Thread Content
پیشنهاد کاری فولو را دریافت کردم؛ در واقع الان تازه به یک شرکت دولتی منتقل شدهام که شرایطش نسبتاً پایدار است، و هنوز در تردیدم که آیا باید آن را بپذیرم یا نه. حقوق آنجا ۳۰۰۰ یوان در ماه بیشتر از شرکتهای دولتی است. شنیدم که فولو دوباره افراد را اخراج میکند؛ نگرانم که اگر پروژهای وجود نداشته باشد، من هم اخراج شوم. بهتر است در شرکتهای دولتی استخدام پایدارتری داشته باشم. . . لطفاً پیشنهادی بدهید؛ کار در شرکتهای دولتی در کل خیلی آرام است، فقط مدیران واقعاً بیکفایت هستند. . . .
بستگی به انتخاب شخصی شما دارد، کدام مورد برایتان مهمتر است؟ هیچ شرکتی وجود ندارد که فرو نپاشد؛ تنها مسئله این است که وقتی شرکت فرو میپاشد، آیا شما در آن زمان بازنشسته شدهاید یا نه.
اگر میخواهید آرامش داشته باشید، در شرکتهای دولتی بمانید؛ شرکتهای دولتی جایی هستند که افراد را نگه میدارند. اگر میخواهید درآمد بالایی داشته باشید، آیندهدار باشید و خودتان را پیشرفت دهید، به فولو بروید. اگر در فولونا با نگرش یک کارمند شرکت دولتی کار کنم، قطعاً اخراج خواهم شد.
متشکرم بابت راهنماییهایتان؛ راستش، به نظرم شرکتهای دولتی امروز واقعاً کمی تغییر کردهاند. اما اکثر رهبران به استعدادها اهمیت نمیدهند و پایین بودن سطح کیفیت خودشان، یک ویژگی مشترک است.
از راهنماییهای استاد سپاسگزارم. . هرگز فکر نکرده بودم که روزمرگی بگذرانم؛ فقط این دو سال، صنعت طراحی شیمیایی در شرکتهای خارجی بسیار رو به افول بود، برای همین به شرکتهای دولتی رفتم. اما متوجه شدم که شرکتهای دولتی نیز همانند گذشته، ناامیدکننده هستند. . . در واقع، اگر صحبت از درآمد نهایی باشد، ممکن است درآمد من الان کمتر از فولو نباشد؛ فقط نمیخواهم اینگونه زندگی کنم، بلکه میخواهم از راهی که قلبم میخواهد پیروی کنم. . .
فرقی نمیکند طعمش عوض شود یا نه، به او ربطی ندارد. فقط به این موضوع توجه کنید که آیا درآمد، محل کار، سطح هزینهها، فاصله تا خانه و غیره، مطابق با انتظارات شما هستند یا خیر.
راستش را بخواهید، در این مرحله تغییر شغل دیگر چندان ارزشی ندارد؛ عواملی که شما ذکر کردید، در واقع در هر دو حالت تعادل دارند. افکار من بسیار ساده است؛ پرندگان خوب، درخت مناسبی برای زندگی انتخاب میکنند. من میخواهم تمام تلاشم را انجام دهم تا به کسانی که واقعاً استعدادهای شما را میشناسند، کمک کنم. از پاسخ شما سپاسگزارم~~~
جای تعجب نیست، گربهای که دایناسور در قلبش دارد. . .
اگر ارتفاعش ۳۰۰۰ است، بهتر است پریدن نکنید. ریسک با درآمد متناسب نیست.
پیشنهاد فولو را پذیرفتم، از حمایت و توصیههای همگی سپاسگزارم. در اوایل امسال شرکت خارجیام را ترک کردم و به یک شرکت دولتی پیوستم؛ واقعاً دوست دارم چند سال در آرامش زندگی کنم. اینجا نیز به عنوان مرکز تولید روغن از منابع زیستی شناخته میشود و آیندهدار است؛ علاوه بر این، خطرات آن مانند صنایع شیمیایی نیست و دما و فشار در آن بسیار پایین است. در واقع، بعد از رسیدن، اولین تصوری که به ذهنم رسید این بود: این اصلاً یک شرکت دولتی نیست؛ هرچند از نظر نامی حتی جزو شرکتهای ملی محسوب میشود. در طول یک سال هیچ مزایایی وجود ندارد، هیچ مرخصیای نیست، بیمه درمانی هم وجود ندارد؛ حتی پس از گذشت دو تعطیلات، هیچ میوهای هم توزیع نمیشود. در حال حاضر، فعالیت شرکتهای دولتی نیز بسیار دشوار است؛ این یک واقعیت است. نیم سال است که اینجا هستم و حتی یک روز هم مرخصی نگرفتهام. چند بار در ساعات اولیه صبح، هنوز در خانه مشغول کار بودم؛ چون مدیران فکر میکردند این کار باید توسط من انجام شود. برای کاهش هزینهها، حتی مهندسان لولهکشی را استخدام نمیکردند و از افراد دیگر برای انجام این کارها استفاده میکردند. راستش، فکر میکنم در زمینه فرآیندها بسیار متخصص باشم، اما در زمینه لولهکشی واقعاً ناآشنا هستم. اگر ساعات اضافه کار میکنید، به پاداش ساعات اضافه فکر نکنید؛ میتوانید آن را با تعطیلات جبران کنید. پس از ۶ سال ترک شرکتهای دولتی و بازگشت به آنجا، بزرگترین احساس من این بود که چرا رهبران هنوز اینقدر احمق هستند؛ اگر شما احمق هستید مشکلی نیست، همه از شما مراقبت میکنند، اما لطفاً دستورات بیمعنی ندهید، خوب است؟ . . نمیتوانم جلوی انتقاد را بگیرم؛ البته رهبران بسیار کارآمد هم وجود دارند، اما تعدادشان خیلی کم است. . . مثال بسیار جالبی میزنم: در مرکز ما سگی بود که قرار بود تولیدمثل کند و یک لانه فرزند به دنیا آورد. نمیشد این همه فرزند را نگه داشت؛ پس کدامیک را نگه داریم؟ باید رهبر تصمیم میگرفت، این همان سرنوشت است. . . در واقع، رفتن به فولو در این زمان گزینهی خوبی نیست؛ اگر این شرکت دولتی واقعاً ارزش ماندن را داشته باشد، من به خاطر پول آنجا را ترک نخواهم کرد. در آن زمان فکر میکردم حداقل باید استخدامها لغو نشود، زندگی آرامی خواهم داشت و خیلی هم خسته نخواهم شد. در واقع، اوضاع اینجا اصلاً چنین نیست. شاید نتوانستم وارد یک شرکت دولتی خیلی خوب شوم؛ در هر جا که باشیم، ریسکها و چالشها همواره وجود دارند. فقط امیدوارم بتوانم با تواناییهایم پول درآوردم تا خانوادهام را تأمین کنم؛ این تنها امید من است. وضعیت الان چندان خوب نیست؛ امیدوارم همه شاد باشند. به نظر من، ما کسانی که در زمینه پروژههای ساختمانی کار میکنیم، اغلب مجبوریم خانوادهمان را کنار بگذاریم؛ کار بسیار دشواری است. در چنین شرایطی که صنعت ساختمانی در حال رکود است و بازار املاک رونق دارد، برای همه آرزوی موفقیت میکنم؛ و برای خودم نیز همینطور.
وقتی صحبت از رکود اقتصاد واقعی و وضعیت عالی بازار مسکن میشود، احساس میکنم آیندهای در کار نیست. من در سال ۱۳ فارغالتحصیل شدم؛ به خاطر دستمزد خوب، تصمیم گرفتم به یک شرکت پروژهسازی در شانگهای بیایم. اما در طول سه سال، دستمزدم نه تنها افزایش نیافت، بلکه کاهش هم داشت؛ هزینههای اجاره و مخارج زندگی نیز روز به روز بالاتر میشد، و البته این افزایشها بسیار سریع بود. حتی صحبت از خرید خانه هم بیمعنی بود؛ پولی که در طول سه سال جمع کرده بودم، حتی برای پوشش افزایش قیمت خانه در یک شب هم کافی نبود. وضعیت رکودی این صنعت و قیمتهای بیمعنی خانهها، باعث شده که من، کسی که به زودی سن سه سالگی را میگذرانم، در این شهر گم و سرگردان شوم؛ نه آیندهی این صنعت را میبینم و نه آیندهی خودم را
صاحب پست چند سال است که کار میکند. فولو هنوز استخدام میکند، اما بخش چین شرکت برکدر بسته شده است.
تو هنوز سی سالت نشده، جوانی؛ تلاش کن، هاها. . . ~~
شانگهای؟ به نظر میرسد در شانگهای فقط چند موسسه طراحی دولتی وجود دارد؛ کدام یک مشغول تولید روغن از منابع زیستی است؟
نکته کلیدی این است که ببینیم شما فردی پرجنبوجوش هستید یا فردی آرام. اگر پرجنبوجوش هستید، بیرون بیشتر پرسه بزنید؛ اگر دوستدار سکوت هستید، به شرکتهای دولتی بروید.
شرکت تولید روغن زیستی که اکنون در آن کار میکنم، یک شرکت دولتی در پکن است. . . . در واقع، شرکتهای زیادی در زمینه تولید روغن از منابع زیستی فعالیت میکنند؛ امروزه هیچکس نمیتواند موانع موجود را پشت سر بگذارد و تنها راه، سرمایهگذاری گسترده است.
پکن، پروژه فولو در شانگهای است، یک انتقال بزرگ، مشکلی در زمینه بار خانوادگی نیست؟ هزینه زندگی در شانگهای نسبت به پکن بالاتر است، چیزهای زیادی وجود دارد که باید در نظر گرفت.
در دوران رکود، چشمانداز و برنامهریزی باید جای خود را به بقا بدهند.