Thread Content
بخش تولید، بخش کیفیت و بخش فناوری، سه بخش مهم شرکت هستند؛ هر بخش وظایف متفاوتی دارد و نقشهای گوناگونی در شرکت ایفا میکند. البته، گاهی آنها هم با هم دعوا میکنند. اما در مدیریت کیفیت، این سه همراه ناامیدناپذیر، حتی یکی از آنها نیز نباید کم باشد. بسیاری از برادرانی که تجربه کمتری دارند، واقعاً خندهدار هستند: بخش تولید فکر میکند که کاری برای کنترل کیفیت انجام نمیدهد و فقط حرف میزند ; در مقابل، کارشناسان کیفیت اغلب بر بینظمی در مدیریت تولید تأکید میکنند؛ چرا که حتی چنین کار سادهای را هم به خوبی انجام نمیدهند. افرادی که دانش بیشتری دارند، نظرات متفاوتی دارند: برخی معتقدند که تولید به معنای اجرای عملیاتات مطابق با استانداردها به صورت ۱۰۰ درصدی است و نیازی به توجه به چیزهای دیگر نیست ; برخی معتقدند: کیفیت فقط نیاز به بازرسی نهایی دارد و کافی است Y یا N گفته شود ; امروزه بسیاری از آنچه که استراتژیهای کیفیت نامیده میشوند، مانند مدیریت جامع کیفیت و ۶ سیگما، همگی یک جهت یا روش خاص هستند و فاصله زیادی با عملکرد واقعی دارند. شاید راه مستقیمتری برای درک این سه عنصر وجود داشته باشد: ۱. مدیریت تولید معتقد است که بخش تولید رگهای حیاتی یک شرکت محسوب میشود؛ این بخش مسئول تولید محصولات و کسب سود برای شرکت است و همچنین مرکز تمام بخشهای دیگر نیز محسوب میشود. بدون تولید محصول، همه چیز صفر خواهد بود! قابل تصور است. ۲. مدیریت کیفیت بر این باور است که ابتدا الزامات کیفیت تعیین میشود؛ یعنی مشخص میگردد که قرار است چه نوع محصولی تولید شود و کیفیت آن باید به چه سطحی برسد. این الزامات توسط بخش بازار و کیفیت، بر اساس نیازهای بازار و مصرفکنندگان، پیشنهاد میشود. سپس بخش فنی، استانداردهای فنی لازم برای رسیدن به این الزامات را تدوین کرده و مواد، تجهیزات و روشهای مناسب برای تولید را انتخاب میکند. در نهایت، بخش تولید افراد لازم را برای تولید محصول سازماندهی میکند. کنترل کل این فرآیند، همان فرآیند مدیریت جامع کیفیت است؛ بنابراین کیفیت در اولویت قرار دارد. ۳. مدیریت فنی معتقد است که مشتریان به محصولات با کیفیت بالا نیاز دارند، و کیفیت بالای محصولات ناشی از استانداردهای فنی تعیینشده توسط بخش فنی، همچنین انتخاب مواد مناسب، تجهیزات تولیدی و روشهای مناسب برای تولید است. بنابراین، بخش فنی نقش کلیدی در بهبود فرآیندهای تولید و افزایش کارایی و کیفیت محصولات دارد. تاکنون، درک نویسنده این است که بخش فناوری برای طراحی محصول و فرآیندهای تولید، برنامهریزی توسعه انجام میدهد ; مدیریت تولید، بر اساس فرآیندهای تولید، برنامهریزی تولید و مدیریت فرآیندها را انجام میدهد. نظارت بخش کیفیت در طول فرآیند توسعه محصولات و روشهای تولید، و همچنین در مدیریت فرآیندهای تولید، همان کنترل فرآیند است. بنابراین، با تعیین محورهای اصلی کار بخشهای فوق، در فعالیتهای روزمره، بخش مربوطه به عنوان مسئول اصلی و سایر بخشها نیز در آن مشارکت میکنند. برنامهریزی تولید را بر اساس فرآیندهای تولید محصولات انجام داده، طراحی خطوط تولید را تدوین کرده و فرآیندهای تولید را مشخص نمود. مدیریت فرآیند را انجام دهید تا بر اساس الزامات سیستمهای کیفیت در صنایع مختلف، نقاط کنترل مناسب فرآیند تعیین شده و کنترل کیفیت در فرآیند تولید صورت گیرد. نقاط کنترلی تعیینشده، باید در چارچوب تضمین پایداری فرآیند تولید و کنترل کیفیت، به کاهش فرآیندهایی که ارزشی ایجاد نمیکنند، منجر شوند. بنابراین، میتوان گفت که این سه عنصر مانند سه ملخ روی یک طناب هستند؛ پیشروی همزمان آنها بهترین راه است. کار این سه عنصر با یکدیگر مرتبط و وابسته است. پس از تعیین وظایف اصلی هر بخش، در عمل و با استفاده از روشهای مدیریت پروژه، گروههای پروژهای تشکیل میشود؛ افراد سه بخش در این گروهها گرد هم میآیند و برای کارهای مربوط به پروژه، افراد مناسب از هر بخش مسئولیتها را بر عهده میگیرند. این روش به بهتر انجام کارهای مربوط به سه حوزه کمک میکند و ارتباط بین بخشهای مختلف را تضمین مینماید. از حسادت متقابل و خرابکاری پرهیز کنید—باید سرمایه داشته باشید، در غیر این صورت مانند یک دلقک روی صحنه میپرید و در نهایت از روی صحنه بیرون کشیده میشوید. باز هم نگاه کنید؛ مدیریت تولید باید اطمینان حاصل کند که کارها ۱۰۰ درصد مطابق استانداردها انجام شوند. در واقع، در جهان هیچ شرکتی وجود ندارد که به طور کامل مطابق استانداردها عمل کند؛ حتی در شرکتهای داخلی نیز، تعداد کمی میتوانند ۸۰ درصد از کارها را مطابق استانداردها انجام دهند. حتی شرکتهای بسیار مشهور نیز نمیتوانند در زمینه فرآیندها و روشهای تولید، به سادگی نتیجهگیری کنند؛ همچنین اغلب موارد زیادی برای بهبود وجود دارد، بنابراین مدیریت تولید نیز عموماً در موقعیت دشواری قرار دارد. رشد و مدیریت سازمانها هرگز نمیتوانند از یکدیگر جدا شوند؛ بنابراین، مدیریت تولید همواره به دنبال فرآیند بهبود مداوم است، نه استانداردهای ثابت و ۱۰۰ درصدی. به نظر میرسد که مدیریت کیفیت مانند یک پلیس عمل میکند، اما در کار واقعی، اگر واقعاً نقش پلیس را ایفا کنیم، فکر میکنم زمان استعفا نزدیک باشد؛ زیرا در کار واقعی کارهای زیادی وجود دارد که نیاز به همکاری دارد. کار این سه بخش همواره با یکدیگر درهم تنیده است و نیاز به همکاری بین بخشها وجود دارد؛ در غیر این صورت، هیچ بخشی قادر به حل مشکلاتی که در بخش خودش پیش میآید، به تنهایی نخواهد بود. به زبان ساده، این سه بخش به یکدیگر خدمت میکنند، یکدیگر را محدود میکنند و یکدیگر را نظارت میکنند. تنها با قرار دادن نقش مناسب برای خود و درک عمیق آگاهی همکاری: وظیفه بخش ما حمایت از دو بخش دیگر است؛ آنها مشتریان من هستند. در عین حال، باید ارتباطات بین بخشها را تقویت کرد، مسائل را تحلیل کرد، وظایف هر بخش را مشخص کرد و از سایر بخشها حمایت نمود ; تمرکز بر تولید محصولاتی که مشتریان را راضی کند، کار درستی است؛ باید به یاد داشت که مشتریان شامل مشتریان داخلی نیز میشوند! محصولاتی که از طریق طراحی فنی ساخته میشوند، باید به گونهای تولید شوند که فرآیند تولید به خوبی پیش برود؛ همچنین، باید نوسانات کیفیت به موقع شناسایی شوند تا تولید یا فرآیندهای فنی دوباره در مسیر صحیح قرار گیرند. تولید باید مطابق با استانداردهای مشخص انجام شود تا کیفیت تحت کنترل باشد؛ همچنین، مشکلات فنی و کیفیتی باید به موقع گزارش شوند تا بتوان از آنها برای بهبود جامع استفاده کرد. در حالی که فناوری و کیفیت در خدمت تولید هستند، تولید نیز باید مطابق استانداردها انجام شود، فرآیند تحت کنترل باشد و همچنین باید به طور منظم اطلاعات لازم را برای فناوری و کیفیت ارائه داد تا بتوانند بهبودهای لازم را انجام دهند. در واقع، رابطه کاری اساسی بین بخشهای مختلف، بر همکاری، ارتباط و هماهنگی است؛ تنها با این روش میتوان اهداف استراتژیک سازمان را محقق کرد. - پایان -
مدیر: نظری دارم. آیا کارخانه بدون تجهیزات میتواند کار کند؟ آیا دور شدن کارخانه از ایمنی اصلی است؟ آنها، همانند تولید، فناوری و کیفیت، بخشهای جداییناپذیر کارخانه هستند و هیچکدام نمیتواند حذف شود.
تنها با همکاری متحد این سه برادر است که میتوان شرکت را واقعاً به روشنایی رساند...
دستاورد مربوط به تولید است، وقتی مشکل پیش میآید، تقصیر تجهیزات است.
نوشته مدیر خوب بود! بخش تولید؟ هه… سیستمهای ایمنی و تجهیزات هشدار دادند! در واقع، به نظرم هر یک از این بخشها مهم هستند… نظر شخصی من این است که بخش فناوری با الزامات جامعتری، نقش رهبری را دارد! برای تولید چیزی، بخش فناوری مسئول تدوین طرحهاست؛ اینکه از چه فرآیندهایی، چه تجهیزاتی، چه دستگاههای اندازهگیریای، چه سطح ایمنی و ضدانفجاری (شامل تجهیزات و SIS و غیره)، و چه روشهای تحلیلیای استفاده شود، همگی توسط بخش فناوری تعیین میشود! فقط این است که محصول، به طور معکوس، خواستار تغییرات فناورانه میشود... در این فرآیند، کسی که بیشتر کار کند، بهتر عمل خواهد کرد! بخش او مهم است... نظر شخصی، همین!
اصل ثابت این است که نظریه و عمل باید با هم ترکیب شوند! مثلاً در زمینه طراحی و تولید…
همگی مربوط به فناوری تولید هستند و لازم است که با یکدیگر متحد شوند. اگر این افراد را در کنار اعضای حزب، سازمانهای کارگری قرار دهید، قطعاً هماهنگی وجود نخواهد داشت
از دیدگاه عملیات کارخانه، فرآیند کار هر بخش از یک سازمان باید فرآیندی ارزشافزاینده باشد؛ در غیر این صورت، وجود آن بخش یا کاری که انجام میدهد مشکلدار خواهد بود. یکی از وظایف بخش کیفیت و بخش فنی، نظارت بر بخش تولید است؛ در عین حال باید به تولید کمک کنند. هنگامی که در فرآیند تولید مشکلی پیش میآید، باید در حل آن کمک کنند، نه اینکه بیتفاوت باشند. من با چنین بخشهایی روبرو شدهام؛ بخش کیفیت بر اساس نتایج تحلیل، محصولات نهایی را طبقهبندی میکند. وقتی مشکلی پیش میآید و برای بحث درباره راهحل با آنها تماس میگیریم، همیشه میگویند: «باید طبق استانداردها عمل کرد». اگر واقعاً باید طبق استانداردها عمل کرد، پس چرا به آنها نیاز است؟
رابطهی این سه مورد، به خوبی تشریح شده و درک عمیقی از آن صورت گرفته است.
رئیس بخش تولید بیشترین فشار را تحمل میکند؛ زیرا اگر تولید به خوبی پیش برود، رئیس آن را نتیجه تلاش کل کارکنان میداند، اما اگر اوضاع خراب شود، رئیس معتقد میشود که مشکل از تواناییهای شخصی آن فرد است
خود کارخانه، مجموعهای از بخشهای مختلف است؛ تنها در صورتی که وظایف هر یک از این بخشها به خوبی انجام شود، کارخانه میتواند محصولات کافی و با کیفیت تولید کند، سود کسب کند و نیز به توسعه و رشد خود ادامه دهد.
آخرین بار توسط zljtlxj در تاریخ ۲۰۱۶-۱۰-۱۵ ساعت ۱۵:۳۳ این پست ویرایش شد؛ بحث خیلی خوبی بود!