Thread Content
بعد از شام، همراه با همسرم برای قدم زدن به خیابان پیادهروی رفتیم. تا گوشه خیابان رسیدیم که ناگهان ترافیک افزایش یافت؛ افراد زیادی در آنجا جمع شده بودند. چون تعداد آنها واقعاً زیاد بود، مشخص نبود دقیقاً چه اتفاقی افتاده است. یائویائو از من پرسید که چه چیزی باعث جذب این تعداد زیاد از مردم شده است؟ آیا حادثهای رخ داده است؟ همچنین به خاطر کنجکاوی، ما دو نفر وارد شدیم تا نگاهی بیندازیم؛ از میان جمعیت، گروهی از جوجههای رنگارنگ و بسیار دوستداشتنی در مقابل چشمانمان قرار گرفتند. با یک نگاه اول، هر کسی میخواست یکی از آنها را بخرد! کنار آن هم یک غرفه دیگر وجود داشت که جوجههای کوچک میفروخت؛ رنگ جوجهها ذاتی بود و پرهایشان بسیار نرم و دوستداشتنی بود، اما اصلاً کسی به آنها نگاه نمیکرد و حتی کسی هم آنها را خریداری نمیکرد! در واقع دلیلش چیست؟ همراه با یائویائو راه میرفتیم و تحلیل میکردیم؛ در نهایت به این نتیجه رسیدیم: دو غرفه، متعلق به یک خانواده هستند! چرا آنها باید این کار را انجام دهند؟ هدف از تبدیل یک خانواده به دو خانواده چیست؟ در درک ما، جوجهها زرد و پشمالو هستند؛ افراد رنگارنگ کمتر دیده میشوند. وقتی این دو را در نزدیکی یکدیگر در غرفه قرار میدهیم، تفاوتشان بسیار آشکار است! فروشندگان از همین تفاوتها برای برانگیختن کنجکاوی ما استفاده میکنند؛ مهمتر از آن، در برابر چنین جوجههای دوستداشتنی، خرید یا عدم خرید ما تحت تأثیر احساسات است و فرصتی برای تفکر منطقی وجود ندارد تا بفهمیم رنگآمیزی جوجهها چه خطراتی دارد جوجههای اصلی هر عدد یک یوان قیمت دارند، اما جوجههای رنگی هر عدد پنج یوان هستند. فروشندگان با تغییر ظاهر چیزهای اصلی در ذهن مردم، از طریق تمایز، توجه ما را جلب میکنند؛ حتی اگر هیچ جوجه اصلی فروخته نشود، سود آنها همچنان بسیار بالا خواهد بود! در واقع، هنگام خرید لوازم الکتریکی، چنین روشهای زیادی وجود دارد؛ مثلاً، دو لوازم الکتریکی از یک نوع، یکی به قیمت ۳۹۹ یوان و دیگری ۱۵۹۹ یوان، کنار هم قرار میگیرند. وقتی مصرفکننده در مقابل این لوازم میایستد، تفاوت قیمت آن دو بسیار زیاد است؛ این امر باعث میشود مصرفکننده لوازمی را با قیمت ۳۹۹ یوان انتخاب کند. هدف از چنین تفاوتهایی این است که مصرفکننده را مجبور کند تصمیم بگیرد که آیا لوازم گرانتر را خریداری کند یا لوازم ارزانتر؟ و فراموش کردیم که آیا باید خریداری کنیم یا نه؟ فروشندگان از تمایز محصولات خود برای جلب توجه مصرفکنندگان استفاده میکنند تا جوجههای رنگی مورد تقاضای زیاد قرار گیرند؟ پس در محیط کار، چگونه باید عمل کنیم تا رهبران نگاه متفاوتی به ما داشته باشند و همواره توجه رئیس را جلب کنیم؟ فرض کنید هر نفر در یک شرکت بتواند ۱۰۰ یوان برای رئیسش به ارمغان آورد؛ در این صورت، احتمال اینکه شما ترفیع بگیرید، تقریباً وجود ندارد ; اما همه میتوانند ۱۰۰ یوان برای شرکت به ارمغان آورند، شما میتوانید ۳۰۰ یوان کسب کنید؛ قطعاً کسی که پیشرفت میکند، شما خواهید بود! شما کارتان را بهتر از دیگران انجام میدهید، باعث تمایز شما نسبت به دیگران میشود و شما همان نقطه کانونی شرکت خواهید بود! درست مثل جوجههای رنگی، همیشه با یک نگاه توجه دیگران را جلب میکنند! جزئیات کوچک و داستانهای کوتاه همواره میتوانند اصول بزرگ را منعکس کنند، اما ما تمام این اصول بزرگ را میدانیم؛ پس چرا هنوز نمیتوانیم به خوبی عمل کنیم؟ ضمیمه: پس از خرید جوجههای رنگشده، مشخص شد که تنها رنگ آنها تغییر کرده و در سایر موارد دقیقاً مانند جوجههای عادی هستند! درست مثل اینکه در محیط کار، عملکردمان خیلی بهتر از دیگران است! اما وقتی واقعاً کار را انجام میدهیم، همانطور عملکردمان ضعیف میشود؛ پس چطور مالک میتواند به ما اهمیت بدهد؟ رئیس به تواناییهای درونی ما اهمیت میدهد! و نه محبوبیت گذرا! نقلقول دقیق: صرفنظر از مرحلهای که هستید، اگر کاری که در برابرتان است را به بهترین شکل و تا حد امکان انجام دهید، شما محور توجه خواهید بود! درخواست پیوستن به پلتفرم عمومی جورنی تیاو
از دیدگاه تجاری، میتوان گفت کسی که جوجه میفروشد، موفق است; اما از دید جوجهها، این کار به حقوق آنها به عنوان یک گونه آسیب میرساند.
خدای بزرگ، هاها، ممنون از پیشنهاد برادر؛ باید از یکدیگر یاد بگیریم. تازه شروع کردهام، امیدوارم برادر حمایت زیادی از من داشته باشد!
:دست دادن؛ ممنون برای حمایتت، تعداد روزهای حضورت واقعاً فوقالعاده است، ۵۵۵
بله، چیزهای مفید بخرید، نه چیزهایی که فقط برای لحظهای خوشحالی به شما میدهد! ! ! :پیروزی::پیروزی::پیروزی: