Thread Content
آخرین بار این پست توسط q2774594 در تاریخ ۲۰۱۶-۸-۲۲ ساعت ۱۵:۲۶ ویرایش شد. ۱. وظایف مشخص نیست؛ وظایف بخشها، مسئولیتهای شغلی و وظایف افراد به خوبی تعیین نشده است؛ در هنگام بروز مشکلات، همدیگر را مقصر میدانند; باید وظایف بخشها، وظایف شغلی و وظایف افراد مشخص شود؛ مسئولیتها، حقوق و وظایف با یکدیگر هماهنگ گردد و ارزیابیهای مؤثر لازم انجام شود. ۲. در مواردی که نیاز به راهنماییهای مربوط به اسناد وجود دارد، اسناد لازم تهیه نشدهاند؛ الزامات مربوط به اسناد مشخص نیستند، اسناد فاقد قابلیت اجرا هستند، و در واقع صرفاً برای ظاهرسازی استفاده میشوند” ; باید درخواستهای مشخصی برای تهیه اسناد مورد نیاز ارائه شود تا عملیات قابل اجرا باشد و کار بر اساس مبانی مشخصی صورت گیرد. ۳. تعیین اهداف کمی دشوار است؛ ضرورت تعیین اهداف درک نشده، و اهداف به صورت تصادفی بر اساس نیازهای مختلف تنظیم یا تغییر میشوند (نه «تعیین» اهداف)، همچنین مدیریت و ارزیابی اهداف وجود ندارد ; باید مدیریت هدفمند واقعی اجرا شود؛ اهدافی مفید، قابل اجرا و الهامبخش تعیین گردد. در عین حال، اهداف متناسبی در سطوح و بخشهای مختلف تعیین شده و این اهداف به صورت عملی، جامع و مؤثر ارزیابی گردند. ۴. عدم وجود سوابق: در حال حاضر هیچ الزامی برای نگهداری انواع سوابق وجود ندارد؛ سوابق ناقص، غیراستاندارد هستند و گاهی حتی جعلی میباشند ; باید الزامات مربوط به انواع سوابق مشخص شده، روشها و الزامات دقیق برای ثبت اطلاعات تعیین گردد؛ از نتایج ثبتشده برای ارزیابی عملکرد سیستم، کنترل فرآیندهای تولید و کیفیت محصولات استفاده شود، دادههای مفیدی جمعآوری گردد و از تحلیل این دادهها، روندها و نتایج مربوطه استخراج شود. ۵. بررسی صلاحیتهای کارکنان: نمیتوان تعیین کرد که آیا افراد مشغول به کار در هر پست، واجد شرایط لازم هستند یا خیر؛ همچنین، ارزیابی صلاحیتها، تأیید آنها و آموزشهای لازم قبل از استخدام، وجود ندارد ; الزامات صلاحیت افراد برای تصدی مشاغل باید مشخص شود و لزوماً بررسی و ارزیابی گردد که آیا این افراد قادر به انجام وظایف خود هستند یا خیر. ۶. آموزشها صرفاً برای جلب توجه و پوشش ظاهری است؛ فاقد آموزشهای لازم بوده و چه رسد به آموزشهای هدفمند. این آموزشها تنها برای سرپاسخگویی در بازرسیهای خارجی انجام میشوند ; باید برنامههای آموزشی هدفمندی تدوین شده و به طور مؤثر اجرا گردند؛ همچنین باید عملکرد این برنامهها ارزیابی شود تا اثربخشی آموزشها مشخص گردد. ۷. تغییرات در فرآیند تحقیق و توسعه؛ پروژههای تحقیق و توسعه معمولاً برنامهای ندارند یا تنها برنامهای کلی دارند. اهدافی که محصولات تحقیقوتوسعهشده باید به آنها دست یابند، مشخص نشدهاند؛ همچنین توجه لازم به قوانین، مقررات و استانداردهایی که محصولات تحقیقوتوسعهشده بر اساس آنها ساخته میشوند، وجود ندارد. در نتیجه، مسیر و برنامههای تحقیقوتوسعه به طور مداوم بر اساس شرایط واقعی تغییر میکند ; باید رویههای کنترل طراحی و توسعه به طور دقیق اجرا شوند؛ فعالیتهایی مانند برنامهریزی طراحی و توسعه، ورودیها، خروجیها، بررسی، تأیید و اعتبارسنجی، باید مطابق با الزامات انجام شوند. هنگامی که نیاز به تغییر در برنامههای تحقیق و توسعه و فعالیتهای مرتبط با آن وجود داشته باشد، باید آن تغییرات مطابق با رویههای مشخص شده مورد بررسی و تأیید قرار گیرند. ۸. تأمینکنندگان به طور خودسرانه تغییر میکنند و محصولات را بدون رعایت فهرست تأمینکنندگان معتبر خریداری میکنند؛ اغلب قیمت پایین را به عنوان معیار خرید در نظر میگیرند و نظارت لازم بر کیفیت محصولات خریداریشده را انجام نمیدهند ; باید رویههای کنترل مدیریت تأمینکنندگان به طور دقیق اجرا شود؛ مدیریت تأمینکنندگان بر اساس معیارهای ارزیابی، سنجش و ارزیابی مجدد تقویت گردد و نظارت و کنترل محصولات خریداریشده نیز تشدید شود. ۹. کنترل فرآیند دشوار است؛ زیرا کنترل لازم بر فرآیند وجود ندارد. اقدامات کنترلی مناسبی برای انواع فرآیندهایی که نیاز به کنترل دارند، تدوین نشده است؛ در واقع، کنترل فرآیندها عمدتاً به تجربه اپراتورها بستگی دارد. همچنین، ثبت اطلاعات مربوط به فرآیندها وجود ندارد؛ بنابراین در صورت بروز مشکل، امکان ردیابی علت آن وجود ندارد. باید توانایی کنترل فرآیندها بهخوبی ایجاد شود؛ در صورت لزوم، مستندات راهنمای جامع و کامل برای عملیاتهای مختلف فرآیندی و اقدامات لازم تدوین گردد. برای تضمین کیفیت محصول، باید از اجرای سیستمهای مربوطه استفاده کرد. ۱۰. تنها در صورت خراب شدن تجهیزات، به آنها رسیدگی میشود؛ سیستم جامعی برای مدیریت تجهیزات وجود ندارد، تعداد کارکنان مسئول مدیریت و تعمیر تجهیزات کافی نیست یا اصلاً وجود ندارد، منابع مربوط به تجهیزات کافی نبوده و نیازهای تولید را برآورده نمیکند؛ همچنین از تجهیزات بر اساس دستورالعملهای لازم استفاده صحیحی نمیشود و گاهی مشکلات تجهیزات بر کیفیت محصولات تأثیر میگذارد ; باید سیستم مدیریت مناسبی برای تجهیزات ایجاد شود تا تجهیزات به طور منظم نگهداری و تعمیر شوند و اطمینان حاصل گردد که این تجهیزات دارای توانایی لازم برای تولید و کیفیت محصولات هستند. ۱۱. تجهیزات اندازهگیری فاقد دستگاههای کالیبراسیون هستند؛ مدیریت آنها نامنظم است، هیچ سوابقی وجود ندارد و برنامهای برای کالیبراسیون سالانه وجود ندارد. دستگاههایی که کالیبره نشدهاند یا کالیبراسیون آنها انجام نشده، مورد استفاده قرار میگیرند؛ حتی در پستهای بازرسی نیز از آنها استفاده میشود ; باید سیستم مدیریت مناسبی برای تجهیزات اندازهگیری ایجاد شود؛ دستگاهها باید به طور دورهای برای بررسی ارسال شوند و استفاده از دستگاههایی که بررسی نشدهاند یا بررسی آنها ناقص بوده، ممنوع است. ۱۲. بررسی کیفیت محصولات بهدرستی انجام نمیشود؛ بسیاری از فرآیندهای بازرسی لازم ایجاد نشدهاند، استانداردهای بازرسی نیز کاملاً بر اساس قوانین و مقررات و استانداردهای مربوطه تدوین نشدهاند. اجرای سیستم بازرسی محصولات نیز بهدرستی صورت نمیگیرد و محصولات بهطور تصادفی تأیید میشوند. باید یک سیستم استاندارد برای بازرسی محصولات ایجاد شده و به طور دقیق اجرا گردد؛ استانداردهای بازرسی تدوینشده باید شامل قوانین، مقررات و استانداردهای مرتبط باشند. مسئولیتهای مربوط به تأیید کیفیت محصولات نیز مشخص باشد، همچنین باید تحلیلی از وضعیت کیفیت محصولات انجام شود. ۱۳. شعار رضایت مشتریان، تمرکز بر مشتری است؛ اما رضایت مشتریان صرفاً به عنوان یک شعار مطرح میشود و نیازها و خواستههای مشتریان به طور جدی درک نمیگردد. رسیدگی به شکایات مشتریان نیز صرفاً سرخوردهکننده است و ارزیابی رضایت مشتریان تنها برای پاسخگویی به بازرسیهای خارجی انجام میشود ; باید به مسئله تضمین رضایت مشتریان توجه ویژهای شود و اقدامات عملی صورت گیرد تا به طور واقعی نظرسنجیهایی درباره رضایت مشتریان انجام شده و از نتایج آن برای بهبود فعالیتهای مرتبط استفاده گردد تا از هر جهت رضایت مشتریان حاصل شود. ۱۴. تحلیل علل: در سطح، تحلیل علل مشکلاتی که پیش میآیند فقط به سطح محدود میشود و تمایلی به بررسی علل عمیقتر وجود ندارد؛ برای رفع این موضوع، چند مثال ساده ذکر میشود ; باید یک سیستم واقعی برای بهبود پایدار ایجاد شود تا مکانیزمی برای اجرای مداوم اقدامات اصلاحی و پیشگیرانه فراهم گردد؛ ریشههای مشکلات فعلی و بالقوه به طور عمیق بررسی شوند و از تحلیل دلایل، که یا بر دلایل عینی تأکید دارد یا صرفاً به دلایل سطحی محدود میشود، خلاص شد. ۱۵. بهبود مداوم کجاست؟ بهبود مداوم تنها یک صحبت بیمعناست؛ هیچ الزامات مشخص و اقدامات عملی برای آن وجود ندارد، همچنین ارزیابی، انگیزهدهی و تثبیت بهبودهای مؤثر نیز وجود ندارد. باید بهبود مداوم را در سراسر فرآیندهای سیستم مدیریت کیفیت گنجاند، برنامههای بهبود تدوین کرد و آنها را به طور مؤثر پیادهسازی نمود. ۱۶. تمام وظایف سیستم مدیریت کیفیت، که منجر به دریافت گواهینامه میشود، همین است. چگونه میتوان عملکرد مؤثر سیستم مدیریت کیفیت را حفظ کرد و نقش مناسب آن را ایفا نمود، بدون اینکه این موضوع در برنامهها و جدول کاری مدیران شرکت قرار گیرد؟ ; مدیران سازمانها باید نقش مهم سیستم مدیریت کیفیت در تضمین کیفیت محصولات و پیشرفت سازمان را بررسی کنند و اطمینان حاصل کنند که این سیستم به خوبی کار میکند؛ تا دچار وضعیتی نشوند که در آن با مجموعهای از مشکلات برای یافتن راهحل روبرو باشند.
بسیار دقیق است و در تمام جنبههای کاری قابل استفاده است.
این همان غم کار مدیریتی ماست