HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

داستان‌های جالب ۰۰۱ – رئیس، کفش می‌خرد

2016-10-01View Original

Thread Content

 آقای پان یک کارآفرین بزرگ است و معمولاً بسیار مشغول به کار است؛ این بار با زحمت توانستند وقتی برای استراحت در ساحل و آرامش دادن به خودشان پیدا کنند.   آن شب، آقای پان برای قدم زدن از هتل بیرون آمد. وقتی به پاهایش نگاه کرد، دید که کفش‌هایش کمی کهنه شده‌اند. تصادفاً کنار جاده یک غرفه وجود داشت که کفش‌های چرمی برند را می‌فروخت؛ ظاهر کفش‌ها خوب به نظر می‌رسید. بنابراین او نزد صاحب غرفه رفت و پرسید: «این کفش‌ها اینقدر ارزان هستند، مگر ممکن است جعلی باشند؟» ”   فروشنده دستش را روی سینه‌اش گذاشت و گفت: «برادر، این یک برند معتبر است؛ اگر تقلبی باشد، ده برابر آن را جبران خواهیم کرد!» ”   با شنیدن این حرف‌ها، آقای پان یک جفت خرید. او در همان جا کفش‌های چرمی جدیدش را پوشید و کفش‌های قدیمی‌اش را به طور تصادفی داخل سطل زباله کنارش انداخت. اما هنوز مسافت زیادی را طی نکرده بود که به طور تصادفی پایش پیچ خورد؛ صدای «تق»ی شنیده شد و یکی از کفش‌های چرمی جدیدش مانند دهان تمساح ترک خورد.   آقای پان از خشم منفجر شد و با عجله برگشت تا حساب را با صاحب غرفه درست کند، اما او مدت‌ها پیش فرار کرده بود و در اطراف هم هیچ فروشگاه کفش دیگری وجود نداشت. آقای پان از نگرانی پاهایش را می‌کوبید؛ ناگهان به کفش‌های قدیمی که دور انداخته بود فکر کرد، سریع به سمت سطل زباله رفت و کمی در آن جستجو کرد؛ خوشبختانه، کفش‌های قدیمی هنوز آنجا بودند. آقای پان کفش‌های قدیمی خود را عوض کرد و سپس کفش‌های چرمی جدید را محکم داخل سطل زباله انداخت.   روز بعد، آقای پان ناگهان تماسی از سوی منشی زنش دریافت کرد: «آقای پان، شما واقعاً خیلی بی‌عدالت هستید!» شرکت ورشکست شد، حتی اطلاع هم ندادند؛ من هنوز تعداد زیادی فاکتور برای دریافت پول وجود دارد! ”   پان همیشه گیج می‌شد و با خشم گفت: «تو چه حرف‌های بی‌معنایی می‌زنی؟» شرکت در وضعیت خوبی است، چرا باید تولید را متوقف کند؟ ”   دبیر زن گریه‌کنان گفت: «همه شنیده‌اند که شما فرار کرده‌اید و هیچ چیزی برای زندگی ندارید. هزاران کارمند شرکت در اطراف ساختمان اداری جمع شده‌اند تا حقوق و پاداش اخراج خود را دریافت کنند؛ حتی صندوقدار را هم ترسانده‌اند و فراری داده‌اند.» اوه... باور نداری؟ در اینترنت به دنبال اخبار خودت بگرد. ”   آقای پان بلافاصله وارد اینترنت شد و نام خود را جستجو کرد؛ یک خبر باعث ترس شدید او شد. عنوان خبر این بود: «کارآفرین مشهور: جستجوی کفش در سطل زباله، پنهان کردن رازها در مناطق دوردست»، همراه با یک ویدیوی سه دقیقه‌ای. در ویدیو، آقای پان در تاریکی شب مشغول وارسی سطل‌های زباله است!

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.