Thread Content
این چند روز در حال گوش دادن به برنامه «شویی سوی تانگ» اثر دان تیانفانگ بودم و کاملاً تحت تأثیر شخصیت «وانگ یانگلین» قرار گرفتم. چه این شخصیت واقعی باشد و چه خیالی، جذابیت شخصیتی او مرا عمیقاً تحت تأثیر قرار داده است. یانگ لین از نظر هویت، برادر امپراتور ون دی سلسله سوی، یعنی یانگ جیان، و عموی واقعی یانگ گوانگ بود؛ همچنین یکی از پنج رهبر بنیانگذار سلسله سوی محسوب میشد. از نظر مقام و دستاوردهایش، هیچ کس نمیتوانست با او رقابت کند. از نظر مهارتهای رزمی شخصی، او در میان سیزده نفر برتر، در رتبه هشتم قرار دارد؛ او از دو چوب جنگی به نام «شوی هو کیو لونگ» استفاده میکند و دههها در میدانهای نبرد فعالیت کرده است. برای حفظ امنیت سلسله سوی، پادشاه تکیهگاه البته باید با سربازان و فرماندهان به آنجا برود*. از استفاده از تاکتیک صف ماری برای مقابله با قلعه واگان، گرفته تا استفاده از تاکتیک پرچمهای مسی برای مقابله با هجوم هجده گروه شورشی، یانگ لین به عنوان فرمانده، در صف اول نبرد قرار گرفت و با تمام تلاش خود، در رقابتهای ذهنی با نیروهای شورشی شرکت کرد؛ این امر نشاندهنده وفاداری بیپایان اوست. اکنون جامعه تاریخنگاران دوباره نگاه خود را نسبت به زنگ گوفان تغییر دادهاند و دیگر او را صرفاً به عنوان قاتل ارتش تایپینگ نمیبینند؛ باید همین کار را در مورد یانگ لین نیز انجام داد. روحیه «شکست خوردن و دوباره جنگیدن» در واقع ارزشمند است، و هدف اولیهاش نیز از نظر خود او قابل انتقاد نیست؛ زیرا سلسله سویی را خودش تأسیس کرده بود، پس اگر خودش محافظت نکند، چه کسی میتواند محافظت کند؟ یانگ لین، نسبت به افراد بااستعداد و قهرمان، بسیار محترمشان میداشت؛ داشتن دوازده نگهبان در خدمتش، گواه صداقت او نسبت به دیگران است. اهدای اسب گرانبهای «چیلی یی جان دنگ» به لی یوانبا، و همچنین اهدای زره، شمشیر و نیزهی گرانبها به چین چیونگ، از نمونههای این موضوع هستند. بهویژه در مورد چین چیونگ، او را بسیار محترم میداشت؛ به محض دیدنش، او را به عنوان پسرخوانده خود پذیرفت و زرهها و سلاحهای گرانبهای چین یی را نیز به او هدیه داد. این امر بیشتر ناشی از علاقه یانگ لین به استعدادها بود؛ به همین دلیل بود که او اشیاء باقیمانده از چین یی، فرمانده دشمن، را نگه داشت و سپس آنها به دست پسرش، چین چیونگ، رسید. حتی پس از آنکه یانگ لین و چین چیونگ با یکدیگر دشمن شدند، همچنان سه بار به دنبال اسبهای نجیب برای یافتن فرماندهانی با استعدادهای ادبی و رزمی گشتند ; چین چیونگ خودش نیز اعتراف کرد که مردی شریف و نجیب است؛ اعمال بد یانگ گوانگ تقصیر او نبود، و مرگ پدرش نیز در جریان جنگهایی رخ داد که هر کسی برای آرمان خود میجنگید. او هیچ کینهای نسبت به یانگ لین نداشت و او را تشویق کرد تا به زندگی در کوهستانها بپردازد؛ از این میتوان فهمید که وانگ آیشان با مردم با صداقت رفتار میکرد. اما یانگ گوانگ، هرچقدر هم که شرور باشد، همچنان برادرزادهی پادشاه است و یانگ لین باید از او محافظت کند؛ حتی در شرایط دشوار و با وجود سن و بیماری خود، او نیز باید تمام تلاش خود را برای مقابله با نیروهای شورشی و پادشاهان ضدحکومتی به کار ببرد. حتی در لحظات آخر، وقتی که ساختمان فرو ریخته بود، او همچنان از مهر طلاییمزین به یشم به عنوان طعمه استفاده کرد تا با تمام توان در نبرد نهایی با دشمن بجنگد. چنین روحیهای باعث شد که قهرمانان از او احترام کنند؛ حتی هنگام ملاقات در صفوف سربازان، همچنان به او میگفتند: «پادشاه، زنده باد!» متأسفانه در پایان، نیروی انسانی در برابر قدرت طبیعت شکست خورد؛ وضعیت به گونهای شد که پادشاه و سربازانش مانند تپههای فرو ریخته شکست خوردند. لوچنگ آنها را چنان تحت فشار گذاشت که چارهای جز کشتن خود با شمشیر نداشتند. حتی تا آخر، چین چیونگ نیز احساس میکرد که لائو وانگ همواره نسبت به او مهربان بوده و دلش نمیآمد به او آسیب برساند؛ این امر نشان میدهد که یانگ لین، به عنوان یک قهرمان فردی و یک ژنرال با مهارتهای رزمی و هوش بالا، همواره وفادار و صادق بوده است و سزاوار انتقاد نیست
با دقت خواندم. دانش من از تاریخ پراکنده و ناقص است. پراکنده و نامنظم؛ انگار شخصیتهای تاریخی باید جامع باشند و در موقعیتهای مختلف، نقشهای گوناگونی را ایفا کنند.
دانش ما از تاریخ، از آن چند کتاب نازک تاریخ در دبیرستان به دست آمده است، نه؟ ! ! من هم همینطور؛ کتابهای تاریخی، کتابهای تاریخی به سبک زندگینامهای؛ یکی از آنها حتی از چند کتابی که در دبیرستان میخوانیم، ضخیمتر است، چه برسد به اینکه ما ۲۴ کتاب تاریخ داریم.
گاهی خواندن یک داستان کوتاه میتواند علاقه را بیشتر کند. چند وقت پیش، سریال «خنده و غرور در دنیای جنگجویان» را تماشا کردم؛ از معرفی شخصیت لینگهو چونگ شروع کردم و با جستجو در بایدو، کل داستان را درک کردم. سپس دوباره رمان را خواندم؛ احساس کردم خواندنش آسان است و میتوانم بخشهایی که برایم جالب هستند پیدا کنم
چین چیونگ نیز فکر میکرد که لائو وانگ همیشه نسبت به او مهربان بوده است؟
درسته، برای همین در رمان، چین چیونگ سه بار یانگ لین را آزاد کرد!
یانگ لین، او پادشاه پیر نبود؟ چطور تبدیل به پادشاه پیر شد؟ . . . . @سامی_وانگ
خاله چین؟ آقای وانگ همسایه؟ به نظرم با راهنمایی شما به چیزی فکر کردم~
بهویژه در مورد چین چیونگ، او را بسیار محترم میداشت؛ به محض دیدنش، او را به عنوان پسرخوانده خود پذیرفت و زرهها و سلاحهای گرانبهای چین یی را نیز به او هدیه داد. این امر بیشتر نتیجهی علاقهی یانگ لین به استعدادها بود؛ به همین دلیل بود که او اشیاء متعلق به چین یی، فرماندهی دشمن، را نگه داشت و بعدها آنها به دست پسرش، چین چیونگ، رسید.
این همان چیزی است که تو گفتی. . . نگاه کن به پستی که فرستادی، خط قبل از آخر~
با در نظر گرفتن زمینه، مشخص میشود، مگر نه؟ فقط با برداشتن این جمله، هر کسی گیج میشود. یعنی یانگ لین هم هست. من کاملاً گیج شدم.