Thread Content
آقای A تازه فارغالتحصیل شده و وارد محیطی ناآشنا شده است؛ او خوب میداند که باید به بزرگترها احترام گذاشت. علاوه بر کارهای روزمره مانند مرتب کردن دفتر و تمیز کردن، ما موظفیم کارهای جزئی دیگری را نیز انجام دهیم؛ کارهایی که بزرگترها تمایلی به انجام آنها ندارند یا انجام آنها وقتبر است. مثلاً کپی کردن، چاپ کردن، ارسال پستی، تهیه قراردادها و غیره. بزرگترها هم میدانند که اگر مستقیماً این کارها را به ما بسپارند، قطعاً تأثیر منفی خواهد داشت؛ بنابراین میگویند: «این کار را انجام بده، در آینده برایت مفید خواهد بود!» وقتی این جمله را میبینیم، آیا احساس آشنایی نمیکنیم؟ باید گفت که بسیار آشناست! آیا نباید به یاد بیاوریم که وقتی تازه شروع به کار کرده بودیم، آیا با چنین موقعیتی روبرو شده بودیم یا نه؟ بهویژه برای افراد تازهکار و بیتجربه، آیا تجربه عمیقتر نیست؟ پس چرا افراد باتجربه فکر میکنند چنین روشی برای کسانی مثل من که تازه وارد جامعه شدهایم مؤثر است؟ چرا وقتی چنین حرفی میشنویم، نه تنها آن را انجام میدهیم، بلکه با کمی شادی نیز آن را انجام میدهیم؟ افراد باتجربه میدانند که کسی که تازه وارد عرصه شده و هیچ چیز نمیداند، قطعاً نیاز به یادگیری و دریافت دانش جدید دارد؛ بنابراین برای «کوچولو A»، تا زمانی که بشنود که چیزی میتواند به رشد او کمک کند، اساساً هر چه افراد باتجربه میگویند، او همان کار را انجام میدهد! آنگاه احساس خواهیم کرد که بزرگترها به ما اهمیت میدهند و در رشد ما کمک میکنند! یعنی به طور موقت، تمایل نسل جوان به کسب دانش را برانگیخت؛ این کار قابل انتقاد نیست و جزو امور طبیعی محسوب میشود. من قبلاً هم از چنین حرفهایی استفاده میکردم، اما کاملاً متفاوت از روابط کاری در محیطهای کاری امروزی بود که روز به روز «خصوصیتر» میشوند. وقتی چنین حرفی میزنم، به یاد میآورم که آن همکار در زمانی به من کمک کرده است؛ چون با کمک کردن به من، وقت خودش را تلف کرده است. پس حتماً وقتی فرصت داشتم، آن وقت را جبران خواهم کرد؛ به عبارت دیگر، تجربیات صنعتی خودم را به او یاد خواهم داد! چون میدانیم که هر کاری انجام دهیم، روزی باید پاسخگوی آن باشیم! خب، نظر فرد کوچک A چیست؟ در واقع، ایدهی کوچولوی A بسیار ساده است؛ او فکر میکند که با کمک کردن به افراد باتجربه و انجام کارهایشان، رابطهی بین آنها نیز بهتر خواهد شد. همچنین، این کار میتواند به جوانترها فرصت یادگیری بدهد؛ بنابراین او حاضر است به حرفهای شما گوش دهد تا فرصتی برای رشد پیدا کند! استاد، میل به یادگیری شاگرد را در بر گرفت ; فرزندان جوان میخواهند با تقدیم بیقید و شرط، بزرگترها را تحت تأثیر قرار داده و فرصت یادگیری کسب کنند! اما اکنون اغلب مطلوب نیست؛ همانطور که میگویند، با فاصله است که قدرت اسب مشخص میشود و با گذشت زمان، حقیقت نیت انسانها آشکار میگردد. با گذشت زمان، نسل جوان نیز متوجه موضوع خواهد شد افراد باتجربه همیشه بهانههای مختلفی میآورند و میگویند که خیلی مشغول هستند و در فرصت مناسب به شما یاد میدهند. حتی وقتی فرصتی پیش میآید تا از آنها سؤال کنیم، ابتدا از ما میپرسند که چه فکری داریم، سپس میگویند کافی است طبق نظر شما عمل کنیم، و بعد دیگر هیچ اتفاقی نمیافتد! بدین ترتیب، راهاندازی شرکت به تدریج به یک محیط اجتماعی برای فریب یکدیگر با دروغ تبدیل شد! کسانی که روانشناسی خواندهاند میدانند که انسانها فقط به چیزهایی که مرتبط با خودشان است اهمیت میدهند؛ ضعفهای ذاتی انسان نیز شامل خودخواهی است و همین امر منجر به چنین فرهنگ اداری شده است. ما که تازه وارد محیط کار شدهایم، کسی برای راهنمایی ما وجود ندارد؟ پس چگونه میتوانم معلمی پیدا کنم که افکارم را درک کند و حاضر باشد به من یاد دهد؟ لی کا-چنگ گفته بود که قصد دارد بخشی از پول خود را برای سرمایهگذاری در خودش صرف کند، و عصر اینترنت فرصتهای زیادی فراهم کرده است؛ آموزش آنلاین و تجربه عملی آفلاین، مگر از قبل در ذهن مردم ریشه نفوذ نکردهاند؟ ضمیمه: هر انسانی ویژگیهای جذاب زیادی دارد؛ اگر فقط به آب موجود در لیوان خود نگاه کنیم و معیاری برای مقایسه انتخاب نکنیم، خودمان تنها مانند نیمهلیوان آب خواهیم بود. پس چگونه میتوانیم خودمان را بهبود بخشیده و سریعتر پیشرفت کنیم؟ نقلقول دقیق: در هر گروه سه نفره، حتماً کسی وجود دارد که بتوانم از او یاد بگیرم؛ همیشه با ذهنیت یک لیوان خالی به دوستیها نگاه کنید! این متن صرفاً برای درخواست ورود به پلتفرم عمومی سوهو تهیه شده است؛ محتوای آن اثر اصلی من بوده و لطفاً به آثار اصلی احترام بگذارید!
همهی ما صادق هستیم و مستقیماً به تازهواردان میگوییم که وقتی موج بعدی از تازهواردان برسند، شما آزاد خواهید شد…
؛P به نظر میرسد اینطور آمده است
یادگیری این داستانها، آرامش روحی به همراه میآورد.
از حمایتتان سپاسگزارم! من به تلاشم ادامه خواهم داد!
هاها، رانندهی باتجربه، تو در این حالت واقعاً عالی هستی! :خخخ
؛ تقریباً یکسان است، اما این هم بخشی از فرآیند رشد است! ؛P یادگیری متقابل*، راهنماییهای بیشتری لطفاً!
رهبر قبلیام واقعاً نسبت به من مهربان بود؛ فقط از من میخواست کارهای مربوط به حوزه فنی را انجام دهم و کارهای دیگر را خودش انجام میداد. اما او همه چیز را به من یاد داد. ۵ سال پیش، من هیچ چیز نمیدانستم؛ اکنون او دیگر اینجا کار نمیکند، اما ما همچنان هم معلم و هم دوست یکدیگر هستیم. او خیلی اعتماد به نفس دارد و میترسد که من یاد بگیرم. من قبول شدم، از او متشکرم!
معنای این داستان، بیرحمی و سردی رفتارهای انسانهاست، اما من میخواهم بگویم که همه مردم در همه جا اینگونه نیستند، و همه مردم در همه دورانها اینگونه نیستند. زمانی که تازه وارد صنعت شیمی شدم، باز هم کسی به من چیزی یاد نداد، و رشتهای که یاد میگرفتم نیز با کارم مرتبط نبود. اما من خودم یاد گرفتم، مخفیانه یاد میگرفتم، و اغلب دیر به خانه میرفتم... در نهایت توانستم کارم را انجام دهم. از زمانی که بیشتر با این کار آشنا شدم، وقتی افراد تازهکار سؤال میپرسیدند، با صبر توضیح میدادم، به جای اینکه نادیدهشان بگیرم. چون فکرم این بود که اگر آنها زودتر یاد بگیرند، نه تنها نسبت به من نظر مثبتی خواهند داشت، بلکه کار من نیز آسانتر خواهد شد و کار کردن برایم ایمنتر خواهد بود.
ملاقات با آنها خوششانسی ماست؛ زندگی آسان نیست، بیایید با یکدیگر در ارتباط باشیم و یاد بگیریم!
سلام رفیق، این فقط نظر شخصی منه؛ مشخصه که تو واقعاً قلبی مهربان داری!
هاها، رفیق واقعاً فوقالعادهست، موفق باشی. از یکدیگر یاد بگیریم*!