Thread Content
آخرین بار، این پست توسط «ماهی در بیابان» در تاریخ ۳۰-۹-۲۰۱۶ ساعت ۱۰:۰۴ ویرایش شد. به همه دوستان دریایی، روز تعطیل خوبی آرزو میکنم. یک دوست خارجی، در اواخر دهه پنجاه سالگی، عاشق چین است؛ زیرا از غذاها و شعرهای چین لذت میبرد. یک بار، در حالی که از غذاهای خوشمزه لذت میبردیم و درباره شعر صحبت میکردیم، پیرمرد خارجی گفت که بسیار به یک شاعر میهنپرست چینی از دوران مدرن، که اهل زادگاه کنفوسیوس بود، احترام میگذارد؛ نام او «ژوانگ ژونگچان» بود. گفتم که نام این شخص را نشنیدهام، پس آن غریبه بلافاصله یک شعر از این شاعر را به زبان چینی برایم خواند: «تایشان دوردست، سایهای تاریک را نشان میدهد» ; پایهای محکم، ساختارهای بالاتر و نازک را نگه میدارد ; اگر روزی، کسی آن جهان را وارونه کند ; سنتهای قدیمی، حتماً دچار فروپاشی خواهند شد. این را پس از دیدن شعر انگلیسی، خودش به زبان چینی ترجمه کرده است. او گفت که این متن اصلی نیست، اما معنایش تقریباً یکسان است. سپس گفت که این شعر حاوی معانی بسیار عمیقی است (خارجیها واقعاً نمیتوانند ظرافتهای چینیها را درک کنند؛ با این همه صراحت، هنوز میگویند که معانی عمیقی دارد) و احساسات میهنپرستانهاش برای سرنگونی نظام قدیمی و ایجاد یک **نوین را بیان میکند. با احساس شرمندگی فراوان، دوباره باید بگویم که من هم این شعر را نشنیدهام. پیرمرد خارجی دوباره برایم چند داستان کوتاه درباره این شاعر تعریف کرد. مثلاً، سبک زندگی او بیقید و بند بود و رابطه داشت با زنان زیادی، اما به زنان احترام میگذاشت. وقتی فهمید که یکی از کنیزانش رابطه نامشروعی با یکی از زیردستانش دارد، نه تنها او را تنبیه نکرد، بلکه هزینه سفر را نیز در اختیارشان گذاشت تا بروند (این رفتارش حتی از آنچه پادشاه چو زوانگ در مهمانی خود انجام داد، سخاوتمندانهتر بود). همچنین گفته میشود که او بسیار به وظایف فرزندی اهمیت میداد؛ در کودکی، مادرش او را رها کرد و دوباره ازدواج کرد. اما وقتی که او به مقامات بالایی رسید، نه تنها از مادرش کینهای نداشت، بلکه عمداً به دنبالش رفت و او را همراه با پدرخواندهاش نزد خود آورد تا در آرامش سالهای پایانی عمرش را سپری کنند. همچنین گفته میشود که او زمانی مقام بلندپایهای بود که قدرت چند استان را در دست داشت، اما ** را نمیدانست؛ در جنگ داخلی شکست خورد و سپس توسط کسی ترور شد. به نظر میرسد که با توجه به این شرایط، یافتن هویت این فرد کار سختی نباشد، اما من هنوز نتوانستهام این فرد و این شعر را پیدا کنم. تا اینکه روزی این شعر ژانگ زونگچانگ را دیدم: از دور، کوه تایشان سیاه به نظر میرسد؛ بالایش باریک و پایینش ضخیم است. اگر کوه تایشان را وارونه کنیم، پایین آن باریک و بالای آن ضخیم میشود.
هاها:D، خندیدم. واقعاً مثل سیلابی در دنیای شعر است؛ یکی دیگر از شعرها هم مرا خیلی خنداند: «دریاچه دامینگ». دریاچه دامینگ، دریاچهای بزرگ؛ در دریاچه دامینگ گلهای لوتوس وجود دارد. روی گل لوتوس، قورباغهای هست که با فشار دادن، جهیده میکند.
این شعر فضای شاعرانهای دارد، فقط بیش از حد صریح است. اگر یک خارجی آن را ویرایش کند، شاید به یک شعر خوب تبدیل شود
بخش شعر، موضوعاتی سرگرمکننده برای دوستان دریایی است؛ شرکت شما مورد استقبال قرار میگیرد
من هم یک شعر میگویم،،، توپها شلیک میکنند، به دردسرشان بیفتد؛ قدرتشان در سراسر کشور پخش میشود، و آنها به زادگاهشان بازمیگردند. قهرمانان را بشمار، جانگ زونگچانگ، کجاست نهنگی که فوسان را ببلعد؟ فقط با نگاه کردن به چند جمله اول، احتمالاً میخواهید خندهتان بگیرد. . . اما جمله آخر، با تغییر مسیر، فضای شعری آن بسیار بهتر شد. .
O(∩_∩)O هاهاها~، مهارت همان متن است! ! ! :پیروزی::پیروزی::پیروزی:
دریاچه دامینگ، سیمینگهوی بزرگ، دریاچه دامینگ پر از لوتوس. لوتوس و قورباغه، یکی به بالا پرید.
آخرین بار، این پست توسط wang*neng در تاریخ ۲۵-۱۱-۲۰۱۶ ساعت ۱۴:۴۷ ویرایش شد. شوئه پان، شخصیتی بیادب در رمان «خانه قرمز» است؛ او مطالعه نمیکند و در نتیجه نمیتواند شعر بسراید. بنابراین شعرهایی که او مینویسد فاقد هرگونه سلیقهای هستند؛ درست مانند شعرهای بیمعنی و غیرقابل درک!