Thread Content
بعضیها میگویند در سازمانها، افراد توانا وفادار نیستند; افراد وفادار توانایی ندارند. به نظر میرسد منطقی است. به نظرات ارزشمند همگان و راههای الهامبخشی گوش دهید.
به نظر من، در مقایسه با «وفاداری»، «کیفیت» انسان اهمیت بیشتری دارد.
افراد توانا اغلب پاداشی متناسب با تواناییهایشان دریافت نمیکنند؛ در چنین شرایطی، صحبت از وفاداری بین یکدیگر چه معنایی دارد؟
انسان به سمت بالا میرود، آب به سمت پایین جاری میشود. اینکه یک سازمان فقط بر وفاداری تأکید کند و به مسائل مربوط به شرایط کاری توجه نکند، روش علمی و واقعبینانهای نیست؛ درست مانند اینکه از کسی بخواهند ساعات اضافه کار کند، اما درباره دستمزد ساعات اضافه صحبتی نکنند.
لائو گو نیز امیدوار بود که همه کارمندانش وفادار باشند، اما اوضاع برخلاف آن بود
*روشهای مدیریتی خوبی وجود دارد که همه باید از آنها یاد بگیرند.
نکته کلیدی این است که شرکت در چه مرحلهای قرار دارد؛ در مراحل اولیه، حتماً باید توانایی لازم وجود داشته باشد، و در شرایط عادی نیز باید وفاداری وجود داشته باشد.
چنین وضعیتی وجود دارد، اما قطعی نیست؛ وفاداری بستگی به رابطهی ارزش امید با آنچه به دست میآید، دارد.
نمیدانم چرا رهبران و کارفرمایان همیشه دوست دارند درباره مسئله وفاداری صحبت کنند؛ شاید به خاطر تأثیرات دو هزار ساله کنفوسیوسی باشد که در ذهن مردم همواره تفکیکی بین حاکم و مردم وجود دارد. به نظر من، مسئله وفاداری اهمیتی ندارد؛ در محیط کار، فقط داشتن اخلاق حرفهای کافی است. بر اساس تجربه چند سالهام، در اکثر مشاغل، توانایی یا عدم توانایی به میزان تلاش انجام شده بستگی دارد. از نظر من، توانایی و اخلاق حرفهای با یکدیگر مرتبط هستند، اما توانایی و وفاداری از نظر منطقی ارتباطی با یکدیگر ندارند
منطقیه. اما از زوایای مختلف و در طبقات مختلف، نیازهای افراد متفاوت است و ثابت نیست. چون شما هرگز رئیس نبودهاید؛P
فقط داشتن اخلاق حرفهای کافی است؛ رابطه بین کارمندان و شرکت، در واقع فقط یک برگه کاغذ است
به نظر من، رعایت قوانین یا داشتن روحیهی قراردادمندی مهمتر از وفاداری است؛ درست مثل اینکه عشق نمیتواند جایگزین مسئولیت و تعهد شود. همانطور که میگویند: «وفاداری تنها زمانی وجود دارد که وسوسهها کافی نباشند». عشق و وفاداری هر دو دارای دلایلی هستند و در حال تغییراند؛ تنها مسئولیتپذیری یا حس مسئولیت، بخشی از وجود انسان است، از درون نشأت میگیرد و جاودانه است.
آیا وفاداری را میتوان به معنای توانایی اجرا دانست؟ اگر زیردستان توانایی اجرا نداشته باشند، مانند کسی هستند که بیمار است و دستورات پزشک را رعایت نمیکند؛ در چنین شرایطی، بهبودی بسیار آهسته خواهد بود یا اصلاً ممکن نخواهد بود. کار نیز همینگونه است؛ در چنین شرایطی، نمیتوان وظایف را به خوبی انجام داد. فکر میکنم تواناییها قابل پرورش هستند؛ به شرطی که فرد حاضر به یادگیری باشد، حتی اگر هیچ پایهای نداشته باشد، به سرعت پیشرفت خواهد کرد.
فقط کافی است کارمندان مسئولیتپذیر باشند. میزان تواناییها را میتوان پرورش داد؛ اگر امکان نبود، باید موقعیت شغلی تغییر داده شود. چنین مسائلی باید به مدیران واگذار شود.
اصلاً چیزی به نام وفاداری وجود ندارد؛ درست مانند ساختن بناهای یادبود پاکدامنی برای زنان در دورانهای قدیم، که ابزاری برای محدود کردن انسانها بود و کاملاً یک روش ذهنشویی است!
ابتدا باید وفاداری را تعریف کرد: آیا عدم تغییر شغل است یا عدم آسیب رساندن به منافع شرکت؟
مهم این است که شرکت مورد نظر، دولتی، خارجی یا خصوصی باشد
این واژههای ذهنشویی، همگی بیارزش هستند
در این دنیا، چیزهای زیادی وجود دارد که برای فریب دادن گفته میشوند؛ وفاداری چیست؟ فقط یک واژه برای فریب احمقهاست! چند نفر واقعاً به آن اعتقاد دارند؟ ؟
آیا وفاداری را میتوان به معنای توانایی اجرای کار در نظر گرفت؟ اگر زیردستان توانایی اجرای کار را نداشته باشند، مانند کسی هستند که بیمار است و دستورات پزشک را رعایت نمیکند؛ در چنین شرایطی، بهبودی بسیار آهسته خواهد بود یا اصلاً امکان بهبودی وجود نخواهد داشت. کار نیز همینطور است؛ در چنین صورت، نمیتوان کارها را به خوبی انجام داد