Thread Content
مدیریت یک کافهغذاخوری احتمالاً سادهترین کسبوکار است. فرض کنید شما صاحب کوچک یک کافهغذاخوری هستید، چگونه میتوانید به طور مؤثر از فساد در خریدهای این کافه جلوگیری کنید؟ این یک سؤال جامع برای سنجش تواناییهای مدیران است، زیرا استانداردهای هیچ کالای دیگری به پیچیدگی استانداردهای غلات، روغنها، سبزیجات، نمک، سسها، سرکه و گوشت مرغ، اردک و ماهی نیست ; کیفیت هیچ کالایی قابل مقایسه با غذاهایی نیست که باید هر روز طعمشان تغییر کند ; قیمت هیچ محصولی به اندازه غذایی که کارکنان در هر وعده میخورند، حساس نیست. اگر باور نداری، امتحان کن؛ آیا میتوانی یک کافهخوراکی را مدیریت کنی؟ مشکلات مدیریت کافهخوراکیها: شاید برخی بگویند که اگر من صاحب یک کافهخوراکی بودم، خرید مواد غذایی مهمترین موضوعی خواهد بود که باید روی آن تمرکز کنم. در صورت لزوم، میتوان اقدامات زیر را انجام داد: «خودم، همسرم یا افراد مورد اعتمادم شخصاً میرویم و خرید میکنیم.» ”اما در این صورت، تو یک فرد خوداشتغال نخواهی شد؟ آیا شرکت کافهخوری شما میتواند بزرگتر شود؟ اگر کافههای غذاخوری دوم و سومی هم پدیدار شوند، چطور مدیریتشان خواهد کرد؟ علاوه بر این، فکر نکنید که افراد نزدیک شما شما را فریب نخواهند داد؛ انسان بالاترین و در عین حال پرتغییرترین موجود در این جهان است. در محیطی بدون نظارت و محدودیت، حتی همسرتان پولهای خصوصیاش را پنهان میکند. صاحب یک کارخانه لباسسازی در شنژن با طعنه به من گفت: «از وقتی که مادر همسرم مسئولیت آشپزخانه را بر عهده گرفت، خواهرزن و برادرزنم دیگر هرگز سبزیجات نمیخرند.» ”فقط تکیه بر روابط خانوادگی برای مدیریت کسبوکار کافی نیست. “پس من دو نفر را برای خرید میفرستم، یکی میخرد و دیگری نظارت میکند. ” اما کسانی که تجربه مدیریت کسبوکار را دارند، میدانند که در بازارهایی که معاملات نقدی انجام میشود، فاکتور صادر نمیگردد و کیفیت و قیمت محصولات هر روز تغییر میکند، توانایی خریداران برای مقاومت در برابر وسوسهها بسیار ضعیف است؛ همچنین نظارت مستمر از سوی دیگران روشی قابل اعتماد نیست، زیرا دو نفر میتوانند به سرعت با یکدیگر متحد شوند. من دیدهام که برخی شرکتها حتی برای خرید مواد غذایی از سه نفر استفاده میکنند؛ دو نفر مسئول خرید هستند و یک نفر وزن کالاها را بررسی میکند. نتیجه چطور بود؟ علاوه بر دعوا کردن تمام روز، مشکلات همچنان حل نمیشوند. مهمتر از آن این است: هرگز فراموش نکنید که شما درگیر یک کسبوکار پرسود نیستید؛ کاری که یک نفر میتواند انجام دهد، توسط سه نفر انجام میشود، پس چطور میتوان هزینه غذاهای شما را کاهش داد؟ “پس من از سیستم شیفتی استفاده خواهم کرد؛ هر بار دو نفر متفاوت برای خرید میروند. ”با یک نگاه مشخص است که شما از کسبوکار کافههای غذاخوری چیزی نمیدانید. هرگز چیزهایی مانند روغن، نمک، سس، سرکه، سبزیجات، سیبزمینی، مرغ، اردک و ماهی که همه آنها را میشناسند، را دست کم نگیرید؛ خرید آنها کاری بسیار حرفهای است. اگر باور ندارید، از همسر و مادرتان بپرسید. کسی که از وضعیت بازار مواد غذایی اطلاعی ندارد، اغلب مورد فریب فروشندگان در زمینه ترازو و قیمت قرار میگیرد. اگر برای جلوگیری از فساد، کالاهایی با کیفیت پایین و قیمت بالا خریداری کنید، آیا کسبوکار غذاخوری شما هنوز رقابتی خواهد بود؟ “در این صورت، خریدار ثابت میماند و ناظران به صورت چرخشی عوض میشوند. ”اما چگونه میتواند کسی که در این زمینه تخصص ندارد، فردی را که هر روز خرید میکند، بهطور مؤثر نظارت کند؟ او میتواند به راحتی با تأمینکنندگان یک نمایش دوگانه بینقص اجرا کند و باعث شود ناظران گوش کر نشوند. نه تنها این، بلکه روانشناسی جرم نشان میدهد که هرچه نظارت سختگیرانهتر باشد، روحیه جنایتکارانه انسانها نیز قویتر میشود و زندان بهترین شاهد بر این موضوع است. خریداران هر روز تحت نظارت افراد مختلفی قرار دارند؛ این امر در واقع یک توهین دوگانه برای خریداران است، زیرا فرض بنیادین آن این است که: اولاً، شما نه تنها به فساد متوسل میشوید ; دوم، شما دیگران را نیز به همراه خود در فساد فرو میبرید. اگر چنین دربارهات فرض کنند، اگر رشوه نگیری، به خودت خیانت کردهای. دیگر چه حرفی از به کار بردن انگیزههای شخصی وجود دارد، مثل رقابت با فروشندگان برای خرید سبزیجات، بادمجان، گوشت و نودلهای ارزان؟ “پس من به طور عمومی مناقصه خواهم کرد تا تأمینکننده اصلی را انتخاب کنم. ”این هم اصطلاحات تخصصی است. در واقع، برخی از رستورانها یا کافههای بزرگ، برای خرید نوشیدنیها، سیگار و الکل، و همچنین غلات و روغن، از سیستم تأمینکننده واحد استفاده میکنند. دلیلش این است که این کالاها محصولات استاندارد هستند، در حالی که سبزیجات، سیبزمینی، مرغ، اردک و ماهی محصولات غیراستاندارد هستند و کیفیت و قیمت آنها ممکن است هر روز تغییر کند؛ پس چگونه میتوانید پیشنهاد قیمت تهیه کنید؟ چه کسی میتواند پیشبینی کند که در ماه اوت قیمت گوشت خوک ۱۰ درصد افزایش یابد و در ماه سپتامبر، به دلیل برداشت فراوان خیار در شاندونگ، هر جین آن تنها به قیمت ۱ یوان فروخته شود؟ بنابراین، حتی اگر تأمینکننده کل داشته باشید، باز هم باید کسی از وضعیت بازار آگاه باشد؛ زیرا این سبزیجات و مواد غذایی جزو بخش عمدهای از هزینههای کافهغذاخوری شما هستند. با دیدن این موضوع، حدس میزنم بسیاری شروع به تعجب کرده باشند: چطور مدیریت یک کافهخوراکی اینقدر ساده، میتواند اینقدر پیچیده باشد؟ درست است، چون تو غیرمتخصصی. اگر کسی واقعاً مسئولیت رستوران را بر عهده داشته و موفق به مدیریت آن شده باشد، این مسئله برای او کار سادهای خواهد بود. این همان دلیل این است که مدیریت همواره عینی است — غیرمتخصص نمیتواند متخصص را مدیریت کند. صرفهجویی در هزینهها و کاهش مصارف: به طور تصادفی، با یک صاحب کسبوکار آشنا شدم که واقعاً مسئولیت مدیریت رستوران را بر عهده داشت؛ حرفهای او باعث شد که من به یک بینش جدید برسم. از او پرسیدم: «خرید مواد غذایی کافهتان توسط چه کسی انجام میشود؟» ” او گفت: «ببین چه چیزی میخریم.» سبزیجات و مواد غذایی که نیاز به خرید روزانه دارند، توسط استاد بزرگ مسئولیت آنها بر عهده است؛ غلات، روغنها، سسها و سایر موادی که نیاز به خرید روزانه ندارند، از طریق مناقصه خریداری میشوند. لوازم تمیزکاری و سایر موارد جانبی نیز توسط مدیر غذاخوری خریداری میشود؛ در حالی که تجهیزات ثابت مانند اجاقها، ظروف و غیره (طبق تعریف او)، تحت مسئولیت مستقیم من هستند. ” دوباره پرسیدم: «آیا هنگام خرید سبزیجات توسط استاد بزرگ، کسی نظارت میکند؟» ” “نه، ما فقط نظارت میکنیم که آیا کالاهای خریداریشده کم وزن هستند یا نه؛ چون بسیاری از کالاها توسط استادکاران از بازار سفارش داده میشوند و تأمینکنندگان آنها را تحویل میدهند ; چیزهایی که ارسال میشوند، توسط کارگر آشپزخانه دوباره وزنگیری و ثبت میشوند. ”او گفت. “میترسید که استاد بزرگ رشوه بخورد؟ ”پرسیدم. او گفت: «نمیترسم.» این کافهتریا متعلق به شرکت مدیریت املاک است؛ سقف هزینه غذای هر نفر در روز تنها ۷ یوان است. پس از کسر هزینههای غذاهای اصلی و سایر هزینهها، هزینه غذاهای فرعی برای هر نفر در روز تنها ۴ یوان میشود. برای یک استاد آشپز، خرید مواد لازم برای تهیه چهار غذا و یک سوپ با ۴ یوان، کار بسیار دشواری است؛ پس چطور میتواند رشوه بگیرد؟ علاوه بر این، من هم گاهی به بازار میوه و سبزیجات میروم؛ قیمتها در آنجا نسبتاً مشخص است. علاوه بر این، اینکه آیا او میتواند رشوه بگیرد یا نه، اصلاً در دستور کار من نیست. ” هی. من تعجب کردم و پرسیدم: «چرا؟» ” صاحب کسبوکار کوچک گفت: «من در کسبوکارم ابتدا به جذب درآمد توجه میکنم و سپس به کاهش هزینهها.» زیرا برای یک کسبوکار، ابتدا باید فروش داشته باشد تا سپس بتواند سود کسب کند. تمرکز من این است که چگونه مشتریان را راضی کنم؛ وقتی آنها راضی شدند، شرکتشان میتواند قراردادم را تمدید کند. آنها راضی شدند و در نتیجه مذاکره من با شرکت برای هزینههای غذا، برق و آب و پذیرایی از مهمانان آسانتر شد. ” “چطور میتوان آنها را راضی کرد؟ ”ادامه دادم به پرسیدن. “این نگهبانان همگی جوانانی از روستاها هستند که صبر و بردباری زیادی دارند؛ برای راضی کردنشان، ابتدا باید مطمئن شد که آنها به اندازه کافی غذا بخورند. اما هر نفر روزانه فقط این مقدار پول برای غذا دارد، چطور میتوان آنها را سیر کرد؟ بنابراین، باید با دقت هزینهها را مدیریت کرد. به عنوان مثال، سبزیجات تازهای که به تازگی برداشت شدهاند را نخرید، سبزیجات با کیفیت خوب را نخرید؛ تا حد امکان سبزیجات فصل گذشته یا سبزیجاتی که پردازش شدهاند را خریداری کنید ; ماهی زنده نخرید، ماهی مرده بخرید ; گوشت فیله نخرید، گوشت چرب بخرید... خرید این چیزها کار کسی عادی نیست، بلکه باید یک استاد بزرگ آشپزی باشد. وقتی استادکار در غرفه مواد غذایی، غذاها و گوشتهای ارزان را میبیند، بلافاصله میتواند تصور کند که چه غذایی باید درست کند؛ بنابراین هنگام مذاکره بر سر قیمت، میتواند فوراً تصمیم بگیرد. در غیر این صورت، یک نفر برای خرید مواد غذایی و یک نفر برای پختن غذا میرود و هر روز با هم درگیر میشوند. ” “هر کسی که در صنعت رستورانداری کار میکند، میداند که هرگاه کسی درباره کیفیت غذا شکایت کند، استادکارها ابتدا دلیل را در کیفیت پایین مواد اولیه جستجو میکنند. بنابراین باید این قدرت را به استاد بزرگ بسپارم تا بتواند مانند افراد نسل مادرم، در شرایط فقر زندگی کند و با پول کمی، هر راهی را بیابد تا خانوادهاش تا حد امکان خوب غذا بخورند. اما استاد بزرگ مادرم نیست، باید او را تشویق کرد. چطور تشویق کنیم؟ مصرفکنندگان غذاخوری، هر ماه نظر خود را درباره کیفیت غذا ارائه میدهند؛ هرچه امتیاز بالاتر باشد، پاداش سرآشپز نیز بیشتر خواهد بود. ” مدیریت هدفمحور: فرمانده، راهش را ادامه میدهد؛ به خرگوشهای کوچک توجه نمیکند. بدنم که روی کاناپه تکیه داده بود، ناخودآگاه صاف شد؛ این صاحب کسبوکار بینظم، باعث شد که من به او احترام بگذارم. ادامه دادم و پرسیدم: «اما تجربه من این است که هر کسی که غذا میخورد، یک “چن شیمی” است؛ غذاهایی که سرآشپزهای جدید درست میکنند، در ابتدا خیلی خوشمزه هستند، اما با گذشت زمان خستهکننده میشوند و امتیازشان پایین میآید.» ” “پس باید تحلیل کنید که مهمانان در مورد چه چیزی بیشتر اهمیت قائل هستند؟ پسرهایی که در این کافهغذاخوری غذا میخورند، از غذا راضی نیستند؛ مشکل اصلی مربوط به مقدار غذاست. وقتی که من تازه مسئولیت این کافهغذاخوری را بر عهده گرفتم، آنجا نوعی نیمخودخدمتی داشت. اما میدانی، هر کسی که از بوفه غذا میخورد، چشمانش بزرگ و شکمش کوچک است ; تا جایی که میشود بردارید، اگر نتوانستید بخورید، یا مجبورید آن را بخورید یا مخفیانه دور بریزید. کارکنان کافهتریا میترسیدند که افراد کافی در صف نباشند، بنابراین سعی میکردند مقدار کمتری به آنها بدهند؛ در نتیجه همیشه دعوا میشد. کسانی که در آشپزخانهها کار میکنند، میدانند که غذا تهیه کردن برای چند نفر، حتماً صرفهجوییبخشتر از ; اما تقسیم غذا، بهداشتی، راحت و مدرن است؛ بنابراین اکثر کافههای غذاخوری شرکتها از این روش استفاده میکنند. ” “اما باید ببینید مشتریان شما چه کسانی هستند؟ اگر همه کارمندان دفتری باشند، البته باید غذا را جداگانه سرو کرد؛ انسان ابتدا باید سیر شود و سپس غذای خوبی بخورد. بنابراین، سرانجام توانستم شرکت مدیریت ساختمان را متقاعد کنم تا سیستم غذاخوردن جداگانه را به سیستم غذاخوردن مشترک تغییر دهد. آنها نمیتوانند شرایط من را رد کنند: هشت نفر در یک میز، چهار غذا و یک سوپ، استفاده از چنگالهای جداگانه برای برداشتن غذا، و خوردن پس از جمع شدن همه. در نتیجه، میزان رضایت به طور ناگهانی ۱۰ درصد افزایش یافت. ” “نه تنها این، برای خوردن غذای کافی با هزینه کم، تنها راهی وجود دارد: غذا بیشتر و سبزیجات کمتر. من و استاد بزرگ، هنگام طراحی منو، سعی کردیم راهی پیدا کنیم تا در هر وعده غذایی، چه ناهار و چه شام، یک غذای با طعم قوی وجود داشته باشد که بتواند غذا را خوشمزهتر کند. مثلاً: گوشت با سبزیجات ترش، ماهی سرخشده، روده بزرگ تفتداده شده با سبزیجات ترش، توفوی ماپو و غیره. برای پختن این غذاها باید از روغن، نمک، سس سویا، گوآنگژو و ادویههای زیادی استفاده کرد؛ بنابراین نیازی به مواد اولیه بسیار تازه نیست. باید بدانید که قیمت ماهی مرده نصف قیمت ماهی زنده است. ” “میبینی، این همان نکتهای است که من بر آن تمرکز کردهام. این شرکت سه بار پیمانکار غذاخوری خود را عوض کرده است و ما از پیمانکار فعلی بسیار راضی هستیم. حالا مدیرعامل آنها هم اغلب در کافهخوراکی غذا میخورد؛ با توجه به افزایش قیمتها در این چند ماه، او خودش از من پرسید که آیا نیاز به پول بیشتری دارم یا نه. ” بیوقفه به او خیره شدم و با خودم فکر کردم: مدیران همگی با مدیریت اهداف آشنا هستند، اما وقتی چندین هدف با یکدیگر در تضاد قرار میگیرند، اغلب هدف اصلی فراموش میشود — بسیاری از شرکتها برای جلوگیری از رشوهگیری، انگیزه کارکنان خود را نیز از بین میبرند. این صاحب کسبوکار کوچک، ظاهراً فردی ماهر است که میتواند ژنرالها را به راه بیندازد و دنبال خرگوشهای کوچک نرود. مدیریت انتظارات مشتریان: صاحب کسبوکار، وقتی دید که من با صداقت سؤال میپرسم، بسیار احساس غرور کرد و ادامه داد: «در واقع، کسانی که در زمینه رستورانداری فعالیت میکنند، از شکایات مشتریان نمیترسند؛ زیرا شکایات مشتریان مربوط به مشکلاتی است که قابل مشاهده هستند و رفع آنها آسان است. مشکل اصلی، سلیقه مشتریان است.» آقای هوانگ، حرف شما درست است؛ خوردن مداوم این چند غذا، هر کسی را آزار میدهد. به همین دلیل است که رستورانها مدام سرآشپزهای خود را عوض میکنند و غذاهای جدیدی را معرفی مینمایند. ” “اما وضعیت ما در کافهتریا خیلی بد است، چون اکثر کارمندان چارهای ندارند و مجبورند اینجا غذا بخورند. بنابراین، آنها اغلب نارضایتی خود از غذا را از طریق مسائل دیگری بروز میدهند، مانند کیفیت پایین غذا و رفتار نامناسب پرسنل. در واقع، هر کسی خانهای دارد و مادر هم فقط میتواند آن چند غذا را درست کند؛ چرا برایت آزاردهنده نیست؟ بیرون میدوم و بعد از رسیدن به خانه، غذایی که میخورم همچنان غذای خوشمزهای است که مادر درست کرده است. ” “بنابراین کارم در آشپزخانه متفاوت از دیگران است؛ دیگران میخواهند کارکنان هر روز به آشپزخانه بیایند تا غذا بخورند، چون هر روز که تعداد کسانی که غذا میخورند بیشتر باشد، کسی که در آشپزخانه کار میکند نیز یک روز بیشتر درآمد دارد. من کار مدیریت غذاخوری هر شرکتی را بر عهده میگیرم و از شرکت میخواهم که اجازه دهد غذاخوری هر هفته یک روز تعطیل باشد، زیرا کارمندان من نیز نیاز به استراحت دارند. در واقع دلیل واقعی این است که میخواهم کارمندانی که تمام روز در کافهتریا غذا میخورند، خودشان آشپزی کنند یا به رستورانهای بیرونی بروند تا طعمهای مختلف را تجربه کنند و قیمتها را مقایسه کنند؛ به این ترتیب متوجه خواهند شد که غذاهای من ارزشش را دارد. من ۱۰۰ درصد مطمئنم که آنها با هزینه ۷ یوان، در هر جایی، حتی اگر خودشان غذا درست کنند، هرگز نمیتوانند غذای بهتری نسبت به آنچه اینجا میخورند، داشته باشند. ” من واقعاً با یک فرد بسیار ماهر روبرو شدم؛ نمیدانم کدام استاد مدیریت گفته است: «اصل اول بازاریابی، مدیریت انتظارات مشتریان است، نه صرفاً برآورده کردن نیازهای آنها.» ”به نظر میرسد این صاحب کسبوکار کوچک که تنها تحصیلات مقطع راهنمایی دارد، یک استاد خودآموخته است. تطابق با طبیعت انسان و قوانین طبیعی. من ادامه دادم: «خرید مواد غذایی در رستورانها، کاری است که صاحبان رستورانها را به فکر فرو میبرد؛ آنها اغلب از روشهای مختلفی برای کنترل آن استفاده میکنند.» نگرانیهای آنها نیز منطقی است؛ هرچقدر هزینه غذا برای هر نفر کم باشد، وقتی صدها نفر با هم جمع شوند، در طول یک سال، مجموع این هزینهها مبلغ قابل توجهی خواهد بود. چرا اینقدر به استاد بزرگت اعتماد داری؟ آیا او خویشاوند توست؟ ” صاحب کسبوکار کوچک خندید: «من در شنزن چهار رستوران دارم، از کجا باید چنین تعداد زیادی از بستگانی داشته باشم که بتوانند آشپزی کنند؟» در واقع، کار گرفتن رشوه برای خرید مواد غذایی از بازارهای مواد غذایی، توسط همان کسانی انجام میشود که در شرکتها آشپزخانه دارند؛ چرا؟ کسانی که مسئول کافهخوراکی هستند، در این زمینه تخصص ندارند؛ علاوه بر این، اغلب آنها مدیران بخش اداری هستند و کارهای دیگر زیادی بر عهدهشان است، بنابراین امکان ندارد که وقت زیادی را صرف مدیریت کافهخوراکی کنند. ” “این شرکتهای بزرگ فکر میکنند که با استفاده از روالها، سیستمهای پیچیده و نظارت دقیق میتوانند مشکل رشوهگیری را حل کنند؛ این حرفها کاملاً بیاساس است. همگی از نوع کلم هستند، برخی از آنها امروز تازه از باغچه چیده شدهاند ; برخی روز پیش برداشت شدهاند، حتی با آب شسته شوند هم تازه هستند؛ چطور میخواهید نظارت کنید؟ یک جفت اندامهای خوکی، صبحها به قیمت ۳۰ یوان فروخته میشود؛ اما پس از ساعت ۵ عصر، قیمت آن به ۱۰ یوان میرسد. اگر خریدار بخواهد پول شما را صرفهجویی کند، با فروشنده میگوید: «آبهای باقیمانده را برایم بیاورید.» ; اگر او طبق قوانین عمل کند یا حالش خوب نباشد، شما باید ۳۰ یوان پرداخت کنید. علاوه بر این، در روزهای تعطیلات، تأمینکنندگان یک بسته سیگار برایش میفرستند و میوههای تازه نیز در یک سبد برایش ارسال میشود؛ آیا میتوانی کنترل این کارها را داشته باشی؟ مهمتر از آن این است که آیا نیاز به مدیریت آن دارید؟ ” “پس در مورد چیزهایی که نمیتوان کنترلشان کرد، نباید به زور وارد شد ; باید به روشهای مختلفی مدیریت کرد. چیزی که من میتوانم کنترل کنم، هزینه غذا ۴ یوان برای هر نفر است؛ لطفاً چهار غذا و یک سوپ تهیه کنید که مهمانان را راضی کند ; اگر با این شرایط هنوز هم بتوانی رشوه بگیری، آن وقت این استعداد توست ; اگر واقعاً چنین تواناییای داشتی، دیگر نیازی نبود که استاد بزرگ شوی؛ میتوانستی صاحب رستوران شوی. چرا؟ چون میتوانی از استاد بزرگ مراقبت کنی. ” اکثر مردم تنها میدانند که «اداره یک کشور بزرگ مانند پختن یک غذای ساده است»، اما نمیدانند که این تنها نیمهجملهای است. در واقع منظور لائوتسه این بود: اگر مدیران بتوانند با طبیعت انسان و قوانین طبیعی هماهنگ شوند، اداره یک کشور بزرگ به اندازه پختن یک غذای ساده آسان خواهد بود. این صاحب کسبوکار کوچک ظاهراً کسی است که کل جملهی لائوزی را میداند. باید به همه افراد، مقداری قدرت داده شود. من دوباره پرسیدم: «آیا روغن، غلات و سسها نیز بر کیفیت غذا تأثیر نمیگذارند؟ چرا خرید آنها را به استادبزرگ واگذار نمیکنند؟» ” رئیس کوچک با زیرکی نگاهی به من انداخت و گفت: «این همان روش مدیریتی ویژهی من است.» خریدهای سایر شرکتها یکپارچه است، اما من میخواهم آن را پراکنده کنم. به نظر من، هرچه مبلغ پولی که یک فرد با آن سروکار دارد کمتر باشد، احتمال فساد در او نیز کمتر است؛ اگر باور ندارید، به آن فسادگران بزرگ نگاه کنید؛ همگی آنها افرادی با قدرت زیاد هستند. چرا؟ مبلغ درگیر بسیار زیاد است؛ کمی از آن، وسوسهبرانگیز برای افراد خواهد بود. نمیدانم چرا برخی شرکتها مجبورند همه چیز را به صورت متمرکز خریداری کنند؟ نه تنها این، بلکه در واقع در مورد چیزهای زیادی، خریداران به اندازه کسانی که از آنها استفاده میکنند، متخصص نیستند. ” “بنابراین، حق خرید را جدا کردم. ابتدا، چیزهایی که نیاز به خرید دارند را بر اساس ماهیتشان طبقهبندی کنید. اینها محصولات استاندارد هستند؛ صرفنظر از میزان مبلغ، آنچه قابل مناقصه است، به صورت جداگانه خریداری نمیشود. برای مثال: مناقصات مربوط به غلات و روغنها؛ چیزهایی مانند نمک، اجینوموتو، سس سویا و سرکه نیز، هرچند مبلغ آنها کم است، اما تحت پروتکل مناقصه خریداری میشوند. این چه نام دارد؟ تا حد امکان، موجب ترغیب به جرم نشود. حالا حتی برای خرید ده بطری آبجو هم میتوان مذاکره کرد، بنابراین باید تا حد امکان شکافها را پر کرد. کالاهایی که نمیتوان برای خرید آنها مناقصه گذاشت، مانند سبزیجات، صرفنظر از میزان مبلغ، باید مستقیماً به متخصصان باتجربه تحویل داده شوند. ” “چرا؟ علاوه بر دلایل ذکر شده، من در حال حاضر چهار کافهغذاخوری اداره میکنم؛ بالاترین استاندارد هزینه غذا برای هر نفر در روز ۲۰ یوان و پایینترین آن ۷ یوان است. مواد اولیه مورد استفاده در این کافهها نیز متفاوت است؛ خرید همزمان آنها باعث میشود توجه به یکی کاهش یابد. جارو، دستمال و کارکنان **این اقلام متفرقه توسط مدیر هر کافهخوری خریداری میشود. به این ترتیب، هر کس مسئول بخشی از خرید است؛ نه تنها میتوان بهترین کالا را خریداری کرد، بلکه هر کس مقدار کمتری خریداری میکند و مبلغ پرداختی نیز کمتر است. در نتیجه، اختلاف قیمت به راحتی قابل مشاهده خواهد بود. مثلاً: اگر جاروبرقی در سایر رستورانها ۵ یوان باشد، اما شما آن را ۱۰ یوان بخرید، چطور میتوانید احساس گناه نکنید؟ ” “انسان، هرچقدر هم که دیگران مداخله کنند، بهتر است خودش از خودش مراقبت کند. دلیل دیگری هم برای این کار من وجود دارد؛ همه میدانند که خرید کردن کار خوبی است؛ مردم به شما سیگار و نوشیدنی تعارف میکنند، شام هم برایتان تهیه میشود، و احتمالاً میتوانید رشوه هم دریافت کنید. اما در کارهای خوب، باید تا حد امکان همه سهیم شوند؛ نمیتواند من تمام روز در محیط دودآلود باشم و شما تمام روز در شرایط لذتبخش زندگی کنید، وگرنه باعث حسادت و شایعات میشود. اگر قدرت تقسیم شود، همه میتوانند از آن سود ببرند و در عین حال یکدیگر را نظارت کنند. البته من هم برای پراکندگی، کارها را پراکنده نمیکنم؛ آنچه باید متمرکز شود، همچنان باید متمرکز باقی بماند. مثلاً، حق خرید غلات، روغنها و سسها را به مدیر یک کافهخوراکی واگذار کردهام تا او به جای پنج کافهخوراکی دیگر، این کالاها را خریداری کند. البته، مناقصه به صورت چرخشی انجام میشود و سال بعد، مدیر رستوران دیگری مسئولیت را بر عهده میگیرد. ” “رئیسهای دیگران میگویند: کارمندان همگی میخواهند کار کمتری انجام دهند و پول بیشتری دریافت کنند. فکر نمیکنم اینطور باشد؛ به نظرم کارمندان میخواهند کارهای بد و سخت را کمتر انجام دهند، مثل شستن سبزیجات و تمیز کردن زمین که کارهای کثیف و طاقتفرسا هستند. اگر کارگران شستن سبزیجات را مسئول وزنکردن کنیم، حتی بدون دریافت پول هم با خوشحالی کار میکنند. چرا؟ نه تنها میتوانید برای خنک شدن و نفس عمیق کشیدن و سیگار کشیدن به بیرون آشپزخانه بروید، بلکه با تسلط بر ترازو، مورد احترام دیگران نیز قرار میگیرید. او نه تنها نیاز به وزنکشی مجدد دارد، بلکه باید ثبت کند ; وزنش کم است، باید از یک استاد برجسته برای بررسی کمک گرفت. انسان است، کدامکس نمیخواهد کمی قدرت داشته باشد؟ بنابراین اصل من این است که همه کمی قدرت داشته باشند. ” “انسان با حق بدون مسئولیت، و با حق اما بدون توانایی، به راحتی دچار سرخوردگی میشود. اینکه کارگر شستن سبزیجات چند سیگار از دیگران بگیرد، مسئلهای جزئی است؛ اما خرید هزاران کیلوگرم برنج و آرد میتواند منجر به مشکلات بزرگ شود. بنابراین، هرچند اختیارات مناقصهگیری برای برنج و آرد را به مدیر کافه دادم، اما مناقصه باید طبق روشی که من تعیین کردهام انجام شود. نتایج مناقصه ما را هیچکس، از جمله داوران، نمیتواند از پیش بداند. چون ما در زمینه تجارت مواد غذایی فعالیت میکنیم، چیزهایی که وارد دهان مردم میشود نباید فقط بر اساس قیمت پایین انتخاب شوند؛ در غیر این صورت، در جریان رقابت، انواع برنجهای سمی نیز وارد محصولات میشوند. بنابراین روش من برای مناقصه همیشه این است: اول، حداقل چهار تأمینکننده غیرمرتبط پیشنهاد ارائه دهند ; دوم، باید یک تأمینکننده جدید وجود داشته باشد ; سوم، برنده مناقصه، کسی است که پیشنهاد قیمتش نزدیکترین مقدار به میانگین قیمت چهار پیشنهاد دیگر باشد. هر کسی که این قانون را نقض کند، مرتکب جرم شده است و باید توضیحات لازم را ارائه دهد. ” هرچه رئیس بیشتر صحبت میکرد، هیجانزدهتر میشد و من هم بیشتر فکر میکردم که او فوقالعاده است. از او پرسیدم: «قبلاً چه کار میکردی؟» تمام این راهکارها را خودت فکر کردهای؟ ” او گفت: «من امسال ۴۵ سالهام، در جوانی سرباز بودم و بعداً در یک اداره رانندگی میکردم.» بعداً برای کار به شنزن آمد؛ اما با تمام تلاشهایش نتوانست موفق شود، بنابراین تصمیم گرفت خودش کسبوکاری راهاندازی کند. چون سرمایه زیادی نداشت، یک رستوران کوچک در منطقه کارخانهها باز کرد؛ در نهایت آنجا به یک کافه تبدیل شد. من همه چیز را در طول فرآیند درک کردم؛ کنترل پولهای رشوه، با استفاده از انسانها برای نظارت بر انسانها، مؤثر نیست ; برای کنترل از منبع ; باید قدرت بزرگ را به کنترل قدرتهای کوچک تبدیل کرد ; باید با قوانین و مقررات کنترل شود ; باید انسان خودش را کنترل کند. ” منبع: اینترنت
ای فرد بزرگوار، آیا راننده تاکسی جایش را به مدیر کافه داده است؟
روغن فاضلاب اینگونه وارد کافهخوراکیها میشود؟