Thread Content
آخرین بار این پست توسط mpcchuang در تاریخ ۱۴-۹-۲۰۱۶ ساعت ۰۳:۴۵ ویرایش شد. محتوای من این است: هشت سال پیش، خودم را برای تصدی یک سمت مدیریتی پیشنهاد دادم؛ کمیته حزب کارخانه، دو گروه را برای بررسی موضوع به کارخانه فرستاد و دو نتیجه نادرست درباره من صادر کرد. من بیش از ده هزار کلمه برای رد این ادعاها نوشتم؛ این متنهای ردیه هنوز در دفتر کمیته حزب کارخانه موجود است و من نیز نسخههایی از آنها را نگه داشتهام. در سالهای اخیر، مشکلات تولیدی بسیاری را برای همکارانم در سراسر کشور حل کردهام؛ شواهدی مانند صفحات کنترل DCS و پروندههای مربوط به گزارشهای من، تواناییها و مسئولیتپذیری من را به خوبی نشان میدهد. من نیز با انجام این کارها، وظایف اجتماعی شرکت را به خوبی انجام دادهام. در آستانه بازنشستگی، از اتحادیه خواهشمندم که عدالت را رعایت کرده و به من اجازه دهد تا با بدون هیچ پشیمانیای بازنشسته شوم. خوانندگان عزیز، آنها در تشنگی به دنبال افراد با استعداد هستند، اما ما در حال خفه کردن استعدادها هستیم. آیا درخواست من اکنون بیش از حد است؟
تواناییهای انسان فقط در کار نمود پیدا نمیکند؛ این همان واقعیت جامعه است. با تلاش ممکن است امکانپذیر باشد، اما بدون تلاش قطعاً امکانپذیر نیست؛ این برای افراد عادی صادق است.
چیزهای زیادی هست که نمیتوان توضیح داد! ممکن است متعلق به شرکت باشد و ممکن است متعلق به خود فرد باشد.
بیش از حد نیست، اینکه مردم عادی کارهای درستی انجام دهند و مقامات آن را بپذیرند، بسیار دشوار است. استعفا بدهید و کاری را به یک کارآفرین خصوصی باهوش بسپارید.
نگرش کاری متخصصان مسن هنوز مثل جوانهاست. در یک پست گفتید که باید رهبر شوید اما خودتان رد کردید، حالا دوباره... انگار قهرمانی است که جایی برای نشان دادن تواناییهایش ندارد؛P
حرفت درست است؛ دستگاهی که سالم است را به من نمیدهند تا آن را کنترل کنم، بلکه وقتی خراب میشود، از من میخواهند که مسئولیت آن را بر عهده بگیرم. فقط احمقها چنین کار احمقانهای را انجام میدهند؛ من خودم میدانم که نمیتوانم آن را کنترل کنم، باز هم سعی میکنم. این خودمان را به دردسر نمیاندازد؟ کسانی که تخریب میکنند، پاسخگو نمیشوند؛ در کدام کشور جهان چنین اتفاقی میافتد؟ بهتر است کمکهای فنی خود را به کارخانههای دیگر ارائه دهم تا تواناییهای کاریام را ثابت کنم.
میبینیم که کسانی که الان وارد میشوند، همگی رهبر هستند؛ این نشان میدهد که رهبر شدن هم آنقدر آسان نیست. . . .
رهبران دو نوع هستند: یک نوع، رهبرانی هستند که مسئولیتپذیرند و جرأت انجام وظایف را دارند؛ نوع دیگر، رهبرانی هستند که توانایی لازم برای اداره امور را ندارند. از آنجایی که قرار است من انتخاب شوم، پس کسانی که توانایی لازم را ندارند باید کنار روند. وگرنه من مشغول کارم، او چه وضعیتی خواهد داشت؟ بهتر است همگی با هم بمیریم. وقتی کسبوکار از بین برود، من هنوز مهارتهایی دارم که میتوانم با آنها شغل دیگری پیدا کنم؛ همچنین شغل فرعی دیگری نیز دارم که میتوانم با آن زندگیام را تأمین کنم.
بله، مرد جوان و خوشتیپی جوانیاش را وقف شرکت کرد؛ حالا که پیر شده، زمان آن رسیده که بازنشسته شود و سالمندیاش را در آرامش سپری کند
تبریک میگویم به استاد باتجربه که با سلامت فرود آمد؛ این خودش کار بسیار دشواری بوده است. سایر ناعدالتیهای جامعه نیز مانند ابرهای گذرا از بین خواهند رفت. افکار خوب نیز نیاز به بازنشستگی دارند. به آن مسائل بیاهمیت توجه نکنید؛ کسانی وجود دارند که از پس آنها برمیآیند، و در این حوزه افراد ماهر فراوانی هستند. کسانی که میتوانند به نسل جوان کمک کنند، باید با تمام وجود تلاش کنند؛ اما در نهایت، بهتر است از زندگی خود لذت ببرند. برای همگی آرزوی شادی و سعادت دارم! روز تعطیل شاد!
استاد بزرگوار، پیشکسوت عزیز، حالا که بازنشسته شدید، بهتر است از زندگی بازنشستگی خود لذت ببرید و در یک شرکت خصوصی نقشی ایفا کنید. آرزومند سلامتی همیشگی برای شما هستم!