Thread Content
آخرین بار این پست توسط as0075 در تاریخ ۲۰۱۶-۸-۲۹ ساعت ۱۶:۲۰ ویرایش شد. محتوا حذف شده است؛ از پاسخهای همگی سپاسگزارم
بعداً شنیدم که استادم قبل از آوردن من، چندان پروژهای انجام نداده بود؛ برای همین تواناییهایش مورد تردید بود. خوشبختانه من توانستم خودم یاد بگیرم
حداقل چیزی یاد گرفتم، دیگر چه چیزی برای شکایت وجود دارد؟ در بدترین حالت، پلها به جای خودشان و راهها نیز به جای خودشان میمانند.
خودآموزی، در آن زمان که میتوانست از شما محافظت کند و فرصت یادگیری را به شما بدهد، واقعاً عالی بود. حداقل تو رشد کردهای. و همچنین فرصتی به شما داد تا بهترین عملکرد خود را ارائه دهید. برخی افراد، صلاحیت دارند، اما فرصتی برای به کار بردن آن صلاحیتها ندارند. همچنین، نشان میدهد که استادت میداند چگونه از افراد استفاده کند. مشخص است که تو فرد خوبی هستی. لیو بانگ در فتح سرزمینها، مهارت لازم را نداشت. اما افراد تواناای در زیر دست دارم. نمیشود؛ اگر از رهبر قویتر هستی، خودت رهبر شوی. موفقیت متعلق به لیو بانگ است و در صورت شکست، باید نگرانیهای رهبر را با خود تقسیم کنی. فقط میتوان گفت: رشد مشترک! بدون تلاش تو، او نمیتواند کار را به پایان برساند؛ و بدون حمایت او، تو نیز نمیتوانی با موفقیت پیش بروی. این پیوند را گرامی بدارید؛ انسانها گاهی کمی خودخواه میشوند.
من و استادم رابطه بسیار خوبی داشتیم؛ در ابتدای ورودم به محیط کار، استادم واقعاً با تمام وجود، هر چه را که میدانست، به من آموخت. بعداً، با پیشرفت در یادگیری، مکالمهمان به صورت برابر شد. به دلیل محدودیتهای تجربی، شاید به زودی از استادم پیشی بگیرم. اما، تمام آن گامهای دشوار گذشته، مدیون راهنمایی استاد بود. استاد، استاد، واقعاً مانند پدر و پسر هستیم. زمانی که با هم کار میکنیم، بیشتر از زمانی است که با همسرم ملاقات میکنیم.
بسیاری از تازهکارانی که وارد محیط کار میشوند، پروژهها را با راهنمای خود انجام میدهند و فکر میکنند هر آنچه راهنما میگوید، کاملاً درست است. در ابتدا من هم با او کار میکردم و فکر میکردم که او واقعاً فوقالعاده است؛ اما بعداً فهمیدم که در واقع او تظاهر میکند و به اندازهای که فکر میکردم ماهر نیست. اگر کسی بتواند در برابر صاحبکار خوب عمل کند، ما او را تحسین میکنیم؛ اما اینکه کسی حتی در میان همکارانش هم تظاهر کند، خیلی بیمعنی به نظر میرسد. بعداً دیگر نتوانستم رفتارها و شرایط کاری در شرکت و پروژه را تحمل کنم، بنابراین تصمیم گرفتم بروم. او مرا متقاعد کرد که بمانم و به کار روی آن پروژه بد ادامه دهم؛ همچنین گفت اگر بتوانم تا پایان آن را انجام دهم، سطح مهارتها و درآمدم به طور چشمگیری افزایش خواهد یافت. تقریباً حرفهایش را باور کردم، اما خوشبختانه در نهایت رفتم. حالا که به گذشته نگاه میکنم، او واقعاً چیزی به من یاد نداد؛ تنها چیز خوبی که یاد داد این بود که وقتی چیزی نمیدانم، چطور با مشکلات صاحبخانه برخورد کنم و چطور تظاهر به مهارت کنم
علاوه بر این، به نظرم شما به عنوان رهبر پروژه مناسب نیستید؛ چرا که برای رضایت مالک، منافع همکاران خود را نادیده میگیرید و حتی بدون توجه به استانداردها، به راه خود ادامه میدهید؛ در واقع، خودتان را به خطر میاندازید و همکارانتان را نیز درگیر مشکلات میکنید; علاوه بر این، فاقد اصول و مرزهای مشخص است و توانایی ارتباط برقراری ندارد. خیلیها نمیخواهند با او کار کنند، برایش سخت است که آنجا بماند
یک جمله وجود دارد که میگوید: «جایی که روی آن نشستهایم، تفکر ما را تعیین میکند»
پس از مطالعه، متوجه شدم که بسیاری از چیزها به این صورت هستند که فاقد پشتیبانی مدارک لازم هستند. وقتی که اوضاع به نقطه بحرانی میرسد، رئیس به استادت اعتماد خواهد کرد، نه به تو. به عبارت دیگر، در ذهن رئیس، استاد شما ارزشمندتر از خودتان است؛ بنابراین، خودتان اصول را رعایت کنید و در موارد مبهم، به حرف استاد گوش دهید ; استانداردها اجازه نمیدهند؛ حتی با مرگ هم این کار را نخواهم کرد، مگر اینکه استاد سند رسمی بدهد.
یک زمانی پروژهای وجود داشت؛ در ابتدا من کاملاً مخالف انجام آن بودم. استادم اصرار داشت که من طبق نظر او عمل کنم، اما در نهایت بخش بررسیها نیز موافق نشد و خواستار ارائه ارزیابی ریسک توسط صاحب پروژه شد. استادم گفت که بعداً میتوانیم از آنها بخواهیم که آن را برایمان بنویسند، و ما ابتدا نقشهها را ارسال کنیم. در نهایت، مالک ارزیابی را در اختیار ما قرار نداد و این موضوع ما را در وضعیت بسیار دشواری قرار داد؛ برای بررسیها، خواسته شد که نقشهها دوباره ارسال شوند و مالک مجبور شد تغییرات لازم را انجام دهد. در نهایت، استادم مانع از ادامه این روند شد و در نتیجه برای جبران اشتباهات، مجبور شدیم اقدامات احتیاطی و پیشگیرانه مختلف را بهبود بخشیم و عملیاتهای ممنوعه را نیز مشخص کنیم. بعداً، رئیس نمیدانم چطور متوجه شد؛ هرچند در آن لحظه چیزی نگفت، اما چون آن طرف یکی از مشتریان قدیمی و مهم ما بود، نگرش رئیس نسبت به من از آن زمان تغییر کرد. اکنون شرکت در وضعیت بینظمی قرار دارد؛ نظرات و کارهای افراد به اندازه کافی مورد توجه قرار نمیگیرد، روحیه افراد خراب شده و تعداد زیادی از آنها استعفا دادهاند.
آخرین بار، این پست توسط as0075 در تاریخ ۲۰۱۶-۸-۲۵ ساعت ۰۹:۱۹ ویرایش شد. شاید برخی فکر کنند که نباید درباره استادمان نظر دهم یا پشت سرشان حرف بزنم، اما منظورم چنین نیست. در صنعت طراحی ما، رعایت قوانین بسیار مهم است، بهویژه قوانین الزامی. من معتقدم که برخی از اصول، مانند قوانین، غیرقابل نقض هستند. کاری که من انجام میدهم این است که از فرو رفتن بیشتر استادم در مشکلات جلوگیری کنم و به عملکرد صحیح شرکت و همکاری بهتر همه کمک کنم. اغلب من هستم که مشکلات ایجاد شده را حل میکنم، اما با این وجود، او فکر میکند که من با او مخالفت میکنم و در کارهایش همکاری نمیکنم.
کاملاً با نظر صاحب پست موافقم. به نظر من، ترسیدن از کار در زمینه طراحی کار درستی است. میترسیم که مهندسان و طراحان بدون تفکر عمل کنند، به هر کاری جرأت کنند، از هیچ چیز نترسند، و بعد از اتمام کار، فقط بروند و محل کار را با مشکلات ایمنی زیادی رها کنند.
استاد، شاید بتوانید پاسخ مورد نظرتان را در این لینک پیدا کنید: http://bbs.hcbbs.com/thread-1265854-1-1.html
متشکرم، مقاله بسیار مناسب نوشته شده و به بسیاری از مشکلات عملی که در حال حاضر با آنها روبرو هستم پرداخته است
واقعاً این ضعف من است، ممنون از نظرتان
بله، الان حتی خجالت میکشم که برای بازدید مجدد بروم