نهایت فریب نمایشهای لیوبی را خورد و گفت: «من جولینگ و لوژائو را در آنجا دارم؛ احتمالاً شواند جرأت تغییر قضیه را نخواهد داشت.» ” چرا بخش «بحث درباره قهرمانان در حین نوشیدن شراب» را نقطه عطف زندگی لیو بی میدانیم؟ زیرا، از طریق سخنان سائوسائو، شهرت لیوبی از آن پس گسترده شد. لیو بی همچنین با دونگ چنگ و دیگران اتحاد برقرار کرد؛ عنوان «عموی امپراتور» توسط امپراتور هان شیان مورد تأیید قرار گرفت و او با اقدامات خود جایگاه مشروعیت خود را تثبیت کرد. از آن پس، لیو بی رسماً در مقابل سائو کائو قرار گرفت. بنابراین، این اولین نقطه عطف بزرگ در زندگی لیو بی بود. نقطه عطف دوم در زندگی لیو بی: تصرف شوشو و تثبیت قلمرو. حکومت شوهان که توسط لیو بی تأسیس شد، عمدتاً شامل بخشهای اصلی جینگچو، ییژو و هانمنگ بود؛ پس از فتح منگ هوئه، این حکومت شامل مناطق نانمان (بخشهایی از یوننان و گویژو) نیز شد. اما پایه و اساس این پادشاهی، ییژو بود و پایتخت آن، چنگدو، متعلق به ییژو بود. ییژو در اصل متعلق به لیو ژانگ بود؛ لیو بی آن را تصرف کرد و عناصر نمایشی در این کار بسیار زیاد بود. هدف لیو بی، تصرف ییژو بود، اما او این کار خود را موجه جلوه داد. بنابراین او از ابتدا تا انتها در حال نمایش بود و از طریق این نمایش، چنین رفتاری که مبتنی بر تصاحب قلمرو دیگران بود، به یک رفتار «مهربانانه و سخاوتمندانه» تبدیل شد. ببینیم او چگونه عمل میکند. تصرف ییژو، تقدیم نقشه توسط جانگ سونگ گام کلیدی بود. ژانگ سون قصد داشت نقشه را به سائوسائو تقدیم کند، اما متأسفانه سائوسائو به ژانگ سون بیتوجهی کرد. قطعاً این خبر توسط «جاسوسان» لیو بی کشف شده است؛ به همین دلیل لیو بی بهخوبی از مسیر سفر ژانگ سونگ آگاه بود و برای استقبال از او، ژائو یون را فرستاد. در ضیافت، لیو بی عمداً دربارهی شیچوان صحبت نکرد. ژانگ سونگ با کلمات او را آزمود، در نتیجه لیو بی و ژوگه لیانگ و پانگ تونگ با هم یک نمایش دونفره اجرا کردند تا گام به گام اعتماد و همدردی ژانگ سونگ را جلب کنند. بیایید به گفتوگوی فصل شصت از «روایت سه پادشاهی» نگاه کنیم: سونگ با کلماتش او را تحریک کرد و گفت: «اکنون عموی امپراتور، جینگچو را تحت کنترل دارد؛ چند استان دیگر هم وجود دارد؟» ” کونگمینگ پاسخ داد: «جینگچو به طور موقت از وو شرقی قرض گرفته شده است و همواره افرادی برای بازپسگیری آن فرستاده میشوند.» اکنون، ارباب من به دلیل اینکه داماد وو شرقی است، موقتاً در اینجا سکونت گزیده است. ” سونگ گفت: «وو شرقی بر شش استان و هشتاد و یک ولایت تسلط دارد؛ مردمش ثروتمند و کشورش قدرتمند است، آیا باز هم راضی نیستند؟» ” پانگ تونگ گفت: «پادشاه من، عموی امپراتور سلسله هان است، اما نمیتواند استانها و شهرستانها را تصرف کند.» ; بقیه همگی دزدان و غارتگران هان هستند که با تکیه بر قدرت، سرزمینها را تصرف میکنند؛ تنها خردمندان با این امر مخالفند. ” شواند گفت: «آقایان، دیگر سخن نگویید.» من چه فضیلتی دارم که جرأت کنم انتظار بیشتری داشته باشم؟ ” سون گفت: «نه، اینطور نیست.» شما از خویشان خاندان هان هستید و نیکوکاری و عدالت شما در سراسر جهان پخش شده است. اینکه کسی با تصرف استانها و شهرستانها، جایگاه پادشاه را به جای وارث قانونی بگیرد، نیز مناسب نیست. ” با اجرای لیو بی و دیگران، ژانگ سونگ مخاطب مناسب برای تقدیم نقشه را مشخص کرده بود. ژانگ سونگ میخواست برود، لیو بی برای خداحافظی مهمانی ترتیب داد. در آن زمان، لیوبی هنوز نقشه را دریافت نکرده بود، بنابراین دوباره از همان ترفند استفاده کرد. پس از یک خداحافظی بسیار احساساتی، دوباره اشکها سرازیر شدند. با جاری شدن این اشکها، ژانگ سونگ کاملاً تسلیم شد. او به لیوبی پیشنهاد کرد که شیچوان را تصرف کند. لیو بی گفت که لیو ژانگ از خویشاوندان ماست و نمیتوانیم او را تصرف کنیم. ژانگ سونگ گفت که لیو ژانگ بیش از حد ترسو است و نمیتواند مقاومت کند؛ ییژو روزی به دست دیگران خواهد افتاد. اگر شما آن را تصاحب نکنید، فرصت به دست دیگران خواهد رفت ; همچنین درباره اهمیت ییژو صحبت کرد. لیو بی البته از اینها آگاه بود، اما مسئله این بود که چگونه به دستشان برسد؟ در آن لحظه، لیو بی سرانجام آن جملهای را که مدتها میخواست بگوید، بیان کرد: «هرچند میخواهیم آن را به دست آوریم، چه راهکار خوبی وجود دارد؟» ”با بیان این سخن، قصد واقعی لیوبی کاملاً آشکار شد. در آن زمان، ژانگ سونگ توسط لیو بی فتح شده بود. نه تنها نقشهها را تقدیم کرد، بلکه فاژنگ و منگ دالا را نیز به عنوان همکاران درونی استفاده کرد تا لیوبی بتواند به راحتی وارد شیچوان شده و آن را تصرف کند. میگویند کسی که درگیر ماجراست گیج میشود، اما بیننده وضعیت را بهتر میبیند؛ این حرف منطقی است. پس از ورود لیو بی به سیچوان، افراد زیادی در خدمت لیو ژانگ، او را تشویق کردند تا لیو بی را بکشد. متأسفانه لیو ژانگ از قبل تحت تأثیر بازیگری لیو بی قرار گرفته بود و در عوض، وفاداران را بیرحم میدانست. لیو بی برای انجام کارهای راهزنانه، میخواست نام «نیکوکاری و عدالت» را برای خود برپا کند؛ همانطور که ضربالمثل میگوید: حتی زنان فاحشه نیز میخواهند تابلوهایی برای خود بسازند. وانگ لی، مقام دولتی در دربار لیو ژانگ، پیش از ورود لیو بی به سیچوان توصیه کرده بود: «ژانگ لو مرزها را نقض کرده است؛ این مانند بیماری جلدی است.» ; ورود لیو بی به سیچوان، مشکل بزرگی برای افراد نزدیک به او بود. علاوه بر این، لیوبی یک رهبر قدرتمند بود؛ پس از خدمت در سربازی کائوکائو، شروع به برنامهریزی برای کشتن او کرد ; سپس از سوی سون کوان، جینگچو را تصرف کرد. چنین ذهنی دارد، چگونه میتوان با هم بود؟ ”وانگ لی، لیو بی را به خوبی درک میکرد. اما لیو ژانگ به حرفهایش گوش نداد. دلیل اعتماد لیو ژانگ به لیو بی، اولاً این بود که او معتقد بود لیو بی از همان خانوادهاش است و نمیخواست به او آسیبی رساند. دوم، او لیوبی را مردی نیکوقلب و بخشنده میدانست. لیو ژانگ فراموش کرده بود که لیو بیائو در شوژو نیز از همان خانوادهی لیو بی است؛ اما پیامد آن چه شد؟ لیو بی میخواست ییژو را تصرف کند، اما نگران بود که دیگران او را به «تصاحب سرزمین خویشاوندان» متهم کنند؛ بنابراین مدتها تصمیمی نگرفت و چیزی نگفت، تنها «تنها نشسته و در فکر فرو رفت». چنین فرد باهوشی مانند پانگ تونگ، البته نگرانیهای لیو بی را میدانست. سپس مقداری سخنان بزرگوارانه گفت و عمل تصرف شهرها را «راه تانگ و وو» نامید. آنگاه بود که لیوبی «ناگهان متوجه شد». لیو بی بدون جنگ، قلعه مهم فوگوان را تصرف کرد و بسیار هیجانزده شد؛ بنابراین یک مهمانی برای جشن گرفتن پیروزی برگزار کرد. در میز نوشیدنی، به پانگ تونگ گفت: «آیا این جلسه امروز میتواند سرگرمکننده باشد؟» ” پانگ تونگ گفت: «حمله به سرزمین دیگران و لذت بردن از آن، سربازی متعلق به انسانهای نیکوکار نیست.» ” شواند گفت: «شنیدهام که در گذشته، پادشاه وو برای مبارزه با زو، مراسم موسیقایی برای جشن گرفتن پیروزیهایش برگزار میکرد؛ آیا این نیز سربازانی از سوی انسانهای نیکوخواه نیست؟» چرا حرفت منطقی نیست؟ میتوان سریع عقبنشینی کرد. ” لیو بی وارد سیچوان شد؛ بهانهاش محافظت از لیو ژانگ بود، اما هدف واقعیاش تصرف سیچوان غربی بود. در غیر این صورت، چرا باید خوشحال باشیم؟ تفاوت سخنان لیو بی در حالت مستی با جمله «کسانی که از من پیروی کنند، موفق خواهند شد و کسانی که مخالفم شوند، نابود خواهند شد» از سوی سائو کائو چه است؟ سومین نقطه عطف مهم در زندگی لیوبی: تصرف سرزمین چین و به دست آوردن عنوان پادشاهی و امپراتوری. همانطور که در مقالات قبلی بررسی کردیم، هدف زندگی لیوبی، تبدیل شدن به امپراتور بود. بنابراین، پس از آنکه قلمرو مستحکمی به دست آورد و «پایگاه»ی خود را تأسیس کرد، تاجگذاری در دستور کار قرار گرفت. البته، موضوع تاجگذاری را نمیتوانست خودش مطرح کند. ژوگه لیانگ با درک خوب، مبتکر این کار شد. ژوگه لیانگ گفت: «اکنون سائوسائو قدرت را در دست دارد و مردم فاقد حاکمی هستند.» ; فرمانروای ما، به خاطر نیکوکاری و عدالتش، در سراسر جهان شهرت دارد. اکنون که مناطق «دو سیچوان» را تحت کنترل درآورده است، میتواند با خواستههای آسمان و مردم همخوانی داشته باشد و به عنوان امپراتور بر تخت بنشیند؛ این کار از نظر قانونی و اخلاقی نیز موجه خواهد بود تا بتواند دشمنان کشور را مجا دیر نکنید، لطفاً زمان مناسبی انتخاب کنید. ” لیو بی یک نمایش اجرا کرد: حالت چهره: شوک شدید. دلیل: «لیو بی اگرچه از خانواده سلطنتی هان است، اما یک وزیر است.» ; اگر اینطور باشد، در واقع مخالفت با هانهاست. ” ژوگه لیانگ دوباره تشویق کرد. لیو بی قاطعانه مخالفت کرد. ژوگه لیانگ استانداردها را کاهش داد و شوانشوئه را به عنوان «پادشاه هانزونگ» منصوب کرد. لیوبی سرانجام «با تردید موافقت کرد». هدف لیو بی، تبدیل شدن به امپراتور بود؛ پس چرا ترجیح داد خود را «پادشاه هانزونگ» بنامد و مستقیماً خود را امپراتور نخواند؟ دلیلی برای آن وجود دارد. ضربالمثل قدیمی میگوید: «تفنگ، پرندهی برجسته را هدف قرار میدهد.» در آن زمان، زمان مناسبی برای تاجگذاری به عنوان امپراتور وجود نداشت. «سیاست ملی» لیو بی، «همکاری با سون کوان برای مقابله با سائو کائو» بود؛ اگر در آن زمان به طور ناگهانی خود را امپراتور اعلام میکرد، قطعاً سائو کائو از این موضوع سوءاستفاده میکرد و سون کوان نیز موافقت نمیکرد. اگر سون و سائو متحد شوند، لیوبی در خطر خواهد بود. لیو بی و ژوگه لیانگ هر دو از وضعیت کنونی کاملاً آگاه بودند. بنابراین، ژوگه لیانگ پیشنهاد داد — لیو بی مخالفت کرد — ژوگه لیانگ الزامات را کاهش داد — لیو بی موافقت کرد؛ با این رفت و آمد، هدف محقق شد و شهرتش گسترش یافت، همانطور که میگویند: «هم شهرت و هم منفعت». چائو پی به عنوان امپراتور منصوب شد و لیو بی نگرانی خود را نشان داد. او نگران چه چیزی است؟ در «روایت سه پادشاهی» چنین آمده نیست، اما کونگمین گفت؛ کونگمین گفت: «جهان بدون حاکم، حتی یک روز هم نمیتواند پابرجا باشد.» این سخنان نباید از دهان لیو بی بیان شود، بلکه تنها توسط افرادی مانند ژوگه لیانگ میتواند گفته شود. بنابراین لیو بی فقط نگران بود — چرا نگران بود؟ من در اصل نمیخواستم امپراتور شوم، اما برای رفاه مردم جهان، مجبور شدم! ——این پیام پنهان لیو بی است. برای اینکه بهتر نشان دهند که لیو بی مجبوراً امپراتور شده است، ژوگه لیانگ و سایر مقامات یک ترفند دیگر به کار بردند و کل مراسم رسمی تاجگذاری را به یک «کمدی» سرگرمکننده تبدیل کردند. برخی میگویند که این «نقشه» ژوگه لیانگ است. فکر میکنم کسانی که چنین دیدگاهی دارند، بیش از حد سادهلوح هستند. در جامعه سه پادشاهی، سلسله مراتب بسیار سختگیرانهای وجود داشت. ژوگه لیانگ، به عنوان یک وزیر، بدون اختیار یا اشارهای از سوی لیو بی، آیا میتوانست چنین کاری انجام دهد؟ آیا جرأت میکند این کار را انجام دهد؟ از نظر سطح اجرا، سائو پی خیلی از لیو بی عقبتر است. سائو پی، امپراتور شیان را مجبور به کنارهگیری کرد. امپراتور شیان چارهای نداشت و مجبور شد فرمانی صادر کند تا «تاج و تخت» را به سائو پی واگذار کند. سائو پی فرمان را خواند و از شادی، بیدرنگ خواست روی تخت اژدها بنشیند. باز هم سیما یی به او یادآوری کرد. سیما یی، که فردی بسیار محتاط و هوشمند بود، پیشنهاد داد: «نمیشود.» اگرچه مهر سلطنتی رسیده است، بهتر است عالیجناب پیشاپیش درخواستی با فروتنی ارائه دهند تا از انتقادات جهان جلوگیری شود. ” ببینید، همانطور که انتظار میرفت، سیما یی با حیلهگری و مهارت بالایش برتر است. از مهارت لیو بی در بازیگری، میتوانیم نتایج زیر را استخراج کنیم: ۱. بالاترین سطح ریاکاری چیست؟ صداقت است. همانطور که میگویند: دروغ به حقیقت تبدیل میشود، ریاکاری به صداقت. سالهاست که بسیاری از کسانی که «روایت سه پادشاهی» را خواندهاند، لیوبی را فردی صادق میدانند. در واقع، در «روایت سه پادشاهی»، لیو بی فریبکارترین شخص است. از آنجایی که لیو بی به بالاترین سطح ریاکاری رسیده بود، مردم او را فردی صادق میدانستند. پس، یا باید صادق باشیم، یا تا حد اعلاً ریاکار. ۲. زمانی که کنترل کامل در دسترس باشد. کاری را که خودت میخواهی انجام دهی، بگذار دیگران به تو کمک کنند. آنچه را که میخواهی بگویی، بگذار دیگران به جای تو بگویند. لیو بی میخواست شوجو را تصرف کند، اما هرگز چیزی نمیگفت؛ بلکه لیو بیائو داوطلبانه شوجو را واگذار کرد. لیو بی میخواست امپراتور شود؛ او هرگز نمیگفت «میخواهم امپراتور شوم»، بلکه افراد زیردستش میگفتند: «رئیس، ما از شما میخواهیم که امپراتور ما شوید». آیا این همان کاری نیست که ژائو کوانگیین با پوشیدن جامه زرد، قدرت نظامی را با یک فنجان شراب از بین برد؟
کسانی که میتوانند از خواندن درس بگیرند، انسانهای عادی نیستند؛ آنها کسانی هستند که با تمام وجود در زندگی فعالیت میکنند. من آن را بازنشر میکنم؛ با استفاده از دیدگاههای ارزشمند صاحب پست، سعی میکنم به سبک هنری عمل کرده و تئاتر بازی کردن را یاد بگیرم. اگرچه شایستگی آشنایی با سائوسائوی جهان را ندارم، اما میتوانم تظاهر به فضل و ادب کنم و در دریای پهن صنایع شیمیایی، از روی یخهای صدها متری عبور نمایم.