Thread Content
اول یک شوخی که تازه در گروه دیدم را میگویم. این چند روز اخیر مراسم جشن پذیرش دانشجویی خیلی زیاد بوده؛ چه مراسمهای مربوط به دانشگاههای درجه یک، درجه دو، درجه سه و چه مراسمهای مربوط به مؤسسات آموزش عالی فنی، همگی برگزار میشوند و حتماً باید هدیهای هم اهدا کرد. دیروز یکی از دوستان گفت که بچهاش قرار است به مدرسه برود و از همه خواست که برای نوشیدن بروند. از او پرسیدم: «فرزندت در چه مدرسهای تحصیل میکند؟» ” برادرم نمیتوانست حرفش را بزند، مکثهای زیادی داشت و چیزی نگفت؛ فکر کردم شاید نمرهاش خوب نبوده باشد، برای همین دیگر سؤالی نپرسیدم. چند روز بعد، همگی برای جشن پذیرش پسر برادرم گرد هم آمدیم. بعد از اینکه همگی پولهای نقد خود را دادند، همه نشستند؛ برادرم در وسط صحنه ایستاد و سخنرانی کرد. ناگهان با صدایی آهسته و با احساس شرم، به خویشاوندان و دوستانش گفت که پسرش ناامیدکننده است و وارد یک مدرسه رانندگی شده است… به محض اینکه حرفش تمام شد، همه به یکدیگر نگاه کردند؛ تمام حاضران شوکه شدند… مدرسه رانندگی؟ من میخواهم با یک سیلی تو را بکشم! با پول ما گواهینامه رانندگی میگیرید؟ پول باقیمانده میتواند برای خرید یک ماشین هم استفاده شود! این یک شوخی است؛ اگر واقعاً مراسم جشن پذیرش دانشگاه بود، شرکت میکردید؟
کسانی که رابطه خوبی دارند، باید بروند؛ این یک قاعده متقابل است.
باید بروم، در نهایت خودم هم بچه دارم، اما پول حلوا به تصمیم همگی بستگی دارد
رابطه با چین همینطور است؛ بار اول ناآشناست، بار دوم آشناتر میشود، و بار سوم تقریباً دوست میشوند~~~~ رفتن یا نرفتن مهم نیست، فقط کمی حمایت کنید؛ در آینده شما هم زمانی نیاز به حمایت خواهید داشت
فقط در صورتی میتوانم بروم، وگرنه دیگران را ناراحت میکنم
هرچند دعوت کردهاند، باز هم باید بروم...
هر وقت صدایت زدند، بهتر است بروی؛ اگر بروی، لزوماً خوبیهایت را به یاد نخواهد داشت، اما اگر نروی، قطعاً آنها را به یاد خواهد داشت.
اگر آنها جرأت دعوت کردن را دارند، تو باید بروی. فرض کنید ۲۰۰ تومان برای غذا خرج میکنید. فراموش نکنید که تمام اعضای خانواده، چه بزرگ و چه کوچک، را همراه خود ببرید
برای روابط انسانی، باید بروم.
هاها، شوخی خوبی بود. باید به اینجا برویم. این واقعاً از شخص به شخص متفاوت است؛ برخی از همکاران ما حتی در مراسم ازدواجشان هم مهمانی نداشتند.
اگر دعوت کردیم، باید بیایند؛ اما اوضاع منجمله خوب است، همه را خیلی خوب نمیشناسم. بچهها کوچک یا بزرگ هستند و تعداد کمی از آنها قرار است به دانشگاه بروند. فقط، وقتی در زادگاهم بودم، با خیلیها رفت و آمد داشتم؛ حالا که اینجا هستم، وقتی فرزندان خودم به دانشگاه بروند، دیگر نمیتوانم آنها را برای مراسم فارغالتحصیلی دعوت کنم
بستگی به رابطه دارد، اگر میشود اجتناب کرد، سعی کنیم از آن اجتناب کنیم. اگر بروی، هرچه بیشتر شود، دلت میسوزد ; کم شد، صاحب فریاد زد.
معمولاً اگر با کسی آشنایی نداشته باشید، او هم شما را فرا نخواهد خواند. من دوستانی دارم که آنها را فراخواندهاند، اما حتی یک ریال هم پولی دریافت نمیکنند؛ فقط برای خوشحالی بچهها این کار را میکنند.
اینطور بهتر است، کمی هدیه همراه ببرید
ما کشوری متمدن هستیم؛ امروزه آداب و رسوم ما روز به روز بیشتر شده و به آنها اهمیت بیشتری داده میشود. این مانند بازی کارت است؛ چه شرکت کنید و چه نکنید، اگر شرکت نکنید، حذف میشوید. همگی، ما فقط میتوانیم دنبال کنیم. نوعدوستی باید متقابل باشد.
الان همه اینطور است؛ برای جشن تولد کسی چیزی نمیگویند، فقط میگویند که همگی دور هم جمع میشویم، و بعداً متوجه میشویم که روز تولد است. الان دیگر پول هدیه هم دریافت نمیکنند، بلکه باید آن را پس دهند؛ بهتر است اصلاً پولی دریافت نکنند و فقط فرض کنند که همگی دور هم جمع شدهاند
باید بروم، در نهایت خودم هم بچه دارم، اما پول حلوا به تصمیم همگی بستگی دارد