HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

بررسی | داستان کوتاه است، اما معنای عمیقی دارد! ۱۲.۹.۲۰۱۶

2016-09-12View Original

Thread Content

۱۱، یک شب، وقتی که خیلی دیر شده بود، یک زوج مسن وارد یک هتل شدند؛ آن‌ها به دنبال یک اتاق بودند. پیشخدمت پذیرش پاسخ داد: «متأسفیم، هتل ما کاملاً پر است و حتی یک اتاق خالی هم باقی نمانده است.» ”با دیدن چهره‌ی خسته‌ی آن زوج پیر، پیشخدمت گفت: «اما، اجازه دهید راهی پیدا کنم...» با رسیدن به این نقطه، آیا می‌خواهید ادامه‌ای ریاضی داشته باشد، یا تمامیتی ادبی؟ اما در هر صورت، ریاضیات و ادبیات اینجا از هم جدا خواهند شد. داستان ریاضیات این‌گونه پیش رفت: آن پیشخدمت مهربان شروع کرد به حل مشکل اتاق برای آن زوج سالخورده: او مهمانانی را که در هتل خوابیده بودند بیدار کرد و از آن‌ها خواست تا جای خود را عوض کنند: مهمان اتاق شماره ۱ به اتاق شماره ۲ منتقل شد، مهمان اتاق شماره ۲ به اتاق شماره ۳... و به همین ترتیب، تا زمانی که هر مهمان از اتاق خود به اتاق بعدی منتقل شد. در آن لحظه معجزه‌ای رخ داد: اتاق شماره ۱ خالی شد. پیشخدمت با خوشحالی این زوج سالخورده را جای داد. هیچ اتاقی اضافه نشد و تعداد مهمانان نیز کاهش نیافت؛ وقتی آن دو پیرمرد رسیدند، تمام اتاق‌ها پر از مهمان بودند. اما فقط با جابجایی هر مهمان به اتاق بعدی، اتاق اول خالی شد. چرا؟ /معلوم شد که آن دو پیرمرد وارد هتل مشهور ریاضی «هتل هیلبرت» شده بودند؛ هتلی که به عنوان هتلی با تعداد بی‌شمار اتاق شناخته می‌شود. این داستان مربوط به ریاضیدان بزرگ، دیوید، است. هیلبرت آنچه را بیان کرد، به وسیله‌ی آن مفهوم «نامتناهی» در ریاضیات را مطرح ساخت. این مفهوم برای این رشته آنقدر مهم است که می‌توان گفت بدون آن، تصور کردن نحوه وجود ریاضیات بسیار دشوار خواهد بود. هر کسی که بتواند بشمارد می‌داند که هر عدد صحیح، تا بی‌نهایت، یک جانشین دارد (بنابراین در هتل هیلبرت، پشت هر اتاق، تا بی‌نهایت، اتاق دیگری وجود دارد)… ریاضیات، علمی دربارهٔ بی‌نهایت است. خب، برگردیم به جایی که پیشخدمت گفت: «بگذارید راهی پیدا کنم». داستان ادبیات این‌گونه ادامه می‌یابد. این خدمتکار ادبی باید انسان‌دوستانه‌تر و مهربان‌تر باشد؛ البته نمی‌تواند تحمل کند که این زوج سالخورده در شب، مجبور به رفتن به جای دیگری برای یافتن محل اقامت شوند. علاوه بر این، در چنین شهر کوچکی، احتمالاً سایر هتل‌ها نیز از قبل پر شده و تعطیل شده‌اند؛ آیا این موضوع باعث نخواهد شد که آن پیرمرد خسته، در شب‌های تاریک در خیابان‌ها رها شود؟ سپس پیشخدمت مهربان، آن زوج سالخورده را به یک اتاق برد و گفت: «شاید این بهترین گزینه نباشد، اما در حال حاضر تنها کاری که می‌توانم انجام دهم همین است.» ”پیرمرد وقتی دید که در واقع جایی مرتب و تمیز است، با خوشحالی در آنجا سکونت گزید. روز بعد، وقتی برای پرداخت هزینه‌ها به پیشخوان آمدند، پیشخدمت به آن‌ها گفت: «نیازی نیست؛ چون من فقط اتاق خودم را برای یک شب در اختیار شما گذاشتم—سفر خوبی داشته باشید!» ”پس اینطور است. پیشخدمت خودش تمام شب را بیدار ماند و شیفت شب را در پذیرش گذراند. دو پیرمرد بسیار تحت تأثیر قرار گرفتند. پیرمرد گفت: «فرزندم، تو بهترین مدیر مهمانخانه‌ای هستی که تا به حال دیده‌ام.» پاداشتان را خواهید گرفت. ”پیشخدمت لبخند زد و گفت که این موضوع چیز مهمی نیست. او پیرمرد را تا در بیرون همراهی کرد، سپس برگشت و به کارهای خود مشغول شد و کاملاً آن موضوع را فراموش کرد. فکر نمی‌کرد که روزی پیشخدمت نامه‌ای دریافت کند؛ وقتی آن را باز کرد، دید که درون آن یک بلیط یک‌طرفه به نیویورک وجود دارد و یادداشت کوتاهی نیز همراه آن بود که او را برای انجام کار دیگری استخدام می‌کرد. او با هواپیما به نیویورک آمد و طبق مسیری که در نامه ذکر شده بود، به مکانی رسید. با نگاهی بالا، یک هتل بزرگ و باشکوه در برابر چشمانش قرار داشت. معلوم شد که در آن شب تاریک چند ماه پیش، او میزبان یک میلیاردر با دارایی‌های عظیم و همسرش بوده است. آن مرد ثروتمند، یک هتل بزرگ را برای این پیشخدمت خرید؛ زیرا مطمئن بود که او می‌تواند آن هتل را به خوبی مدیریت کند. این همان داستان افسانه‌ای مدیر اول هتل مشهور جهانی هیلتون است. همه چیز از ذهن هوشمند یک خدمتکار مهربان و سخاوتمند آغاز می‌شود: «بگذارید راهی پیدا کنم...» برای ورود به حوزه ریاضیات، لازم است منطق دقیق، استدلال‌های معقول و اثبات‌های صحیح وجود داشته باشد ; وارد دنیای ادبیات شدیم، اما مبنای آن، انسانیت زیبا، داستان‌های تأثیرگذار و پایانی غیرمنتظره و کامل است. اما متوجه شدید یا نه: چه در ادبیات و چه در ریاضیات، پایان آن‌ها شگفت‌انگیز است—معلوم می‌شود که عشق به همراه خرد می‌تواند معجزه‌آفرین باشد. ▼ ۱۲. یک جفت برادر وجود داشتند که خانه‌شان در طبقهٔ ۸۰ قرار داشت. یک روز که برای سفر به خانه بیرون رفته بودند، متوجه شدند که ساختمان بدون برق است! اگرچه بارهای سنگینی روی دوش داشتند، به نظر می‌رسید گزینه‌ی دیگری وجود ندارد؛ بنابراین برادر بزرگتر به برادر کوچکتر گفت: «بیایید از پله‌ها بالا برویم!» بنابراین، آن‌ها با دو بسته بزرگ چمدان شروع به بالا رفتن از پله‌ها کردند. وقتی به طبقه بیست رسیدند، خسته شدند. برادر گفت: «کیف‌ها خیلی سنگین هستند؛ بهتر است اینطور کنیم: کیف‌ها را اینجا بگذاریم و وقتی برق برگشت، با آسانسور برای برداشتنشان بیاییم.» ”بنابراین، آن‌ها چمدان‌هایشان را در طبقهٔ ۲۰ گذاشتند، کار برایشان خیلی آسان‌تر شد و به بالا صعود کردند. آن‌ها با صحبت و خنده به بالا می‌رفتند، اما این وضعیت طولانی نپایید و وقتی به طبقه ۴۰ رسیدند، هر دو واقعاً خسته شدند. وقتی فهمیدند که تنها نیمی از مسیر را طی کرده‌اند، هر دو شروع به سرزنش یکدیگر کردند و یکدیگر را مقصر دانستند؛ چرا که به اطلاعیه‌های مربوط به قطع برق ساختمان توجه نکرده بودند و به این وضعیت دچار شده بودند. آن‌ها در حالی که دعوا می‌کردند، بالا می‌رفتند و به این ترتیب تا طبقهٔ ۶۰ رسیدند. وقتی به طبقهٔ ۶۰ رسیدند، آنقدر خسته شده بودند که حتی توان دعوا کردن هم نداشتند. برادر کوچکتر به برادر بزرگتر گفت: «بیایید دیگر دعوا نکنیم، بیایید آن را بالا برویم.» ”پس آن‌ها در سکوت به بالا رفتن ادامه دادند و سرانجام به طبقه ۸۰ رسیدند! دو برادر با هیجان به در خانه رسیدند و متوجه شدند که کلیدهایشان در کیفشان در طبقهٔ ۲۰ جا مانده است... برخی می‌گویند این داستان در واقع بازتابی از زندگی ماست: تا قبل از ۲۰ سالگی، ما تحت انتظارات خانواده و معلمان زندگی می‌کنیم، با فشارها و بارهای زیادی روبرو هستیم، خودمان نیز به اندازه کافی بالغ و توانمند نیستیم، بنابراین گام‌هایمان اجتناب‌ناپذیراً ناپایدار است. پس از ۲۰ سالگی، از فشارهای دیگران رها شدم، بارهایم را کنار گذاشتم و شروع کردم به تلاش تمام‌وکمال برای دستیابی به رویاهایم؛ و این‌گونه ۲۰ سال را با خوشحالی گذراندم. اما وقتی به سن ۴۰ سالگی رسید، متوجه شد که جوانی گذشته است؛ در نتیجه پشیمانی‌ها و افسوس‌های زیادی در او به وجود آمد. از آن پس، شروع کرد به افسوس خوردن برای این چیز، تأسف کردن برای آن چیز، شکایت کردن از این موضوع و حسادت کردن نسبت به آن موضوع… و این‌گونه، ۲۰ سال را در شکایت‌ها گذراند. وقتی به سن ۶۰ سالگی می‌رسم، متوجه می‌شوم که زمان زیادی برای زندگی باقی نمانده است؛ بنابراین به خودم می‌گویم که دیگر شکایت نکنم و از روزهای باقی‌مانده لذت ببرم! پس، در سکوت، باقی سال‌های عمرش را گذراند. در پایان زندگی، به یاد می‌آوریم که انگار کاری را تمام نکرده‌ایم... معلوم می‌شود که تمام رویاهایمان در سال‌های جوانی، ۲۰ سالگی، باقی مانده و فرصت تحقق آن‌ها را پیدا نکرده‌ایم... ▼ ۱۳. یک استاد نمایش، قبل از ورود به صحنه، شاگردش به او گفت که بندهای کفشش شل شده‌اند. استاد با تکان دادن سر تشکر کرد و خم شد تا آن را به دقت ببندد. وقتی شاگرد برگشت، دوباره خم شد تا بندهای کفش را شل کند. یک تماشاگر که همه این‌ها را دید، با گیجی پرسید: «استاد، چرا دوباره بندهای کفش را شل می‌کنید؟» ”استاد پاسخ داد: «چون من نقش یک مسافر خسته را بازی می‌کنم؛ سفرهای طولانی باعث شده بندهای کفش‌هایش شل شوند، و می‌توان از همین جزئیات برای نشان دادن خستگی و فرسودگی او استفاده کرد.» ”“پس چرا مستقیماً به شاگردت نمی‌گویی؟ ”“او توانست با دقت متوجه شود که بندهای کفشم شل شده‌اند، و با اشتیاق به من گفت که حتماً باید این انگیزه و پشتکارش را حفظ کنم و به موقع او را تشویق کنم. در مورد اینکه چرا بندهای کفش را باز کرده‌ام، گفت که در آینده فرصت‌های بیشتری برای آموزش نحوه انجام این کار به او خواهد بود و می‌توانیم در دفعه بعد درباره‌اش صحبت کنیم. ” الهام: انسان در یک زمان فقط می‌تواند یک کار انجام دهد؛ کسی که بداند چگونه بر نکات کلیدی تمرکز کند، استعداد واقعی دارد.
Reply #22016-09-12
فروش سوپ مرغ در هایچوان، پرداخت مالیات: lol
Reply #32016-09-12
نگاه کردن به داستان‌های بیشتر همیشه کمک‌کننده است: lol
Reply #42016-09-12
معلم زبان فارسی در دبیرستان از ما می‌خواست که هفته‌ای یک بار مطالب خواندنی و نظراتمان را تحویل دهیم؛ آن زمان، زمان خواندن بیشترین مقدار متن‌های الهام‌بخش بود.
Reply #52016-09-12
سال‌های ۲۰ سالگی گذشته‌اند، تنها راه این است که در حین پیش رفتن، آن‌ها را ارزشمند بدانیم!
Reply #62016-09-13
بعد از نوشیدن سوپ مرغ، وقت غذاخوردن فرا می‌رسد. هرچند می‌گویند انسان‌های خوب عمر طولانی ندارند و افراد بد هزار سال زنده می‌مانند، اما بهتر است مهربان باشیم تا وجدانمان راضی باشد

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.