Thread Content
۸ سال است که در مشاغلم فعالیت میکنم؛ از روز فارغالتحصیلی، هدفم یادگیری مهارتهای لازم بود تا مهندسی خوبی شوم و در آینده شرکت خودم را تأسیس کنم. هشت سال گذشته و این هدف هنوز محقق نشده است؛ اینکه خود را مهندس کنترل خودکار بنامیم، کمی به عنوان «مهندس» توهین محسوب میشود. در سال ۰۵ فارغالتحصیل شدم و وارد بازار کار شدم؛ رشتهام مکانیک و الکترونیک بود، اما یک سال در یک شرکت نصب ساختمانی کار کردم و یک سال نیز در آنجا مشغول کارهای نصب الکتریکی بودم. در سال ۰۶ به ژنگژو بازگشتم؛ هیچ تجربه کاری نداشتم، بنابراین تصمیم گرفتم با داشتن گواهینامه الکتریسیته، شغلی مرتبط با الکتریسیته پیدا کنم. چند ماه به عنوان الکتریسیتهکار کار کردم، سپس دوباره شروع به جستجوی کار کردم؛ تصادفاً وارد صنعت کنترل صنعتی شدم و هفت سال در آنجا کار کردم. هفت سال در زمینه کنترل صنعتی فعالیت کردم؛ دو سال اخیر را تقریباً هدر دادم. در یک موسسه طراحی، در بخش مهندسی کنترل خودکار کار میکردم؛ متأسفانه هر پروژه دو سال طول میکشید و تا به حال هنوز سفارشاتی دریافت نشده است. تفاوت بین موسسات طراحی و شرکتهای خودکارسازی بسیار زیاد است؛ هر روز که به محل کار میروم و از آن برمیگردم، احساس میکنم که فاصلهام با کنترل صنعتی بیشتر و بیشتر میشود. خودم کاری انجام نمیدهم، اما با گرفتن حقوق دیگران احساس بدی دارم. بعد از فکر و تأمل، تصمیم گرفتم شغل دیگری پیدا کنم؛ بیش از ۶۰ رزومه در سایت زیلیان ارسال کردم، اما هیچ پاسخی دریافت نکردم و احساس ناامیدی شدیدی داشتم. هفت سال از فعالیت در این حوزه گذشته است، اما هنوز تا رسیدن به هدفم که یک مهندس برجسته باشم، فاصله زیادی وجود دارد. متوجه شدهام که برنامهنویسی PLC، پیکربندی نرمافزار و ترسیم نقشههای الکتریکی که قبلاً انجام میدادم، همگی کارهای سطحی بودهاند. در این دو سال، در زمانهای فراغت، مدام درباره راههای آینده کار در حوزه کنترل صنعتی فکر میکردم. نتیجهگیری نهایی این بود که یا باید در یک حوزه خاص بسیار ماهر باشید، یا مهارتهای تکنیکی بسیار بالایی داشته باشید تا بتوانید کارهایی را که دیگران نمیتوانند انجام دهند، انجام دهید. و چون پروژههایی که در صنعت فرآیندهای تولیدی انجام میدادم نسبتاً متنوع بود، گزینه دوم را به عنوان جهت تلاش خود انتخاب کردم. گروه رایگان کنترل صنعتی e-pai① ۳۸۴۴۲۱۵۸۰ اگر بخواهم بگویم چه زمانی دیگر از عنوان «مهندس» سوءاستفاده نخواهم کرد، فکر میکنم حداقل از زمانی باشد که در طراحی الکتریکی، شروع از خروجی ترانسفورماتور، مهارت پیدا کنم؛ بتوانم بیش از سی دستور در Autocad را به خوبی یاد بگیرم و در EPLAN به حدی مهارت پیدا کنم که بتوانم با VBA عملیاتها را خودکار کنم ; انتخاب و نصب سنسورهای دریچههای ابزارهای اندازهگیری را کاملاً بلدم ; برنامهنویسی PLC به گونهای است که فرد بتواند برنامههای مشابه بلوک PID سیمنس را خودش بنویسد، الگوریتمهای مختلف برنامهنویسی کامپیوتری را در برنامههای PLC به کار ببرد، و بر اساس الزامات فرآیندی، نقشههای P&ID را به صورت مستقل ترسیم کند ; در زمینه پیکربندی، مسلط به Wincc و iFix هستم؛ همچنین میتوانم با استفاده از اسکریپتها برنامههای پیچیدهای بسازم. میتوانم نسخه دموی نرمافزار را به طور کامل تحت کنترل درآورم. مشکلاتی مانند پایگاه داده و گزارشها که برای کارکنان حوزه کنترل صنعتی دردسرساز است، دیگر برای من مشکلی ایجاد نمیکند ; در زمینه انتقال نیرو، قادر به محاسبه گشتاور و بار دستگاه به صورت مستقل است؛ همچنین کنترل موتورهای خصوصی را در چارچوب همان دستگاه، با دقتی تا حد امکان بالا انجام میدهد. این سیستم میتواند مناسبترین تجهیزات محرکه را برای دستگاه انتخاب کند ; در زمینه کامپیوتر، حداقل باید در VB مهارت داشت و در پایگاههای داده SQL تسلط کامل داشت ; امکان استفاده انعطافپذیر از نظریه کنترل برای کنترل خودکار، در برنامههای کامپیوتری و برنامههای PLC ; اگر امکانش باشد، میتوانم دوباره درس خودکارسازی مکانیک را بخوانم. شاید بسیاری فکر کنند که اهداف من خیلی دور هستند، اما من مدام به راهی که طی کردهام نگاه میکنم و پشیمان میشوم که چرا در گذشته دیدمان اینقدر محدود بود. اهداف زندگی همواره نیاز به زمان زیادی برای تحقق دارند؛ بنابراین، داشتن اهدافی بلندپروازانه هرگز اشتباه نیست.
بسیاری از مردم تجربهای مشابه صاحب پست دارند؛ آنچه در دانشگاه یاد میگیرند با کار واقعی متفاوت است، حتی برخی شغل خود را عوض میکنند. در هر شغلی، فردی برجسته وجود دارد؛ کلید موفقیت این است که پس از انتخاب شغل، برای آیندهی حرفهای خود برنامهریزی کنید و با تلاش مداوم، میتوانید دنیای جدیدی خلق کنید.
هیچ صنعت یا رشتهای نمیتواند کامل باشد. تحقیق بیپایان است.
درد را درک میکنم، اما باید خوشبین باشیم؛ راه را باید پیمود، راه دیگری وجود ندارد. به جستجوی خود ادامه دهید؛ اگر موفق نشدید، حداقل وجدانتان پاک خواهد بود
هرچه بیشتر کار میکنم، متوجه میشوم که کمبودهایم بیشتر میشود. ریاضیات، فیزیک، شیمی و مبانی نظری کامپیوتر، مستقیماً ارتفاع سقف را تعیین میکنند.
من در یک موسسه طراحی کار میکنم؛ یعنی طرحها را مینویسم و نقشهها تهیه میکنم. در مورد سختافزار و نرمافزار، فقط میدانم که چه چیزهایی را در بر میگیرند، به طور کلی چگونه کار میکنند، چگونه باید از آنها استفاده کرد و اطلاعات کلی درباره سیستمها دارم؛ اما خودم هرگز کاری با آنها انجام ندادهام. حالا میخواهم شغلم را عوض کنم، اما یافتن محل کار مناسب در مؤسسات طراحی کار سختی است؛ بنابراین میخواهم به سراغ سایر شغلهای مرتبط بروم. متوجه شدهام که بسیاری از این شغلها نیازمند دانش برنامهنویسی PLC و اصول مدارهاست؛ آه، حتی نمیدانم چطور باید یاد بگیرم. :'(مخصوصاً که من زن هستم، خیلی از شغلها مستقیماً برایم رد میشود.)
چقدر خوب است مؤسسههای طراحی، چه تعداد از مردم میخواهند وارد شوند اما نمیتوانند