Thread Content
۱. معمولاً وقتی رهبران بزرگ کارها را تخصیص میدهند، من دخالتی نمیکنم؛ پس خودم متنها را مینویسم، بعد از نوشتن آنها را برای بررسی به آنها میدهم، اما آنها هرگز آنها را نمیخوانند و از من میخواهند که مستقیماً آنها را برای رهبر بزرگ بفرستم. بعد از اینکه رهبر بزرگ متنها را میخواند و راضی نمیشود، به سراغ من میآید و میگوید: «این را فلانی نوشته، من آن را نخواندهام». هر بار این وضعیت باعث شرمساری من میشود. البته رهبران میگویند که اسناد گروه باید پس از بررسی توسط رهبر مستقیم، به آنها ارسال شود؛ اما رهبر مستقیم همیشه همین رفتار را دارد و میگوید: «تو جای من هستی، بعد از نوشتن متن را بفرست، نیازی نیست من آن را بررسی کنم». اما با این حرفها، دیگر نمیدانم چطور با او رفتار کنم. ۲. هر روز میگویند این کارشناس چیزی نیست و آن کارشناس چیزی نمیفهمد (بهویژه در مورد رؤسا و معاونان شرکتهای سینوپک و پتروچین)، خودشان هم هر روز بسیار «متواضع» هستند و میگویند که کارشناس نیستند؛ این حرفها باعث ناراحتی من شده است (من مهندسی هستم که از سیستم سینوپک فارغالتحصیل شدهام). ۳. افکار خودمان را، بدون هیچ دلیلی، مجبور نکنیم که دیگران آنها را بیان کنند تا با آن اثبات کنیم که افکارمان درست است. بدون هیچ دلیلی، به شما لقب «گفته شده توسط فلانی» را میدهند، در حالی که خودتان هرگز چنین چیزی نگفتهاید؛ همیشه فقط «گفته میشود». سپس تمام افتخارات را به شما نسبت میدهند و هر روز دربارهاش صحبت میکنند. آیا جالب است که همیشه خودشان را به شکل «معکوس» تحسین کنند؟ من آدمی هستم که اعتماد به نفس نسبتاً بالایی دارم و از رنج کشیدن نمیترسم، فقط شنیدن این حرفهای آزاردهنده هر روز باعث ناراحتی من میشود. میدانم که شاید هنوز کاملاً بالغ نباشم؛ لطفاً کمک کنید راهی پیدا کنم تا در برابر چنین رهبری چگونه خودم را سازگار کنم؟
بیا بریم بیرون و مشروب بخوریم، هر چیزی که میخواهیم بگوییم را میگوییم. معمولاً ارتباط برقرار کردن سخت است، پس بعد از نوشیدن الکل حرف میزنیم؛ اگر هم خوب صحبت نشد، مشکلی نیست، فقط کمی بیش از حد نوشیدهایم.
بیشتر مشورت کنید، مرتب گزارش دهید، و باید بیشتر از او حمایت کنید
آخرین بار این پست توسط leigeris88 در تاریخ ۳-۹-۲۰۱۶ ساعت ۱۴:۵۲ ویرایش شد. وقتی خواستم گزارشی ارائه دهم، او گفت: «خودت تصمیم بگیر؛ من هیچ اعتراضی ندارم، تو جای من را میگیری.» اما من واقعاً نمیتوانم جای او را بگیرم! او همچنین دوست دارد در پشت سر، رهبران بزرگ را مورد انتقاد قرار دهد؛ وظایفی که به او سپرده میشود را نیز به درستی انجام نمیدهد. به خاطر این کار، من در موقعیت بسیار دشواری قرار گرفتهام؛ نه انجام وظایف، نه عدم انجام آنها! گاهی اوقات هم برای شما کاری تعیین نمیکند و مستقیماً برای همه ایمیل میفرستد، بدون اینکه مشخص کند کار را به چه کسی بسپارد؛ بعد وقتی نزدیک موعد است، از من چیزی میخواهد. قبلاً هم نگفته بود که کار را چه کسی انجام دهد، در نتیجه هر بار کار من میشود. من از کار زیاد نمیترسم، فقط از اینکه مجبورم کار را با ناراحتی انجام دهم، عذاب میکشم! اصلاً نمیداند چطور رهبر باشد؛ هر روز میگوید: این برادر من است، آن دوست من است. وقتی کاری را او انجام نمیدهد، شما اگر آن کار را انجام دهید، او حتی راضی هم نمیشود! واقعاً نمیدانم چطور با هم کنار بیایم!
احساس میکنم زود یا دیر، جنگی بین ما رخ خواهد داد”
تو هم آدم بیایدئولوژی هستی. او عمداً نگاه نمیکند تا شما در برابر رهبران، اهمیتش را درک کنید. شاید در برخی زمینهها قبلاً او را ناراحت کرده باشید؛ خودتان به دقت بررسی کنید. اگر مشکلی پیش آمد، عقبنشینی کنید؛ اما روبرو شدن با چنین آدمی واقعاً آزاردهنده است.
او اهل خانوادهای ساده و بیتحصیل است؛ فارغالتحصیل نیست و تجربهمحور کار میکند. نوشتن برایش بسیار دشوار است، تقریباً نمیتواند بنویسد؛ آنچه مینویسد کاملاً ساده و عامیانه است و حتی از زبان رسمی هم استفاده نمیکند. اما او خیلی میخواهد خودش را برجسته نشان دهد؛ مدام به ما درس میدهد، سعی میکند ذهن ما را تحت کنترل درآورد و ادعا میکند که قبلاً در ساخت این و آن دستگاه کار کرده و بسیار بااستعداد بوده است. در هر صورت، من دیگر نمیتوانم تحملش کنم!
اگر شرایط خوب باشد و در جای دیگر نتوان چنین مکان خوبی پیدا کرد، بهتر است همچنان تحمل کنیم. کسی که تا این حد پیش رفته، قطعاً مزایایی دارد؛ باید حداقل در ظاهر با او رابطه خوبی داشته باشیم، چون او رئیس مستقیم ماست و «مقامات دور، بهتر از مقامات نزدیک نیستند»
بیشتر ارتباط برقرار کنید؛ در مورد نوشتن مستندات، پیشنهادات مربوط به طرحها را در آینده اضافه کنید و بخشهای بررسی و تأیید را قرار دهید تا مقامات مربوطه امضا کنند. به این ترتیب کار رسمیتر خواهد شد و افراد مربوطه مسئول امضاهای خود خواهند بود
اصول خودتان را حفظ کنید؛ برخی افراد فقط برای برجسته شدن خودشان هستند، پس چرا به آنها توجه کنیم؟ ۱. شما نمایندهی او هستید؟ او نگاه نمیکند، پس شما بنویسید؛ در نهایت رئیس بزرگ از شما سرزنش میکند یا از خودش؟ تنها در صورتی که بتوانید ثابت کنید که سند قبلاً به او نشان داده شده است، مثلاً به صورت ایمیل. ۲. گاهی اوقات هم برای شما تقسیمبندی انجام نمیدهد و مستقیماً برای همه ایمیل میفرستد، بدون اینکه مشخص کند به چه کسی تعلق میگیرد. از آنجایی که نام تو مشخص نشده، چرا از تو میپرسند؟ راستش را بخواهید، من دستوری برای انجام این کار دریافت نکردهام. اگر دوباره با چنین موضوعی روبرو شدید، آن را مستقیماً پس بفرستید.
این یک شرکت خصوصی است، یعنی هیچ کاری وجود ندارد که نباید انجام دهید؛ تعداد ساعات کاری مهم نیست، فقط این موضوع باعث ناراحتی درونی میشود! ناراحتم، نمیدانم چطور تنظیم کنم و آن را از بین ببرم!
اکنون تمام ارتباطات از طریق ایمیل انجام میشود؛ هر بار که چیزی را برایش میفرستم، اگر مشکلی نباشد، مستقیماً آن را ارسال میکند و مشکلی پیش نمیآید. اما هر بار از من میخواهد که مستقیماً آن را برای رئیس بفرستم. قبلاً رئیس درباره این موضوع با او صحبت کرده بود، اما او همچنان به کار خودش ادامه داد. رابطهاش با رئیس هم خوب نیست؛ او همیشه فکر میکند که رئیس علیه او است، همیشه در پشت سر دیگران حرفهای بدی میزند و من را هم درگیر میکند. گاهی دیگر نمیتوانم تحمل کنم؛ «خودت کارت را اشتباه انجام دادی، چرا اجازه نمیدهی دیگران دربارهاش صحبت کنند؟ کارهایی که من انجام میدهم، فقط برای سرپوش گذاشتن مشکلات است.» او میخواهد که همه چیز طبق میلش انجام شود؛ میگوید این کار لازم نیست، آن کار بیفایده است. در کار، همه چیز مهم است؛ اگر مشکلی وجود دارد، میتوان آن را مستقیماً با رئیس در میان گذاشت. اگر این کار را نکنیم، در پشت سر دیگران مشکلات ایجاد میشود؛ فقط کارهایی که مأمور شدهایم را انجام دهیم. خوشبختانه رئیس با او همانند دیگران رفتار نمیکند، اما رئیس در حال جستجوی جانشین برای اوست. او همیشه میگوید مهم نیست؛ در هر صورت سنم زیاد شده، اگر امکان نبود، به خانه برمیگردم و کار کشاورزی میکنم. گاهی واقعاً نمیتوانم تحمل کنم! کار راحت پیش نمیرود! اینکه خودم در یک جبهه با رهبران بزرگ نیستم، کار را برای من، یک سرباز کوچک، سخت میکند!
یا با محیط سازگار شوید، یا از آن خارج شوید. هرچه بیشتر فکر کنی، زندگی سختتر میشود.
چنین رهبریای غیرقابل درمان است و مشکلی ناشی از شخصیت، ویژگیهای فردی و ژنهاست. یا پیشی میگیرید و تسخیر میکنید، یا محیط خود را عوض میکنید.
راهی پیدا کنید تا در یک خط با مقامات بالاتر قرار بگیرید.
زمانی پیدا کنید تا دور هم جمع شویم و کمی نوشیدنی بنوشیم. میگویند اگر زیاد نوشید، آدم حرفهای بیمعنی میزند، اما اغلب در حالت مستی است که حقیقت را میگوید؛ کافی است تظاهر به نادانی کنید، کسی شما را سرزنش نخواهد کرد. همچنین، در زندگی روزمره باید بیشتر به رئیس خود «توجه» کنید و گاهی باید بدانید چگونه تملق کنید؛ این جامعه اصلاً اینگونه است. رئیس شما فقط یک نمونه کوچک از چنین افرادی است؛ شما باید بدانید چگونه بر او غلبه کنید تا بتوانید رشد کنید.
در واقع، مشکل ایمیل حل خیلی سادهای دارد؛ ابتدا آن را برای مدیر ارسال کنید، پس از پاسخ مدیر (چه شفاهی و چه از طریق ایمیل؛ البته ارسال از طریق ایمیل بهتر است)، سپس ایمیل را به مدیر ارشد ارسال کنید. به این ترتیب، مدیر ارشد موضوع را درک خواهد کرد.
به نظر میرسد باید خودم را تربیت کنم! دوست ندارم، در کوتاهمدت میتوانم تحمل کنم، اما در بلندمدت کمی سخت است! خودت را تشویق کن!