【دانش بیشتر】داستانهای کوتاه در زمینه مالی؛ با درک آنها، سود خواهید کرد
Thread Content
【دانش بیشتر】داستانهای کوتاه درباره مسائل مالی؛ با درک آنها، سود خواهید کرد. ۱۰ داستان کوتاه که به شما کمک میکنند تا مفاهیم مالی را به راحتی درک کنید.۱. بهره
پسر یک بانکدار از پدرش پرسید: «پدر، پولهای موجود در بانک متعلق به مشتریان و سپردهگذاران است.» پس شما چطور خانه، مرسدس و یاتحلی را به دست آوردید؟ ”بانکدار: «پسرم، در یخچال یک تکه چربی وجود دارد، آن را بیاور.» ”پسرم آورد. “دوباره برگردانیدش. ”پسر پرسید: «منظورت چیه؟» ”بانکدار گفت: «نگاه کن، روی انگشتانت روغن هست یا نه؟» ” ۲. بانکهای سرمایهگذاری: یک تازهکار در بانکهای سرمایهگذاری پرسید: «بانک سرمایهگذاری چیست؟» فرد باتجربهتر مقداری میوه فاسد به او داد و پرسید: «قصد داری این میوهها را چطور بفروشی؟» تازهکار مدتی فکر کرد و گفت: «آنها را با تخفیف نسبت به قیمت بازار میفروشم.» ”این فرد باتجربه سرش را تکان داد، یک چاقوی میوه برداشت، میوههای فاسد را پوست کرد و به قطعات کوچک تقسیم کرد تا یک سالاد میوه زیبا درست شود: «به این ترتیب، میتوان آن را با قیمتی چندین برابر فروخت.» ۳. فروش: پسر به دختر میگوید: من بهترین هستم، قول میدهم تو را خوشبخت کنم، با من باش. ——این تبلیغ است. پسر به دختر گفت: پدرم سه خانه دارد، اگر با من خوب رفتار کنی، همهشان مال تو خواهد بود. ——این یک تخفیف است. پسرها اصلاً علاقهشان را به دخترها ابراز نمیکنند، اما دخترها مجذوب وقار و شخصیت پسرها میشوند. ——این بازاریابی است. دختر آن پسر را نمیشناسد، اما تمام دوستانش از آن پسر تعریف میکنند. ——این یک برند است. ۴. پارک خودرو: یک فرد ثروتمند از بانکهای وال استریت، وامی به مبلغ ۵۰۰۰ دلار دریافت کرد؛ مدت زمان بازپرداخت این وام دو هفته بود. بانک برای اعطای وام، نیاز به وثیقه داشت؛ او نیز از خودروی رولزرویسی که در مقابل در ورودی پارک شده بود، به عنوان وثیقه استفاده کرد. کارمند بانک، رولزرویس او را در پارکینگ زیرزمینی پارک کرد و سپس ۵۰۰۰ یوان به آن مرد ثروتمند قرض داد. دو هفته بعد، آن مرد ثروتمند برای پرداخت وام بازگشت؛ بهره کلی ۱۵ یوان بود. کارمند بانک متوجه شد که در حساب آن مرد چند ده میلیون دلار وجود دارد، و از او پرسید چرا هنوز نیاز به قرض گرفتن دارد. ثروتمند گفت: پارکینگی با هزینه ۱۵ یوان برای دو هفته، در وال استریت هرگز یافت نخواهد شد. ۵. سرمایهگذاری بلندمدت: دختری ۸ ساله با مبلغ سه سکه برای خرید هندوانه به باغ هندوانه آمد. باغبان، وقتی دید پول او خیلی کم است، تصمیم گرفت او را فریب دهد تا برود؛ سپس به یک هندوانه کوچک اشاره کرد و گفت: «با سه سکه فقط میتوانی آن هندوانه کوچک را بخری». دختر موافقت کرد و با شادی پول را به باغبان داد. باغبان شگفتزده شد و گفت: «این هندوانه هنوز رسیده نیست؛ چطور میخواهی آن را بخوری؟» دختر گفت: «وقتی پول را دادم، این هندوانه متعلق به من شد؛ وقتی بزرگ و رسید، دوباره برای گرفتن آن خواهم آمد.» ” ۶. اقتصاد صنعتی: در کلاس، استاد اقتصاد را تدریس میکند: «صنعت اول چیست؟ پرورش گاو و گوسفند.» صنعت دوم چیست؟ کشتن گاو و بره. صنعت سوم چیست؟ گوشت گاو میخورم و آب گوشت بره مینوشم. ”یک دانشجو پرسید: «خب، پس صنعت فرهنگی چطور؟» استاد چشمانش برق زد: «سؤال خوبی است! واقعاً شایستهی دانشجوی خوب من هستید.» ”سپس پاسخ داد: «آنچه که فرهنگ صنعتی نامیده میشود، همان تبلیغات بیاساس و نمایش بیمعناست!» ” ۷. سرمایهگذاری بدون سود: «لطفاً مثالی ارائه دهید تا مشخص شود سرمایهگذاری بدون سود چیست.» ”استاد اقتصاد سؤال میپرسد. “خواهر کوچکترم را برای بازی بیرون میبرم. ”یک دانشآموز پسر پاسخ داد. ۸. نظریه بازیها: اگر چهار پسر سعی کنند دختر زیبایی را جذب کنند، قطعاً او مغرور خواهد شد و به هیچکدام توجهی نخواهد کرد. در این صورت، اگر پسر دوباره به دنبال دختر دیگری برود، آنها نیز قبولش نخواهند کرد، چون هیچکس نمیخواهد محصول ناقصی باشد. اما اگر آن چهار نفر ابتدا دنبال دخترهای دیگر بروند، آن دختر زیبا تنها میماند و در آن صورت دنبال کردنش خیلی سادهتر خواهد بود. ——بیان سادهترین نظریه نش درباره نظریه بازیها، اثر یک استاد ریاضیات. ۹. ناهار رایگان وجود ندارد. این عبارت را اولین بار فریدمن، استاد اقتصاد، مطرح کرد. معنای اصلی آن این است که حتی اگر برای غذا پولی نپردازید، باز هم باید بهایی را پرداخت کنید. زیرا زمانی که برای خوردن این وعده غذایی صرف میکنید، میتوانید آن را برای انجام کارهای دیگر استفاده کنید؛ مثلاً برای منعقد کردن یک معامله به ارزش ۱ میلیون. با صرف زمان برای خوردن این وعده غذایی، از این ارزشهایی که میتوانستید داشته باشید، محروم میشوید. این همان مفهوم هزینه فرصت است؛ آیا قبلاً از آن خبر داشتید؟
۱۰. اقتصاد اشتراکی
اگر ۶ عدد سیب دارید، سعی کنید همهاش را نخورید؛ چون در این صورت فقط طعم یک نوع سیب را خواهید چشید. اگر ۵ تای آنها را به دیگران بدهید، دوستی و محبت پنج نفر دیگر را به دست خواهید آورد؛ در آینده نیز مقدار بیشتری خواهید گرفت. وقتی دیگران میوههای دیگری داشتند، آنها را نیز با شما به اشتراک خواهند گذاشت. انسان باید یاد بگیرد که از چیزهایی که در اختیار دارد، برای به دست آوردن چیزهایی که برایش مهمتر و ارزشمندتر هستند، استفاده کند. تسلیم شدن نوعی خرد است و به اشتراک گذاشتن، یک فضیلت محسوب میشود. (منبع: منبع درونی اقتصادی)