Thread Content
خودم را معرفی میکنم: فارغالتحصیل رشته پتروشیمی از یکی از دانشگاههای درجه ۲۱۱ کشور؛ ۶ سال است که مشغول کار هستم. پس از فارغالتحصیلی، ۴ شغل را عوض کردم؛ در اولین شغل ۴ سال کار کردم و در سه شغل بعدی، هر کدام را نیم سال ادامه دادم و سپس استعفا دادم؛ واقعاً دیگر تحمل نمیکردم. اکنون قصد دارم برای دریافت شغل دولتی آزمون بدهم. در زمان فارغالتحصیلی، پر از شور و اشتیاق بودم؛ وقتی معلمان درباره سیستم ترتیببندی کارکنان در شرکتهای دولتی صحبت میکردند، گفتند که هر نفر جای خاص خودش را دارد و رفتن جوانان به آنجا، هدر دادن زندگی است. من در آن زمان اهل یک روستای کوچک بودم و تنها فکرم این بود که به دنیای بیرون بروم و تجربه کسب کنم؛ بنابراین بدون تردید، یکی از ۵۰ شرکت برتر صنعت شیمیایی کشور را انتخاب کردم. یادم میآید که روز استخدام، صف افراد در راهروها بسیار طولانی بود؛ وقتی نوبت من رسید، کارمند منابع انسانی نیز بسیار بیصبر بود. خوشبختانه، پس از ۸ یا ۹ دقیقه گفتگو و تحسینهای زیاد، سرانجام توانستم وارد آن شرکت شوم. وقتی واقعاً وارد محیط کار شدم، فهمیدم که در شرکتهای خصوصی نیز همینطور است؛ رهبران بخشهای کلیدی، همگی از خویشاوندان نزدیک صاحبکار هستند. دانشجویان تازه فارغالتحصیل حتی فرصت شرکت در جلسات بخش خود را هم ندارند، چه برسد به مشارکت در تصمیمگیریهای آنها. در شرکتهای دولتی، افراد بر اساس سابقه و تجربه رتبهبندی میشوند؛ هرچند صبر زیادی لازم است، اما در نهایت میتوان به رتبههای بالاتر رسید. اما در شرکتهای خصوصی، خب، بستگی دارد که آیا بتوانید رئیس خود را شکست دهید یا نه؛ زیرا طبق مشاهدات من، مدیران میانی شرکتهای پتروشیمی خصوصی معمولاً از شرکتهای دولتی استخدام میشوند. حقوق و مزایای این مدیران میانی در شرکتهای خصوصی بسیار بالاتر از شرکتهای دولتی است؛ بنابراین آنها به راحتی استعفا نمیدهند. بعداً فهمیدم که این شرکت هنوز جزو ۵۰ شرکت برتر است؛ شرکتهایی که خارج از رتبههای صد اول قرار دارند، واقعاً غیرقابل تصور هستند. علاوه بر این، تفاوت بین چنین شرکتهای خصوصی و شرکتهای دولتی چندان کم نیست. درباره سیستمهای مربوطه حرفی نمیزنم، فقط درباره شرایط کاری که برای همه مهمتر است، صحبت میکنم. کارمندان سطح پایین شرکتهای خصوصی به شدت رنج میبرند. هر روز در مسیر رفت و برگشت از سر کار، کارهای تمامنشدنی زیادی وجود دارد که هرگز به شما فرصت استراحت نمیدهد. آموزش برای کارکنان شرکتهای خصوصی نیز وجود ندارد؛ مدیران عموماً نمیخواهند که کارکنان آموزش ببینند و ترجیح میدهند که همه چیز را خودشان یاد دهند. کارکنان جدید بدون هیچ آموزشی، فوراً وارد کار میشوند. بعضیها میگویند بدون آموزش هم میشود یاد گرفت، من میگویم بله، اما در این صورت رشد شما خیلی سریع نخواهد بود. تجهیزات در محیط واقعی مدتها کار میکنند؛ مشکلات هم یکروزه پیش نمیآیند. شما یک جوان بیتجربه با موهای زرد، چطور میتوانید رازهای پنهان آنها را درک کنید؟ در کسبوکارهای خصوصی، تعداد افراد کم و کارها زیاد است؛ میدانم حتماً میخواهید بگویید: اگر کار زیادی دارم، پس چرا چیزهای زیادی یاد نمیگیرم؟ فقط میتوانم خنده کنم. آن موقع خواهی فهمید که کاری که انجام میدهی چقدر مکانیکی و ساده است، و این نوع کارها چقدر زیادند، آنقدر زیاد که اصلاً وقتی برای یادگیری نخواهی داشت*. هر روز مثل کارگران روستایی، کارهای تکراری انجام میدهی؛ برای کار اضافهوقت هیچ پاداشی دریافت نمیکنی و تمام کردن کار در ساعت مقرر تقریباً غیرممکن است. در زمان تعمیرات اضطراری بزرگ، حتی فکر استراحت چند روزه هم نکنید؛ مرخصی دیدن خانواده و سایر مرخصیهای سالانه نیز از شما گرفته میشود. مزایای کارکنان در شرکتهای خصوصی واقعاً بسیار پایین است؛ دلیل نوسانات زیاد کارکنان در این شرکتها نیز همین مزایای پایین است. اگر حقوقهایی که طبق قوانین باید پرداخت شود را جزو مزایا در نظر بگیریم، آنگاه تنها چیزی که شرکتهای خصوصی به کارکنان خود ارائه میدهند، همین است. میگویی خوبه؟ درباره نرخ بالای تغییرات نیروی کار، میخواهم چند کلمه دیگر بگویم. به طور کلی، در شرکتهای خصوصی تعداد کارکنان کمتر است و نرخ تغییرات نیروی کار نیز بالاتر میباشد. از آنجایی که تعداد کارکنان کم است، هر کسی کارهای بیشتری بر عهده دارد؛ وقتی کسی استعفا میدهد، کارهای او را چه کسی انجام خواهد داد؟ همان کسانی نیستند که ماندهاند؟ بنابراین کار شما هرگز تمام نخواهد شد؛ یادتان باشد که در آن زمان، در شرکت ما هر هفته افرادی استعفا میدادند. البته شما به زیبایی میگویید؛ میتوانید بگویید که این باعث کارایی بالا و تولیدات زیاد میشود. البته، منظورم این است که اکثر شرکتهای خصوصی چنین هستند؛ شاید موارد استثنایی نیز وجود داشته باشد، اما در هر شرکت خصوصی خوبی، تنها چیز ثابت این است که «شما پول شرکت را میخواهید، و شرکت جان شما را میخواهد». دلیلش را نپرسید. سرمایهداران فقط به دنبال سود هستند! در کل، چرا ما کار میکنیم؟ مگر نه برای زندگی شادتر؟ در جامعه واقعی، خوشبختی بدون حمایت پولی غیرعملی است. بنابراین، سادهترین، صریحترین و مستقیمترین ایده ما این است که کار کمتری انجام دهیم، پول بیشتری دریافت کنیم و در عین حال چیزهایی نیز یاد بگیریم. فکر میکنم این همان شغل خوب باشد؛ در مورد دستیابی به ارزش شخصی و چیزهایی از این قبیل، آیا دستیابی به ارزش نه برای کسب پول بیشتر است؟ برخی میگویند که من فقط میخواهم ارزش شخصیام را محقق کنم و کار بزرگی انجام دهم؛ شجاعت شما را تحسین میکنم، اما وقتی به آن فکر میکنم، شاید در یک شرکت در حال ورشکستگی، قبل از اینکه بتوانیم ارزشی کسب کنیم، حتی نتوانیم نودل آبپز بخوریم؛ چرا خودمان را فریب دهیم؟ وقتی حتی پول خرید کاندوم هم نداری، چطور میخواهی به آرمانها فکر کنی؟ وقتی از نان مونتو سیر نمیشوی، هنوز به فکر این هستی که با یک شرکت خصوصی ارزش خودت را محقق کنی؟ شاید من آدم خیلی عملگراای هستم. در هر صورت، بیایید واقعبین باشیم؛ بدون پول چطور میتوان زندگی کرد؟ میتوانم تحمل سختیها و خستگیها را داشته باشم، اما اگر پولی نباشد و چیزی یاد نگرفته باشم، چطور باید چنین کاری را انجام دهم؟ چطور باید چنین شرکتی را دوست داشته باشم؟ برای یک شرکت خصوصی، گفتن «دوستت دارم» آسان نیست! البته شرکتهای خصوصی نیز کاملاً بیفایده نیستند؛ مثلاً روابط انسانی در آنها سادهتر است و غیره.
پس از فارغالتحصیلی باید کار پیدا کرد؛ نمیتوان وارد شرکتهای دولتی شد، پس چارهای جز ورود به شرکتهای خصوصی نیست؟
زندگی بسیار طولانی است و گزینههای زیادی وجود دارد؛ اگر فکر میکنید شرکتهای داخلی خوب نیستند، میتوانید تلاش کنید وارد شرکتهای خارجی شوید؛ اگر فکر میکنید کل یک صنعت در وضعیت خوبی نیست، میتوانید رشته خود را عوض کنید؛ اگر فکر میکنید کل کشور در وضعیت خوبی نیست، میتوانید به خارج از کشور بروید.
خلاصهبندی تا حدی منطقی است، اما عنوان کمی افراطی است. رئیسهای شرکتهای خصوصی همچنان به این نگاه میکنند که چه کسی تلاش بیشتری دارد. البته، سطح میانی واقعاً حیاتی است و گاهی مسیرهای پیشرفت برای کارکنان پایه فراهم میشود. اما همه چیز به تلاش انسان بستگی دارد؛ باید تلاش خود را به رئیس نشان دهید
بله، همهاش به تدریج به دست آمده است.
بنابراین، اگر شرکتهای دولتی به خوبی مدیریت نشوند، ورشکست میشوند.
برخی از شرکتهای خصوصی عملکرد خوبی دارند؛ مثلاً دفعه گذشته که به شرکت فناوری بیننونگ در شاندونگ رفتم، مقیاس آن کارخانه واقعاً بزرگ بود. مدیر کارگاهی که با او در تماس بودم هم خیلی خوب و توانا بود. اما روزهای استراحتشان بسیار کم است. به گفتهی آنها، مدیران سطح میانی و بالاترشان تقریباً هیچ تعطیلی ندارند. فقط در موارد خاص میتوان مرخصی گرفت. اما کارگران شیفتی معمولی، باید وقت کار تمام شد کار را تمام کنند و وقت استراحت، استراحت کنند، درست است؟
میخواهم از صاحب پرسش تحسین کنم؛ ابتدا در یک شرکت خصوصی کار میکرد و هر روز به خودش میگفت «صبر کن، صبر کن». در نهایت مثل لاکپشتهای نینجا تبدیل شد. حالا که میخواهد وارد شرکتهای دولتی شود، خیلی سخت است!
نویسنده صدای اکثر کسانی را که در شرکتهای خصوصی زندگی میکنند، بیان کرده است؛ اما از سوی دیگر، شرکتهای خصوصی واقعاً فرد را تقویت میکنند!
خیلی افراطی است، شرکتهای دولتی آنقدرها هم خوب نیستند
فقط وقتی مدتی هم در شرکتهای دولتی و هم در شرکتهای خصوصی کار کنید، معنای واقعی پست نویسنده را خواهید فهمید...
میتوان گفت که در یک شرکت دولتی کار میکردم؛ این سومین شغلم بود و مدت آن یک سال بود. فکر میکنم مزیت شرکتهای دولتی نسبت به شرکتهای خصوصی، وجود سازمان جادویی به نام اتحادیه کارگران است؛ در شرکتهای دولتی، با تلاش کافی میتوان به سرعت دستاوردهایی کسب کرد.
فارغ از اینکه در کدام پلتفرم باشیم، مهم این است که خودمان تلاش کنیم. من هفت سال در شرکتهای دولتی کار کردهام؛ مدت زمان کارم کمی بیشتر از نویسنده اصلی است. من هم گاهی گیج و ناراضی بودهام، اما حالا فکر میکنم تا حدی مسیرم را پیدا کردهام. سه سال در کارخانه، دو سال در یک موسسه طراحی کوچک مشغول به کار در زمینه فرآیندها و لولهکشی، و دو سال نیز در یک شرکت خصوصی در زمینه طراحی فرآیندها. در کل، من با افراد مختلف در صنعت شیمیایی، از کسانی که درب و شیرها را کنترل میکنند تا مدیران ارشد، در تمام سطوح ارتباط داشتهام. در مورد یادگیری، به نظر من مهم این است که خودمان تلاش کنیم؛ هیچکس برای آموزش ما وقت نمیگذارد (مگر اینکه هزینه آموزش را بپردازیم). شرکتها افراد را برای کسب درآمد استخدام میکنند، نه برای اینکه شما چیزهای بیشتری یاد بگیرید. البته، تنها با یادگیری چیزهای بیشتر میتوانید برای شرکت درآمد بیشتری کسب کنید. شکایت از شرکتها یا پلتفرمها بیفایده است؛ بهبود خودمان راه درست است. البته، اگر میخواهید زندگی آسانی داشته باشید، شرکتهای دولتی ممکن است گزینه خوبی باشند. نویسنده اصلی درباره کنکور برای استخدام در سازمانهای دولتی صحبت کرده است کارمند دولتی؟ معلم؟ باید این موضوع را به خوبی ارزیابی کرد؛ ظاهراً باید مشخص شود که آیا چنین شغلی جذاب واقعاً وجود دارد یا نه. اگر تواناییهای یادگیری فرد مناسب باشد، میتواند سعی کند برای گرفتن گواهینامههایی مانند گواهینامههای مربوط به صنایع شیمیایی، مهندسی ساختمان، مشاوره، و ایمنی، که ارتباط زیادی با صنایع شیمیایی دارند، درخواست دهد
درست است، شرکتهای دولتی امروزه تقریباً هیچوقت افراد را از جامعه استخدام نمیکنند (منظورم سه شرکت بزرگ نفتی است)؛ فقط به جذب استعدادها میپردازند و الزاماتی مانند مقالات علمی و سطح دانش آکادمیک وجود دارد. اما شرکتهای خصوصی به این چیزها توجهی نمیکنند. چاه، در آن زمان هیچکس به ما نگفت.
من سه سال از فارغالتحصیلیام گذشته و تجربهام کم است؛ نمیدانم چطور نظر بدهم. فقط میتوان نگاه کرد، یاد گرفت*
کار کردن، هیچوقت آسان نیست. بهتر است به توانایی کلی هوش عاطفی و هوش فکری خود نگاه کنیم. فرصتها، کسانی را که پایدارند، مورد لطف قرار میدهند. . .
آخرین بار، این پست توسط آبینگ در تاریخ ۱۵-۸-۲۰۱۶ ساعت ۱۵:۳۹ ویرایش شد. نویسنده این پست، این یک فرضیه نادرست است؛ همانطور که در پست شماره ۱۱ گفته شد، این خلاصه برای کسانی است که فقط میخواهند وقت خود را تلف کنند. کارهای زیادی در شرکتهای خصوصی انجام میشود و این کارها، فرد را نیز بیشتر تقویت میکنند. من ۵ سال است که فارغالتحصیل شدهام، هرگز در یک شرکت دولتی کار نکردهام، چیز خاصی برای گفتن ندارم ; پس از فارغالتحصیلی، وارد بخش مهندسی یکی از شرکتهای بورسی پیشرو در زمینه صنایع شیمیایی دقیق شدم تا مشغول طراحی دستگاههای اندازهگیری شوم. تقریباً هیچ آموزشی دریافت نکرده بودم؛ در دو سال اول، انتخاب نوع دستگاهها را بر عهده نداشتم و کارم فقط نصب آنها در محل بود. گفته میشد هفتهای یک روز و نیم تعطیلات دارم، اما در طول یک سال، چند روز هم تعطیلات نداشتم (از جمله روزهای تعطیل). در سال سوم، شروع کردم به خودم مسئولیت انتخاب دستگاههای اندازهگیری و سیستمهای DCS را بر عهده گرفتم. هنگام آزمایش خودرو، شب و روز کار میکردیم و در صورت بروز مشکل در محل، خودمان آن را حل میکردیم (در شعبه کارگاه تعمیر دستگاههای اندازهگیری وجود داشت). تقریباً تمام دستگاههای اندازهگیری مرتبط با خودکارسازی در کارخانه را باز کرده بودیم؛ نمیتوانم بگویم که میتوانیم تمام مشکلات را حل کنیم، اما مشکلات اساسی را میتوانیم برطرف کنیم. در این چند سال چیزهای زیادی یاد گرفتم. فکر میکنم چه در شرکتهای دولتی و چه خصوصی، نکته کلیدی این است که نگرش خود را درست تنظیم کرده و به طور خودجوش و فعال یاد بگیریم. یادگیری متعلق به خودتان است؛ دیگران به طور خودکار مهارتها را به شما نخواهند گفت.
پس اگر پول شرکت را بخواهی، شرکت جان تو را میخواهد.