HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

تأمل | کارخانه عمویم سرانجام تعطیل شد

2016-08-28View Original

Thread Content

در تاریخ ۶ ژوئن ۲۰۱۶، در میان هرج و مرج ناشی از خروج عجولانه بسیاری از شرکت‌های بین‌المللی بزرگ، یک شرکت تولیدی خصوصی دیگر در دونگقوان نیز ورشکست شد. یک کاربر مشهور به نام «انزواگر در کوهستان‌های دورافتاده» پستی منتشر کرد و نوشت: «کارخانه عمویم، پس از پرداخت کامل حقوق کارکنان، رسماً تعطیل شد.» جالب اینجاست که کاربر اینترنتی «انسی شنشان»، در مقاله‌ای که سال گذشته در اینترنت تحسین‌برانگیز بود با عنوان «صنعت تولید دیگر راهی برای پیشرفت ندارد؛ بررسی مسیر آینده‌ی رشد چین»، دقیقاً از کارخانه‌ی عموی خود به عنوان موضوع استفاده کرده بود. فکر نمی‌کردم بیش از یک سال بعد، حرفم به واقعیت تبدیل شود و کارخانه عمو با صدای بلند فرو ریزد.    بارها برای بقا تلاش کرده‌اند اما موفق نشدند؛ در طول این مدت، کارخانه عمدتاً با سفارش‌های یک مشتری اهل تایوان و همچنین سفارش‌های مربوط به هدفون‌ها از شرکت آمریکن وسترن ایرلاینز، فعالیت خود را ادامه داده است. از سال ۰۶، قیمت هر جفت آن ۱.۸ یوان بود؛ اکنون نیز همچنان ۱.۸ یوان است، اما هزینه نیروی کار سه برابر شده است. قبلاً هزینه آن ۱.۲ بود، اما اکنون با کنترل مناسب مدیریت تولید، هزینه آن تنها حدود ۱.۷۵ یوان در هر عدد است؛ اگر متأسفانه مشکلی در نرخ تولید محصولات پیش بیاید، باید خسارت پرداخت شود. همه می‌گویند صنعت تولید باید نوسازی و تحول یابد؛ این کارخانه نیز تلاش کرده است و در نتیجه، آنچه قابل نوسازی بود، نوسازی شد و بخش‌هایی که نیاز به خودکارسازی داشتند، کاملاً خودکار شدند. اما در تولید هدفون، همیشه نیاز به فردی است که مواد را جلوی هر دستگاه قرار دهد؛ بسته‌بندی خودکار نیز نمی‌تواند الزامات مشتریان را برآورده کند و بسته‌بندی کالا نیز امکان‌پذیر نیست؛ بنابراین در واقع این صنعت همچنان پرکاربرد است. زمانی علاقه زیادی به تولید هدفون کامپیوتری داشتم و سه برند نیز ثبت کرده بودم؛ تعداد زیادی از این محصولات را تولید کردم و دو نفر را برای فروش آن‌ها در بازارهای کامپیوتری سراسر کشور استخدام کردم. در نهایت متوجه شدم که این کار سودآور نیست و رقابت نیز بسیار شدید است، که منجر به تجمع مقدار زیادی از این محصولات شد. و ظهور مکرر تأخیر در پرداخت وجوه توسط نمایندگان یا فرار آن‌ها، باعث شد که او در نهایت از این بازار صرف‌نظر کند. به دلیل عدم وجود راه دیگر، مالک تصمیم گرفت از گروهی از ویتنامی‌ها استفاده کند؛ حقوق آن‌ها حدود ۲۰۰۰ یوان در ماه بود (۲۰۰ یوان از طریق واسطه پرداخت می‌شد). به این ترتیب، هزینه‌ها را می‌توانست در حدود ۱.۶ یوان نگه دارد و سود خالص حدود ۸ درصد خواهد بود. متأسفانه، موضوع استخدام کارگران ویتنامی توسط کارخانه توسط مقامات محلی کشف شد؛ صاحب کارخانه به مدت پنج روز در اداره پلیس نگهداری شد و ۶۰ هزار یوان جریمه نیز به او تحمیل گردید. در نتیجه، آخرین امید کارخانه برای نجات وضعیتش نیز از بین رفت. سعی کردم درباره افزایش قیمت صحبت کنم، اما آن‌ها فقط یک جمله گفتند: دوست دارید انجام دهید یا نه؛ می‌توانید آن را به گوانگشی ببرید و با قیمت ۱.۶۵ یوان بفروشید، یا به ویتنام ببرید و با قیمت ۱.۳ یوان. هنوز هم سفارش شما را می‌گیرم؛ این کار را فقط به خاطر همکاری سال‌های طولانی با هم انجام می‌دهم. در نهایت، در ماه اوت سال گذشته، این سفارش حفظ نشد و تایوانی‌ها آن را به ویتنام منتقل کردند؛ با توجه به تفاوت هزینه‌های ۲۰ درصدی و نیاز به ۲ تا ۳ کانتینر در ماه، تایوانی‌ها می‌توانستند بیش از ۲۰۰ هزار دلار در ماه صرفه‌جویی کنند. در واقع، مردم تایوان از قبل تأمین‌کنندگانی در ویتنام پرورش داده بودند؛ اما در چند سال گذشته، کارخانه‌های ویتنامی نتوانستند چه از نظر کیفیت محصولات و چه از نظر زمان تحویل، به خوبی همکاری کنند؛ به همین دلیل تمام سفارشات به ویتنام منتقل نشد. کارآفرینی دشوار است و در نهایت فقط به سود دیگران می‌شود. پس از صرف شام خداحافظی با کارمندان و بازگشت به دفتر، صاحب کسب‌وکار، تحت تأثیر الکل، دوباره گریه کرد. به هر حال، کارخانه‌ای دوازده ساله را، اگر بخواهند آن را دور بیندازند، هیچ‌کس نمی‌تواند اینقدر بی‌تفاوت باشد. هنگام راه‌اندازی کارخانه، صاحب آن پنجاه و سه سال داشت؛ اما اکنون که نزدیک به پنجاه سال سن دارد، دیگر امکان بازگشت به موقعیت قبلی وجود ندارد. در سال ۲۰۰۶، این کارفرما با استفاده از ۲۰۰ هزار یوانی که در طول ده سال کار، پس‌انداز کرده بود، کسب‌وکار خود را راه‌اندازی کرد و تمام آن مبلغ را صرف خرید ماشین‌آلات و تأسیس دو خط تولید کرد. از سال ۰۶ چند سفارش از خارج دریافت کردیم و مقداری پول هم به دست آوردیم، اما تمام پولی که در دو سال اول به دست آورده بودیم را صرف خرید ماشین‌آلات و نقل مکان کارخانه کردیم و تعداد کارکنان را از حدود ده نفر به حدود ۴۰ نفر افزایش دادیم. سپس سفارشات بیشتر و بیشتر شد، بنابراین کارخانه دوباره منتقل شد و تعداد کارکنان از ۴۰ نفر به حدود ۹۰ نفر افزایش یافت. حداقل تا ۸ سال پیش، تمام درآمد به خرید تجهیزات و ماشین‌آلات اختصاص داشت؛ تنها در آن مدت، یک خانه به قیمت کامل و یک خودروی به ارزش بیش از ۲۰۰ هزار تومان خریداری شد. در سال ۰۸ با بحران مالی جهانی روبرو شدیم و تقریباً هیچ سودی نداشتیم؛ در سال ۰۹ نیز وارد زیان شدیم. بالاخره در سال ۲۰۱۰ توانستیم سود کسب کنیم، اما «برنامه دوبرابر کردن دستمزدها» در چین معرفی شد؛ با وجود تعداد زیاد سفارشات، در واقع هیچ درآمدی به دست نمی‌آمد. در سال ۲۰۱۱، بدون تفکر به شهر زادگاهم بازگشتم تا یک کارخانه جدید احداث کنم. اما پس از ساخت کارخانه و فرا رسیدن زمستان، مشکل بزرگی پیش آمد؛ هوا بسیار سرد بود و کارگران اصلاً نمی‌توانستند کار کنند (انگشتانشان از حرکت خارج شده بود). در نتیجه، مقدار زیادی محصول ناقص تولید شد. با پایان زمستان، کارخانه بسته شد و در مجموع، ۷۰۰ هزار دلار خسارت متحمل شدم. در سال‌های ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴، هیچ سرمایه‌ای دوباره سرمایه‌گذاری نشد و سرانجام مقدار کمی پول نقد به دست آمد. از سال ۲۰۱۵، وضعیت به سرعت وخیم شد، اما در نهایت تراز مالی صفر شد. امسال نیم سال ضرر کردیم و در واقع قرار است سود کل سال‌های گذشته را از دست بدهیم. خوشبختانه مدیر شجاع کارخانه را تعطیل کرد؛ اگر یک سال دیگر صبر می‌کردیم، صاحب کارخانه دوباره به وضعیت قبل از آزادسازی بازمی‌گشت. یکی دیگر از صاحبان شرکت‌های خصوصی، در پایان مسیرش قهرمان شد. با بررسی تجربیات کارآفرینی این صاحب کسب‌وکار، می‌توان گفت که او نمونه‌ای از میلیون‌ها صاحب کسب‌وکار خصوصی در چین طی سی سال گذشته است. رئیس، یکی از کسانی بود که در دهه‌های هشتاد و نود قرن گذشته در آزمون ورودی دانشگاه موفق نشد؛ او در سال ۱۹۹۴ به جمع کارگرانی پیوست که برای کار به جنوب رفته بودند، و خوشبختانه توانست وارد یک شرکت خارجی شود. از یک کارگر عادی با حقوق ماهانه ۳۰۰ یوان شروع کردم و تا مدیر بخش تولید در یک شرکت آمریکایی با حقوق ماهانه ۱۸ هزار دلار پیش رفتم. رئیس در زمینه هدفون‌ها و بلندگوهای آماده، بسیار ماهر است؛ چه محصولات پرمارکت مانند بوش و چه بلندگوهای چندرسانه‌ای با کیفیت متوسط مانند هپ، همگی را به خوبی می‌شناسد. ده سال پیش، رئیس کسب‌وکار خودش را راه‌اندازی کرد؛ سرمایه‌اش زیاد نبود، بنابراین ابتدا میکروفون‌های ارزان‌قیمت و هدفون‌های یکبارمصرف برای صنعت هوانوردی تولید کرد. هزینه تولید هر عدد ۱.۵ یوان چینی است؛ این کار برای شرکت‌های OEM در آمریکا انجام می‌شود. هنوز هم سود خالص ۲۰ درصدی وجود دارد، که نشان‌دهنده یک سفارش با کیفیت خوب است. اما این سفارش پایدار است اما حجم آن زیاد نیست؛ یک کانتینر در ماه برای استفاده آمریکا کافی است. بعداً به تدریج سفارشات خارجی نیز وارد شد و کارخانه روز به روز بزرگ‌تر شد. از آنجایی که این کارخانه یک واحد تولیدی با ماهیت کاربرد زیاد نیروی کار است، ساخت بلندگوهای کوچک روی هدفون‌ها و تولید هدفون‌های نهایی، در هر مرحله نیازمند نیروی کار فراوانی است. در بالاترین سطح، تعداد کارکنان کارخانه حدود ۱۴۰ نفر است؛ علاوه بر این، در گوانگشی یک کارخانه ویژه وجود دارد که محصولات نهایی را برای آن تولید می‌کند و ۹۰ درصد از این محصولات به آن‌ها تأمین می‌شود. تعداد کارکنان این کارخانه نیز در طول سال حدود ۱۰۰ نفر است. در واقع، رئیس تنها مسئول تأمین معاش حدود دویست نفر است. با این حال، در برابر افزایش ارزش یوان در بازارهای خارجی و کاهش آن در بازار داخلی، و همچنین رقابت با قیمت‌های پایین در کشورهایی مانند ویتنام، مالک مجبور شد به طور رسمی تعطیلی کسب‌وکار را اعلام کند. خوشبختانه، علاوه بر پرداخت هزینه‌های مربوط به تأمین‌کنندگان، دستمزدها و غرامت‌های کارکنان، هنوز ۱.۲ میلیون یوان حساب نپرداخته وجود دارد؛ صاحب کسب‌وکار امیدوار است بتواند دو سوم آن را دریافت کند. پس از تعطیلی کارخانه، صاحب کار احساس آرامش کرد؛ دیگر مالک خانه برای دریافت اجاره نمی‌آمد، تأمین‌کنندگان نیز برای دریافت پول کالاها اذیتش نمی‌کردند، و لازم نبود هر ماه در تاریخ ۱۵ حقوق کارکنان را پرداخت کند. “«چقدر روزهایی مثل این لذت‌بخش هستند،» صاحب کسب‌وکار گفت. اگر به سی سال گذشته نگاه کنیم، می‌توانیم درسی بگیریم. معنای اصلاحات و گشایش، علاوه بر باز کردن درهای کشور برای ورود شرکت‌های خارجی که به بازار صد میلیون نفر جمعیت چین و نیروی کار بسیار ارزان آن علاقه داشتند، این بود که فرصتی فراهم شود تا افراد برجسته‌ای مانند کارآفرینان خصوصی، استعدادهای خود را نشان دهند. اما هیچ‌کس انتظار نداشت که در حالی که کارآفرینان خصوصی در بازار جهانی مبارزه سختی می‌کردند تا برند «تولیدات چینی» را در سراسر جهان مشهور کنند، افزایش ارزش یوان در برابر ارزهای خارجی و کاهش ارزش آن در داخل کشور، همراه با پیشروی بی‌سابقه در بخش املاک، باعث شود که آن‌ها یکی پس از دیگری تحت فشار افراد خود سقوط کنند. حداقل، صنعت تولید در سطح پایین کاملاً فرو رفته است. کارآفرینان، «دانش و عمل را با هم تلفیق می‌کنند». من قبلاً معلم بودم و همیشه فکر می‌کردم که روشنفکران افراد بزرگی هستند، در حالی که تجار مورد تحقیر قرار می‌گیرند. حالا فکر می‌کنم تاجران افراد فوق‌العاده‌ای هستند؛ تاجران را نمی‌توان در مدارس پرورش داد، و نه با آموزش‌های خاصی به وجود آورد. تاجران صرفاً با تکیه بر درک خود از بازار، دیدگاه منحصربه‌فرد و توانایی تلاش، موفق می‌شوند؛ تاجران در چین و حتی در سراسر جهان، منابعی کمیاب هستند. من به طور شخصی معتقدم که تاجران در رشد اقتصادی و اجتماعی، نقش علمای و هنرمندان را ایفا می‌کنند. در مورد استراتژی‌های کسب‌وکار، به نظر من استراتژی‌ها قابل تکثیر نیستند؛ چیزهایی که واقعاً قابل تکثیر نیستند، همان آثار هنری هستند، درست مثل شکل صورت ما. کپی کردن کار بسیار آسانی است؛ استراتژی‌های شرکت‌ها نیز چنین هستند. یک کارآفرین باید محصولات و خدمات شرکت خود را به آثار هنری تبدیل کند؛ چیزهایی که هیچ‌کس نتواند آن‌ها را تکثیر کند یا از آن‌ها پیشی بگیرد. تنها با این روش است که می‌توان برای مدت طولانی و در مسافت‌های دورتر پیشرفت کرد. یکی دیگر از چالش‌های کارآفرینان، «تلفیق دانش و عمل» است. یادگیری دانش آسان است، اما عملی کردن آنچه می‌دانیم و اینکه کاری که انجام می‌دهیم مورد پسند دیگران قرار گیرد، بسیار دشوار است. یکپارچه کردن دانش و عمل، چیزی است که برای کارآفرینان بسیار دشوار است. بنابراین، امیدوارم همگی به این منبع کمیاب در جامعه، یعنی کارآفرینان ما، احترام بگذارند. چهار چیز که بر اقتصاد تأثیر می‌گذارند. امروز درباره مسائل زیادی مربوط به اقتصاد صحبت کردیم؛ اقتصاد دچار فراز و نشیب است، گاهی شرایط خوب و گاهی بد است. پس از سی سال خوبی، حتماً شرایط بدی نیز پیش خواهد آمد؛ این امر کاملاً طبیعی است. سیاست‌های چین در ۳۰ سال اول، باعث رشد سریع آن کشور شد؛ فکر می‌کنم کاهش رشد در حال حاضر کاملاً طبیعی است. در زمان‌های خوب اقتصادی، کسب‌وکارهایی که پول درمی‌آورند، کارآفرین نامیده نمی‌شوند؛ تنها کسانی که حتی پس از فروکش کردن موج‌ها نیز همچنان در جای خود باقی می‌مانند، کارآفرین هستند. باید بتوانیم درباره آینده قضاوت کنیم؛ در زمان‌های خوب اقتصادی، باید برای دوران‌های بد اقتصادی آماده شویم ; وقتی وضعیت اقتصادی خوب نیست، و می‌دانیم که قطعاً اوضاع اقتصادی خوب نخواهد بود، باید از فرصت‌ها به خوبی استفاده کرد. در زمان‌های رکود اقتصادی، دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به آینده وجود دارد. یک دوست قبلاً گفته بود که کسب‌وکار همیشه سخت‌تر می‌شود و کلید موفقیت، داشتن دید درست است. در واقع، اینکه می‌گویند کار تجاری روز به روز سخت‌تر می‌شود، درست نیست؛ چون قبلاً هم انجام آن آسان نبود، امروز هم آسان نیست، و همیشه سخت خواهد بود. این موضوع نیازمند تفاوت داشتن با دیگران است. بنابراین فکر می‌کنم اقتصاد چین امروز مشکل بزرگی ندارد. در طول تاریخ چین، ما تمام مشکلات را تجربه کرده‌ایم؛ این روزهای سخت را نیز پشت سر گذاشته‌ایم، پس از چیزهای کوچکی می‌ترسیم. به نظر من، از دید امروز، تأثیر اقتصاد جهانی بر چین، به طور عینی، کل‌نگر است. فکر می‌کنم تنها چهار چیز تأثیر دارند و به این چهار مورد توجه چندانی شده نیست. لحظه‌ای که برای هر اتفاقی بحران پدید می‌آید، خودش بحران نیست؛ بحران واقعی، بحران‌هایی است که پس از آن رخ می‌دهند. اول، بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸. به نظر من، ما متوجه نشدیم که پس از چهار سال، همچنان پیامدهای بحران ادامه خواهد داشت. ابتدا موج اول آمریکا را تحت تأثیر قرار داد، موج دوم اروپا را؛ ما آمادگی کافی نداشتیم. تأثیر این موج بحران مالی بر جهان مانند زلزله و سونامی است؛ موج‌ها یکی پس از دیگری می‌آیند و نیاز به زمان دارند. دوم، هیچ‌کس فکر نمی‌کند که این انقلاب فناوری اینترنت تأثیر چندانی بر اقتصاد جهانی خواهد داشت. تأثیر این فناوری بر چین و حتی جهان تازه آغاز شده است. سوماً، مردم به پدیدار شدن انرژی‌های جدید ناشی از بحران انرژی و مجموعه‌ای از تغییراتی که آن به همراه دارد، توجه کافی نکرده‌اند. چهارم، در چین، الگوی اقتصادی و توسعه اجتماعی ما، مشکلات زیست‌محیطی ناشی از آن را به وجود آورده است که هیچ‌کس به آن فکر نکرده بود. چین در واقع از مدت‌ها پیش به همگان یادآوری کرده بود که باید تحول و نوسازی کنند، اما نتایج چندان خوبی حاصل نشده است. این چند مورد در کنار هم، نشان می‌دهد که اقتصاد این ** طی سه سال تغییر کرده است. باید گفت که اقتصاد ما امروز واقعاً به مرحله تحول و نوسازی رسیده است. فقط، وقتی شعار تحول و نوسازی مطرح شد، فکر نمی‌شد که این تحول و نوسازی بتواند چنین مشکلات زیادی ایجاد کند؛ اما هر چیزی قیمتی دارد و همه باید آن قیمت را پرداخت کنند. صنایع تولیدی کم‌کیفیت و با کیفیت پایین، همچنان روند نزولی خود را ادامه خواهند داد. در مورد اقتصاد واقعی و اقتصاد مجازی، فکر می‌کنم در آینده: اولاً، صنعت تولیدی چین همچنان در حال کاهش خواهد بود. دوم، وضعیت اقتصاد مجازی چین نیز خوب نیست. در واقع، کاهش صنعت تولید در چین عمدتاً به دلیل لزوم کاهش فعالیت‌های صنعتی با کیفیت پایین و ناکارآمد است؛ اگر صنایع تولیدی با کیفیت پایین در چین همچنان ادامه یابند، چین هیچ شانسی نخواهد داشت. این دوران، دوران تحول واقعی در تجارت است؛ اگر آن را فرصت ببینید، فرصت خواهد بود، و اگر آن را فاجعه بدانید، واقعاً فاجعه خواهد بود. بحران، بحران… فرصت‌ها همواره در میان خطرات نهفته‌اند؛ شرکت‌های بزرگ نیز قطعاً در میان خطرات به وجود می‌آیند. تنها با آرام شدن و مشاهده، می‌توانی خودت را تغییر دهی. من سرشار از خوشبینی هستم؛ با آمادگی روانی، دیگر ترسی ندارم و از قلمرو خودم محافظت می‌کنم. اما، اگر به مدت ۵ تا ۱۰ سال نگاه کنیم، فرصت‌های اقتصادی چین بسیار عظیم است و احتمالاً در سراسر جهان هیچ کشور دیگری مانند چین وجود ندارد. من همیشه خوشبین بوده‌ام، اما خوشبینی هرگز معادل خوشبینی کورکورانه نیست؛ برای آن نیاز به استدلال و دلایل معتبر وجود دارد. اما یک چیز مسلم است: حتی اگر وضعیت اقتصادی خوب باشد، لزوماً شرایط شما هم خوب نخواهد بود ; وضعیت اقتصادی خوب نیست، اما لزوماً شما هم در وضعیت بدی قرار نخواهید گرفت. در شرایط اقتصادی بد، روش‌های نامناسبی وجود دارد؛ در شرایط اقتصادی خوب نیز روش‌های مناسبی وجود دارد. تنها تفاوت، زاویه دید است. در بلندمدت، باید بفهمیم الگوی اقتصادی پایداری که چین ممکن است در آینده داشته باشد، چیست؟ آنچه چین در آینده باید رشد دهد، حجم نیست، بلکه کیفیت است. این موضوعی است که همگی باید به طور دقیق درباره‌اش فکر کنند. رشد اقتصادی ۷٪، ۶٪، حتی اگر ۵٪ باشد چه اهمیتی دارد؟ در چهار اقتصاد بزرگ، یعنی ایالات متحده، اتحادیه اروپا، ژاپن و چین، تنها چین است که نرخ رشد تولید ناخالص داخلی آن بالاتر از ۵ درصد است. حجم درآمد اقتصادی چین سالانه بسیار زیاد است؛ این پول‌ها به تنهایی کافی هستند. سؤال این است که آیا از این پول‌ها به شکل مناسبی استفاده می‌شود یا خیر؟ درست استفاده می‌شود؟ کجا باید استفاده شود؟ این یک تأمل مهم برای توسعه آینده اقتصاد چین است. اقتصاد تقاضای داخلی، راه آینده است. بر اساس نرخ رشد امروز، در ۱۰ تا ۱۵ سال آینده، چین دارای ۵۰۰ میلیون نفر با درآمد متوسط خواهد بود. مفهوم ۵۰۰ میلیون چیست؟ در حال حاضر، ایالات متحده تقریباً ۱۵۰ میلیون نفر با درآمد متوسط دارد؛ ۵۰۰ میلیون نفر ما معادل نیازهای ۳ کشور آمریکایی است. اقتصاد آمریکا چگونه رشد کرد؟ تقاضای داخلی. اگر در آینده چین دارای اقتصادی به بزرگی اقتصاد ایالات متحده شود، چه فرصت عظیمی خواهد بود. مشکل اینجاست که اگر مطابق روش دیروز عمل کنیم، ممکن است هرچه بیشتر ادامه دهیم، وضعیتمان بدتر شود. بنابراین فکر می‌کنم الگوی اقتصادی باید تغییر کند. چند سال دیگر صبر می‌کنیم تا فرصت‌های آینده را به دست آوریم. الگوی امروز ما را اروپا، ژاپن و آمریکا طی کرده‌اند؛ چین باید با این واقعیت روبرو شود که تعداد زیادی از جوامع با درآمد متوسط به وجود خواهند آمد، و فرصت‌های آینده اقتصاد چین در نیاز داخلی قوی نهفته است. من همواره سه محرک اقتصاد چین را «دو اسب و یک گاو» می‌دانم. صادرات، ارابه است؛ سرمایه‌گذاری نیز ارابه است، اما تقاضای داخلی قطعاً گاری است. در طول این سال‌ها، مصرف داخلی و هزینه‌کرد باید چگونه باشد؟ مصرف، یعنی بیرون کشیدن پول مردم؛ این همان توانایی کارآفرینان است و نشانه‌ای از نوآوری محسوب می‌شود. ما باید با استفاده از ایده‌ها، موانع مربوط به مصرف و تقویت تقاضای داخلی را پیوسته برداریم؛ این قطعاً وظیفه کارآفرینان است. لطفاً به یاد داشته باشید که در ۲۰ تا ۳۰ سال آینده، چین باید از طریق مصرف پیشرفت کند؛ و محرک این مصرف، قطعاً کارآفرینان و بازار خواهد بود. این فرصتی برای همه‌ی ماست. کسانی که شکست می‌خورند، همیشه دیگران را سرزنش می‌کنند. حتی اگر همه در وضعیت خوبی نباشند، یعنی همه در وضعیت بدی هستند؛ در واقع امروز افراد زیادی که در وضعیت خوبی باشند، وجود ندارد. بسیاری از مشکلات، وقتی درک شوند، ترسناک نیستند؛ ترسناک این است که نتوان آن‌ها را درک کرد. ترس چیست؟ وحشت این است که شما آینده را نمی‌دانید، اما می‌دانید که این یک فرصت است. من معتقدم که با توانایی‌های ما، با کیفیت کارکنان امروزمان، و با پایبندی و استمراری که امروز برای آینده سرمایه‌گذاری می‌کنیم، اکثر مردم نمی‌توانند، اما لزوماً ما هم نمی‌توانیم ; اما اکثر مردم نمی‌توانند، ما می‌توانیم. فقط باید این مسئله را این‌گونه در نظر بگیرید؛ وقتی که همه چیز را درک کردید، دیگر چه چیزی برای ترسیدن باقی می‌ماند؟ امروز، اقتصاد مجازی و اقتصاد واقعی نباید در تضاد با یکدیگر باشند. چه اقتصاد واقعی و چه اقتصاد مجازی چین، هر دو در مرحله نوزادی و در سطح اولیه قرار دارند؛ ما هنوز راه طولانی‌ای در پیش داریم. فقط همگی به یاد داشته باشید که در این سی سال توسعه، ما با هیچ بحرانی روبرو نشده‌ایم. شرکت‌های اروپایی و آمریکایی که صدها سال فعالیت می‌کنند، نمی‌دانند چند تا از آن‌ها ورشکست شده و دوباره راه‌اندازی شده‌اند. بنابراین، فکر می‌کنم چین در طول ۳۰ سال گذشته با خوش‌شانسی، به طور پایدار و با سرعت بالا توسعه یافته است. سی سال آینده، زمانی است که باید استعدادهای خود را نشان دهید؛ یعنی در سی سال اول، استقامت، توانایی‌ها و تیم‌ورزی که کسب کرده‌اید، می‌توانند در این دوره نقش واقعی خود را ایفا کنند. همچنین دیدم که چیزهای واقعی مانند چیزهای مجازی رفتار می‌کنند و چیزهای مجازی نیز مانند چیزهای واقعی. کسانی که شکست می‌خورند، همیشه دیگران را سرزنش می‌کنند. افراد موفق همیشه خودشان را سرزنش می‌کنند. کسانی که خودشان را سرزنش می‌کنند، موفق می‌شوند؛ اما کسانی که دیگران را سرزنش می‌کنند، هیچ موفقیتی ندارند. من افراد بی‌شماری را دیده‌ام؛ تمام کسانی که موفق شده‌اند، خودشان را بررسی می‌کنند، در حالی که تمام کسانی که شکست خورده‌اند، فکر می‌کنند که این تقصیر دیگران است. بنابراین باید خودمان را نیز بررسی کنیم، مدام تأمل کنیم و مدام بازنگری کنیم ; وقتی دیگران موفق می‌شوند، از آن‌ها تحسین کنید ; حتی اگر دیگران شکست بخورند، فکر نکنید که آن‌ها احمق هستند. من به همه می‌گویم که اشتباهی که تقریباً تمام شرکت‌ها مرتکب می‌شوند این است که ۹۰ درصد از افراد، ۹۹ درصد از اشتباهات را تکرار می‌کنند. در واقع، این دنیا آنقدرها هم افراد احمق ندارد؛ تفاوت بین انسان‌ها چندان زیاد نیست، فقط مسئله این است که آیا شما توانایی تأمل کردن، قدردانی کردن و صبر کردن را دارید یا نه. شرکت‌های خوب همگی در دوران‌های بد به وجود می‌آیند. آیا جرأت ریسک کردن را داریم، آیا جرأت پذیرفتن چالش‌ها را داریم، آیا جرأت تغییر چیزهایی که دیروز برایمان آشنا بود را داریم؟ این‌ها چیزهایی هستند که امروز باید درباره‌شان فکر کنیم. رقابت بین شرکت‌ها، از «تقویت خود» به سمت «فایده برای دیگران» تغییر کرده است؛ هر انقلاب فناورانه‌ای، فرصت‌های شغلی بی‌شماری ایجاد می‌کند. این انقلاب فناورانه نیز مستثنی نیست، فقط نیازمند شغل‌های سطح بالا است. بنابراین، من نیز معتقدم که تحول اقتصادی حتماً باید از صنایع سطح پایین به سمت صنایع سطح بالا پیش رود، و صنایع تولیدی باید با بخش خدماتی ادغام شوند؛ زیرا بخش خدماتی، آینده است. هر صنعت تولیدی، در واقع یک نوع بخش خدماتی محسوب می‌شود. صنایع خدماتی و تولیدی تنها بر مبنای هزینه‌ها رقابت نمی‌کنند، بلکه بر نوآوری، نیروی انسانی و ساختار سازمانی نیز رقابت می‌کنند. رقابت بین شرکت‌ها، در نهایت، رقابتی بر سر نیروهای ماهر، رهبری و توانایی نوآوری است. بنابراین می‌خواهم به همگی بگویم که چه دوستش داشته باشید و چه نه، قوانین بازی در این جهان از این پس تغییر کرده است. قبلاً از IT صحبت می‌شد، اما اکنون از DT صحبت می‌شود. IT فقط به معنای اطلاعات‌سازی خود سازمان است و آن یک مهارت پایه محسوب می‌شود؛ اما با ظهور DT، تغییری در فناوری رخ نمی‌دهد، بلکه تغییری در طرز فکر ایجاد می‌شود. این تغییر می‌تواند کارمندان شما را قوی‌تر، شرکایتان را قوی‌تر، مشتریانتان را قوی‌تر، و حتی رقبایتان را نیز قوی‌تر کند. گاهی همه فکر می‌کنند، مفهوم قدرتمندتر بودن حریف چیست؟ هرچه حریف قوی‌تر باشد، شما نیز قوی‌تر خواهید شد. هر حریفی را که می‌بینید، باید آن را یک نعمت بدانید؛ زیرا امروز سرانجام کسی پیدا شده که به من فرصت تمرین دهد. اما، هرگز نباید تا مرگ با یکدیگر بجنگید؛ زیرا اگر او را بکشید، لزوماً نمی‌توانید خودتان زنده بمانید. بنابراین، در جریان رقابت‌های تجاری، لطفاً به یاد داشته باشید که فناوری دیجیتال DT، علاوه بر فناوری IT، برای تقویت دیگران به کار می‌رود. شرکت‌های آینده نیز روز به روز شفاف‌تر خواهند شد و باید بدانند چگونه اطلاعات خود را به اشتراک بگذارند. شرکت‌ها باید بر پایه شفافیت و اشتراک‌گذاری، مسئولیت‌های خود را انجام دهند و استعدادهای نوآورانه بی‌شماری را پرورش دهند؛ زیرا این همان محور رقابت در آینده است. می‌خواهم نظر خودم را به اشتراک بگذارم؛ تغییر از تمرکز بر خود به تفکر مبتنی بر منفعت دیگران، ویژگی‌ای است که شرکت‌ها در قرن بیست و یکم باید داشته باشند. این همان نوع جدیدی از شرکت‌هاست که در این قرن به وجود خواهد آمد. چه باور داشته باشید چه نه، من امروز این را گفتم؛ بعد از ۳۰ سال دوباره به آن نگاه کنید. هرگز رشوه ندهید تا مجبور به پشیمانی تمام عمر نشوید. برای جوانان، دورانی بهتر از این وجود ندارد. در این دوران، نیازی به استفاده از روابط پدر و مادر نیست، نیازی به ** نیست، نیازی به وام‌های بانکی نیست؛ آنچه اهمیت دارد، دانش و مهارت واقعی شما و تلاشی است که برای پیشرفت انجام می‌دهید. امیدوارم که تاجران استان ججیانگ هرگز در هیچ فساد مالی شرکت نکنند؛ اگر اعضای ما در چنین کارهایی دخالت کنند، باید از بین بروند. نباید نسل بعدی ما دوباره مجبور شود این هزینه‌ها را تحمل کرده و برای به دست آوردن این چیزها تلاش کند. امیدوارم همگی به خطوط قرمز پایبند بمانیم؛ می‌توانیم کار کمتری انجام دهیم. اما روابط بین دولت و بخش خصوصی باید خوب باشد، اما نباید آن کارها را انجام داد. ما با توانایی واقعی خود می‌جنگیم؛ با خوابیدن روی زمین، با سخت‌کوشی، و با تغییر مداوم خود و پذیرش تحولات. چیزهایی که دیگران از آن‌ها متنفرند، باید متوقف شویم و درباره‌شان فکر کنیم. شکست در رقابت، اغلب به دلیل ندیدن، بی‌اهمیت شمردن، درک نکردن و عقب ماندن است. منبع: اینترنت
Reply #22016-08-28
این پست این احساس را القا می‌کند که راه خروج برای صنعت تولید کمی مبهم است؛ هرچند گفته می‌شود که صنعت تولید باید از سطح پایین به سطح بالاتر پیشرفت کند، اما چگونه می‌توان چیزهای زیادی با کیفیت بالا تولید کرد که با نیازهای این بازار مطابقت داشته باشند؟
Reply #32016-08-28
کنار قایق غرق‌شده، هزاران کشتی می‌گذرند؛ فرصت‌ها فرا می‌رسند و باید زود تغییر کرد
Reply #42016-08-28
خیلی خوب و کاربردی است، توضیحات بسیار روشنی داده شده؛ باید این‌گونه باشد برای کارآفرینان چینی! ! !
Reply #52016-08-29
اُه، تمامش نکردم، مخصوصاً بخش آخر. . .
Reply #62016-08-29
بعد از مطالعه، فکر می‌کنم صنعت تولیدی چین اکنون با بحران‌های زیادی روبروست. هزینه‌های تولید ما دیگر پایین‌ترین حد را ندارد و نمی‌تواند کاهش یابد؛ تنها راه، تغییر الگوی فعالیت‌هاست. به همین دلیل است که **تشویق شدیدی برای کارآفرینی و نوآوری وجود دارد؛ بدون نوآوری واقعاً امکان پیشرفت وجود ندارد. امروز صبح در رادیو شنیدم که اوباما در آمریکا در حال تصویب سیاست‌هایی برای جذب کسانی است که در زمینه کارآفرینی و نوآوری فعالیت می‌کنند.**
Reply #72016-08-30
به نظر می‌رسد صنعت تولید، هر چقدر هم که نوآوری کند، همچنان پرکاربرد کارگری است و تغییر مسیر برای آن دشوار است
Reply #82016-08-30
چنین کسب‌وکارهای کوچکی که فاقد هرگونه تخصص فنی هستند، وابسته به کار افراد خارجی برای انجام کارها، و دستمزدهای کارگران را ستم می‌کنند، نابودی آن‌ها اجتناب‌ناپذیر است؛ این اتفاق زود یا دیر رخ خواهد داد.
Reply #92016-08-30
چنین کسب‌وکارهای کوچکی که فاقد هرگونه تخصص فنی هستند، وابسته به کار افراد خارجی برای انجام کارها، و دستمزدهای کارگران را ستم می‌کنند، نابودی آن‌ها اجتناب‌ناپذیر است؛ این اتفاق زود یا دیر رخ خواهد داد.

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.