【داستان کوتاه】مشکلی نیست، بیمه داریم
Thread Content
جانگ کوچک: «مدیر، کار کردن بدون کلاه ایمنی خیلی خطرناک است!»مدیر: «مشکلی نیست، من برای همه کارگران بیمه خریدهام.» ” جانگ کوچک: «حتی اگر بیمه هم داشته باشیم، باید کلاه ایمنی بپوشیم؛ کار در این شرایط خیلی خطرناک است!»
مدیر: «حرف نزن، برو کارت را انجام بده؛ چیزی به تو آسیب نخواهد رساند!»
آه...
یک آجر از طبقه سوم سقوط کرد و دقیقاً به سر مدیر برخورد کرد؛ مدیر دچار ضربه مغزی شد و تقریباً به حالت بیهوشی درآمد. بعداً، مدیر هر بار که به این موضوع اشاره میکرد، میگفت: «بیمه جان را تأمین نمیکند؛ حتی با خرید بیمه هم باید به قوانین پایبند بود!»”