HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

توصیه مطالعه | دکتر در توالت، داستان کوتاهی است اما پرمعنا

2016-08-28View Original

Thread Content

یک دکتر در یک مؤسسه تحقیقاتی مشغول به کار شد و فردی با بالاترین مدرک تحصیلی آنجا شد. یک روز او برای ماهیگیری به استخر کوچک پشت محل کارش رفت؛ درست در همان لحظه، رئیس و معاونش نیز در سمت چپ و راست او بودند و آن‌ها نیز مشغول ماهیگیری بودند. او فقط کمی سرش را تکان داد؛ این دو دانشجوی کارشناسی، چه چیزی برای صحبت کردن دارند؟ چند لحظه بعد، رئیس ایستگاه قلاب ماهیگیری‌اش را کنار گذاشت، کمی کش و قوس داد و با سرعت از روی آب به سمت سرویس‌های بهداشتی در آن سو رفت. چشمان دکتر آنقدر باز شده بود که انگار می‌خواستند بیفتند... روی آب شناور؟ امکان ندارد، این یک برکه است! وقتی رئیس اداره از دستشویی برمی‌گشت، نیز با همان سرعت از روی آب به سمت بالا شناور شد. چه اتفاقی افتاده؟ خودم دکترایم، چطور می‌توانم از دیگران بپرسم! مدتی بعد، معاون رئیس نیز بلند شد، چند قدم رفت و با صدای «خش‌خش» از روی سطح آب به سمت دستشویی رفت. این بار دکتر تقریباً بیهوش شد: امکان ندارد، به مکانی رسیده‌ام که استادان رزم در آن جمع شده‌اند؟ در آن لحظه، دانشجوی دکترایی نیز عجله کرد. دو طرف این استخر دیوار وجود دارد؛ برای رسیدن به سرویس‌های بهداشتی در آن سو، باید ده دقیقه مسیر طولانی را طی کرد، و بازگشت به محل کار نیز خیلی دور است… خدای من! چکار کنم؟ دانشجوی دکترایی نیز تمایلی به پرسیدن از رئیس‌های دو بخش نداشت؛ پس از نیم روز تحمل، بلند شد و قدم به سمت آب گذاشت: «باور ندارم که کسی که می‌تواند از روی سطح آب عبور کند، من که دانشجوی دکترایی هستم، نتوانم…» فقط صدای «بوم» شنیده شد و دانشجوی دکترایی در آب افتاد. دو رئیس او را بیرون کشیدند و از او پرسیدند چرا به داخل آب رفته است. او پرسید: «چرا شما می‌توانید از آنجا عبور کنید؟» ”دو نفر به یکدیگر نگاه کردند و لبخند زدند: «در این استخر، دو ردیف تیرک چوبی وجود دارد؛ به دلیل باران‌های این دو روز، سطح آب بالا رفته و این تیرک‌ها درست زیر سطح آب قرار گرفته‌اند.» همه ما موقعیت این تیرک‌های چوبی را می‌دانیم، بنابراین می‌توانیم روی آن‌ها قدم بگذاریم و از آنجا عبور کنیم. چرا از من نپرسیدی؟ ” مدرک تحصیلی نمایانگر گذشته است، تنها توانایی‌های آموخته‌شده می‌تواند نمایانگر آینده باشد. کسی که به تجربه احترام می‌گذارد، می‌تواند مسیرهای پرپیچ و خم کمتری را طی کند. یک تیم خوب، باید تیمی یادگیرنده نیز باشد. پنج عنصر ضروری برای یک تیم: اعتماد، دقت، ارتباط، درک نگاه دیگران، و شادی. ۰۱. ارتباط. جنگی شدید میان شیر و ببر درگرفت و در نهایت، هر دو طرف آسیب دیدند. شیر، در لحظات آخر زندگی‌اش، به ببر گفت: «اگر تو مجبور نمی‌کردی قلمروم را از من بگیری، ما هم به این وضعیت نمی‌رسیدیم.» ”ببر با تعجب گفت: «من هرگز فکر نکرده بودم که قصد برداشتن سرزمین تو را داشته باشم؛ همیشه فکر می‌کردم که تو می‌خواهی به من حمله کنی!» ”ارتباط متقابل یک عامل کلیدی برای حفظ روابط بین همکاران و رئیس است. هیچ حرفی را در دلتان نگه ندارید؛ بیشتر با همکاران و کارمندان خود صحبت کنید تا آن‌ها نیز شما را بهتر بشناسند. این کار می‌تواند از بروز سوءتفاهمات و تعارضات غیرضروری جلوگیری کند. ۰۲. اعتماد. دو پرنده با هم زندگی می‌کردند؛ پرنده نر تمام دانه‌های میوه را جمع کرد تا پرنده ماده آن‌ها را نگه دارد. به دلیل هوای خشک، دانه‌ها آب خود را از دست دادند و کوچک شدند؛ به طوری که تعداد دانه‌ها در لانه تنها نصف مقدار اولیه بود. پرنده نر فکر کرد ماده آن را دزدیده و خورده است، پس آن را با منقارش کشت. چند روز بعد، پس از باران‌هایی، هوا مرطوب شد و دانه‌ها دوباره لانه را پر کردند. در آن لحظه، پرنده نر با پشیمانی گفت: «من پرنده ماده را اشتباه متهم کردم!» ”رئیس و همکاران باید به یکدیگر اعتماد داشته باشند؛ زیرا بسیاری از تیم‌های خوشبخت و متحد، به دلیل شک و سوءظن نابود می‌شوند. بنابراین، باید به همکاران و کارمندان اعتماد داشت و اجازه نداد که سوءظن‌ها تیم را نابود کنند. ۰۳. محتاط باشید. دو کلاغ روی درخت شروع به فریاد زدن کردند؛ هرچه بیشتر فریاد می‌زدند، عصبانیتشان بیشتر می‌شد. در نهایت، یکی از کلاغ‌ها چیزی را برداشت و به سمت کلاغ دیگر پرتاب کرد. آن چیز پس از برخورد به کلاغ دیگر، خرد شد و در همین لحظه بود که کلاغی که آن را پرتاب کرده بود، متوجه شد که چیزی که فرستاده بود، در واقع تخم خودش بود که هنوز جوانه نزده بود. در مواجهه با مشکلات باید آرام عمل کرد؛ به‌ویژه هنگام بروز مسائل و تعارضات، باید عقلانی باشیم و از تصمیمات هیجانی پرهیز کنیم. تصمیمات هیجانی نه تنها مشکلات را حل نمی‌کنند، بلکه آن‌ها را بدتر نیز می‌کنند و در نهایت، کل تیم متحمل خسارت می‌شود. ۰۴. جایگزینی. بره، سگ کوچولو را برای غذا دعوت کرد؛ او میزی پر از چمن تازه و نرم آماده کرده بود، اما سگ کوچولو فقط دو لقمه خورد و دیگر نتوانست بخورد. چند روز بعد، سگ کوچولو از گوسفند کوچولو دعوت کرد تا غذا بخورد. سگ فکر کرد: نمی‌توانم مثل گوسفند کوچولو خسیس باشم؛ حتماً باید با یک ضیافت پرمهمانی از او پذیرایی کنم. بنابراین سگ کوچولو یک میز پر از استخوان‌های خوب آماده کرد، اما بره حتی یک لقمه هم نتوانست بخورد. آنچه را که خود می‌خواهی، به دیگران تحمیل نکن. در هر کاری، افکار خود را به همکارانتان تحمیل نکنید؛ وقتی با مشکلاتی روبرو می‌شوید، سعی کنید از دیدگاه طرف مقابل فکر کنید. به این ترتیب، می‌توانید همکاران و کارمندانتان را بهتر درک کنید. ۰۵. شادی. خوک کوچولو شروع به یادگیری درست کردن کیک کرد، اما کیک‌هایی که درست می‌کرد همیشه خوشمزه نبودند. از استاد خروس پرسید، خروس فکر کرد و از او پرسید که مواد لازم برای درست کردن کیک چیست. خوک کوچولو گفت که برای جلوگیری از هدر رفتن، تمام تخم‌مرغ‌هایی که برای درست کردن کیک استفاده کرده، تخم‌مرغ‌هایی نزدیک به فساد بوده‌اند. خروس به خوک کوچولو گفت: «یادت باشد، فقط با استفاده از مواد خوب می‌توان کیک خوبی درست کرد.» ”فقط با استفاده از مواد خوب می‌توان کیک خوبی درست کرد؛ به همین ترتیب، فقط با داشتن حال و هوای شاد می‌توان یک تیم خوشبخت ساخت. بنابراین، پیش از ورود، لطفاً تمام نگرانی‌هایتان را کنار بگذارید و با چهره‌ای شاد وارد شوید. این مقاله تقدیم به نخبگان در پست‌های مختلف تیم می‌شود! فرد کاملی وجود ندارد، تنها تیم‌های کامل وجود دارند. - پایان -
Reply #22016-08-28
هه، یاد گرفتم، چیزهایی آموختم، تیم در اولویت است :)
Reply #32016-08-28
در هر گروه سه نفره، حتماً کسی وجود دارد که بتوانم از او یاد بگیرم:lol:lol:lol
Reply #42016-08-28
هر داستان، فرد را وامی‌دارد تا به تأمل عمیق بپردازد
Reply #52016-08-28
اگرچه شوخی است، اما بسیار تأمل‌برانگیز است
Reply #62016-08-29
۰۱. ارتباط. شیر و ببر، یکی پادشاه دشت‌ها و دیگری پادشاه کوه‌هاست؛ مگر در باغ وحش، کجا می‌توانند با هم ملاقات کنند؟ ۰۲. اعتماد. این یعنی آزار پرنده‌ای که نمی‌تواند بشمارد؟ ۰۳. محتاط باشید. این کلاغ، پرستار است. ۰۴. جایگزینی. سگ کوچولو علف می‌خورد و استفراغ می‌کند؛ این کار به کاهش وزن کمک می‌کند. دنده‌های گوشت، مطمئنی که دنده گوسفند نیستند؟ ۰۵. شادی. خوک‌ها از همان ابتدا به چیزهای بدبو علاقه دارند. -پایان-
Reply #72016-08-30
واقعاً با دقت آن را خواندم؛ بسیار منطقی است، واقعاً، با بسیاری از چیزهایی که در زندگی، کار و شرکت‌های ما وجود دارد، کاملاً همخوانی دارد!

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.