Thread Content
آخرین بار، این پست توسط Kitty-لیو در تاریخ ۳۰-۹-۲۰۱۶ ساعت ۰۹:۰۸ ویرایش شد. مدتهاست که پستی منتشر نکردهام؛ در اوقات فراغت، در سایت هایچوان قدم زدم و متوجه شدم که برخی از پستها واقعاً ناخوشایند هستند. امروز در فواصل کار، کمی گپ زدیم. حالا که چین تا اینجا پیشرفت کرده، همه فکر میکنند خیلی خوب زندگی میکنند؛ اما آن دهقانان و کارگران عادی، آیا شما هم خوشبختید؟ خب، کارشناسان و افرادی که نظر میدهند، آیا شما خوشبخت هستید؟ جامعه در واقع یک هرم است؛ بدون پایهای محکم و استوار، امکان وجود آن وجود ندارد. ما کسانی که سخت کار میکنیم، تنها وظیفهمان جمع کردن سنگها و آجرها در گوشههای این هرم است ; شما از من پرسیدید راه خروج کجاست، من گفتم: در این دنیای کوچک راه خروجی وجود ندارد؛ بهتر است با سرنوشت خود کنار بیاییم. البته به دنبال ثروت و مقام بزرگ نیستیم، فقط آرزوی زندگی آرام و بدون مشکل داریم. زیرا، زمانی بود که امنیت نیز به یک توهم تبدیل شد. امروزه رسانههای خبری همواره پر از نور و زیبایی هستند، اما هر بار که به آن وبسایتهای آشنا مراجعه میکنیم، یا سرگرمی وجود دارد یا تاریکی و افسردگی. من هم مطمئن نیستم که اینها درست هستند یا نه، اما میدانم که وقتی رو به خورشید هستید، پشت سرتان همیشه تاریک است. در دنیای اینترنت، ما عادت کردهایم که پشت خود را به آن تاریکی بیپایان بگردانیم و در خواب فرو برویم ; اما نمیخواهد چشمانش را باز کند تا مناظر زیبای آن آفتاب گرم را ببیند. شاید، ذات انسان شرور باشد؛ کسی که میگوید «در ابتدا، ذات انسان نیکوست»، حرف بیمعنایی میزند. زیرا با وجود اخلاق و تفکر، شرارت ذات انسان تا حدی مهار میشود. اگر بخواهیم بگوییم که آن چیز خفته در درون شما یک هلو کیتی است، این هم حرف بیمعنایی است. میخواهم بگویم، دوستان، جامعه تا این حد پیشرفت کرده، اما توزیع منابع به شکلی ناعادلانه است. شما تمام عمرتان را برای ورود به دانشگاههای معتبر مانند چینگهوا و پکین تلاش کردید، در حالی که آنها بیهدف زندگی کردند و در نهایت برای تحصیل به خارج رفتند؛ حالا باید به چه کسی سرزنش کرد؟ تحصیل میتواند سرنوشت را تغییر دهد، اما در نهایت هیچ چیز تغییر نمیکند. آیا باید عصبانی شد؟ این. اما لطفاً با نگاه یک فرد بیارتباط به موضوع فکر کنید؛ کسانی که در مناطق فقیر، حتی دبستان هم ندارند، چطور میتوانند سرنوشت خود را تغییر دهند؟ فقط پرورش گوسفند، ازدواج، فرزندآوری، پرورش گوسفند، ازدواج، فرزندآوری؛ همینطور، یک چرخه بیپایان. راهحلی نیست. جامعه چین، جامعهای خودخواهانه است؛ انسان باید همواره راضی باشد، زیرا تنها با رضایت است که میتوان احساس خوشبختی کرد. همانطور که وانگ جیانلین میگوید، باید مدام یک هدف کوچک تعیین کرد و به تدریج به دستیابی به اهداف بزرگ پیش رفت. انسان نیز گاهی باید به آن تاریکی پشت سرش نگاهی بیندازد؛ گاهی متوجه میشود که در آن تاریکیهایی که جرأت رویارویی با آنها را ندارد، همیشه چند دست مهربان وجود دارد که او را هدایت کرده و حمایت میکنند تا بتواند از نور زیبای خورشید لذت ببرد. ای انسانهای بیقرار، گاهی گامهای تعقیب خود را متوقف کنید، نگاهی به عقب بیندازید و به عزیزانی که دوستشان دارید فکر کنید. این روحیهی شوم جامعهی بیقرار، احساسات ما را تا حدی تضعیف کرده است؛ به تدریج، ذات «شر» در حال شکستن قیود است و روح شما را میخورد. ای انسانهای بیقرار و خشمگین، گاهی گامهای شتابزدهتان را متوقف کنید، سر والای خود را پایین آورید، سخنان پرشمارتان را خاموش کنید، مکث کنید تا خودتان را مرتب کنید، به ریشههایتان نگاهی بیندازید، خودتان را سامان دهید و سپس دوباره به راه بروید. @ماهیهای سرگردان در بیابان
بهت میزنم، ای! در این جامعه، کسی که قلب سختی نداشته باشد، نمیتواند پایدار بماند.
همگان مرا دیوانه میخندانند، من از کسانی میخندم که نمیتوانند ببینند؟
قلب انسان هرگز راضی نمیشود؛ گاهی با تعیین موقعیت مناسب، دیگر به جایی نخواهیم رسید که هیچ پایگاهی برای مان باقی نماند. انسانها، همگی تحت فشار قرار دارند.
خوب بسته شد. ؛پ جامعه امروز دیگر تغییر کرده است، چنین ساختارهای پیچیدهای را ما که افراد سادهای هستیم، دیگر نمیتوانیم درک کنیم.
تغییرات در جامعه به طور فزایندهای و با سرعت بیشتری رخ میدهد و سرعت و نحوه تفکر قبلی دیگر کافی نیست
شهروندان خوبی مانند ما که با تلاش و پایبندی به قوانین کار میکنند، همیشه برای دیگران کار میکنند؛ در حالی که افراد بیاخلاق و بیرحم اغلب میتوانند ثروتمند شوند و سپس خود را تطهیر کنند
فکر میکنم به عنوان یک فرد در صنعت شیمی، حوزه کاری کوچکتر است و نسبتاً سادهتر! در چشمانش فقط شیرهای لولهکشی هست، حداکثر با داشبورد رقابت میکند!
خودت را خوب نگه دار، فقط آدم شریف و درستکار باش!!!
مانند انگلستان در اواخر قرن هفدهم بود.
خیلی درک میکنم، حمایت کنید: lol
دیگر چیزی نمیگویم، فقط به آرامی مسیر خودت را طی کن.
درسته، راه خودمان را برویم تا دیگران راهی برای رفتن نداشته باشند
چطور ممکنه؟ این مدل پرانرژی من، نباید دزدیده شود
بیایید، مرکز فروش باز شده است. . .
مرکز فروش در کجاست؟ همه دیوانه شدهاند؟
همگان مرا دیوانه میخندانند، من از کسانی میخندم که نمیتوانند ببینند؟
این جامعه مدتها پیش باید به خود فکر میکرد؛ تمایلات و آرزوهای بیش از حد، چیزهای زیادی را از ما گرفته است. افراد بسیاری تمایلی به زندگی در چنین شرایطی ندارند؛ واقعاً در وضعیتی بیچارهکننده و دشوار قرار دارند. اکثر مردم اصلاً هیچ حق انتخابی ندارند؛ تنها راهشان سازگاری با جامعهای است که متعلق به آنها نیست، و این کار چقدر دردناک است. . . .
گاهی اوقات، مردم باید از فعالیتهای پرمشغله خود دست بردارند، درباره زندگی تأمل کنند، به کاستیهای گذشته بپردازند و خود را برای ادامه مسیر آماده کنند.